نی‏اسرائیل خشـم و لعنت نوشته است و لازم‌گردانده است‌.

کسانی که از بنی‏اسرائیل کافر شده‌انـد، همان کسانی بوده‌اندکه‌کتابهای آسمانی خود را تحریف کرده‌انـد و تغییر داده‌اند، و همان کسانی بوده‌اند که داوری را بـه شریعت یزدان ارجاع نکرده‌اند - همانگونه‌که در موارد بسیاری از قرآن و در خود ایـن سوره و سوره‌های دیگری آمده است - و همان اشخاصی بوده‌اندکه عهد و پیمانی را شکسته‌اندکه با یزدان بسـته‌اند، عـهد و پیمانی‌که می‌گوید: باید هـر پیغمبری را یـاری و پشتیبانی‌کنید و از او پیروی نمائید:

(كَانُوا لا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ )‌.      

آنــان از اعـمال زشـتی کــه انــجام مـی‌دادنـد دست نمی‌کشیدند و همدیگر را از زشتکاریها نهی نـمی‌کردند و پند نمی‌دادنـد. و چـه کار بـدی مـی‌کردند! (‌چرا کـه دسته‌ای مرتکب منکران می‌شدند و گروهی هم سکوت می‌نمودند، و بدین وسیله همه مجرم می‌گشتند)‌.

سرکشی و تعدی‌، وگناه و بزه، در شکلهای باور و رفتار، بطور یکسان جلوه‌گر می‌آید و مجسم می‌گردد. اصلا تاریخ بنی‏اسرائیل لبریز از سرکــشی و تعدی‌، و گناه و بزه است ... همانگونه‌که یزدان درکتاب بزرگ خود قرآن شرح و بیان فرموده است‌.

سرکشی و تعدی‌، وگناه و بزه، در جامعه بنی‏اسرائیل، کارهای فردی و شخصی نبوده است‌، بلکه بگونه‌ای درآمده است‌که قالب و سیمای پیکره جماعت مردمان گشته است‌، و جامعه در برابر آن ساکت مانده ا‌ست و از دیدن آن خاموشی‌گزیده است‌، و با نهی وکراهت با آن مقابله و مبارزه نکرده است‌:

(كَانُوا لا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ )‌.      

آنــان از اعـمال زشـتی کــه انـجام مـی‌دادنـد دست نمی‌کشیدند و همدیگر را از زشتکاریها نهی نـمی‌کردند و پند نمی‌دادنـد. و چـه کـار بـدی می‌کردند! (‌چرا که دسته‌ای مرتکب منکران می‌شدند و گروهی هم سکوت مینمودند، و بدین وسیله همه مجرم می‌گشتند)‌.

سرکشی و تعدی‌، وگناه و بزه، چه بسا در هر جامعه شرور تباهکارکجروی روی دهد. چه زمین از شر خالی نمی‌گردد. جامعه نـیز از انـحرافـها وکجرویها خالی نمی‌شود، ولیکن سرشت جامعه شایسته و بایسته، به شر و بدی اجازه نمی‌دهدکه به عرف و عادت همگان و خوی و سـرشت معمولی مردمان تـبدیل‌گردد، و بگـونه‌ای سهل و ساده جلوه‌گر آیدکه هرکـس بخواهد به انجام آن اقدام‌کند و خویشتن را بـیالاید، و بتواند بدان دست بیازد و جرات آن را داشته باشد ... زمـانی‌که انجام شر و بدی، در جامعه‌ای از جامعه‌ها دشوارتر از انجام خیر و خوبی شود، وکیفر شر و بدی، مانع انجام شر و بدی‌گردد، و به صورتی درآیدکه عمومی شود و همگان به دفاع از آن برخیزند، وکیفر لازم نیز بر آن مترتب و اجراء‌گردد، در این هنگام شـر و بدی‌کنار می‌افتد، و ا‌نگیزه‌های آن از میان برميخیزد. آن وقت جامعه منسجم ومرتبط می‌گردد ومتلاشی نمی‌شود و ا‌ز هم نمی‌گسلد... فساد و تباهی هم محدود و منحصر به افرادی یا مجموعه‌هائی می‌گردد و جامعه آنان را از خود می‌راند و نمی‌گذارد چیره شوند و سلطه پیداکنند ... زشـتکاریها و بـزهکاریها نـیز پـخش و فراگیر نمی‌گردد، و قالب و شکل عـام و عـمومی به خود نمی‌گیرد.

برنامه اسلامی‌، با نشـان دادن این پـدیده در جامعه اسرائیلی‌، در شکل و هیئت زشت و چندش‌آوری‌که داشته است‌، می‌خواهد به‌گروه مسلمانان بفهماندکه باید هستی زنده یکپارچه و شکو‌همندی داشته باشند تا بتوانند هر رخدادی از رخدادهـای تـجاوز و تعدی و تباهی و بزهکاری را در نطفه خفه و سرکوب‌کنند، پیش از این‌که سر بر زند و پدیده همگانی شود. از جامعه اسلامی نیز می‌خواهد در امر حق تند و تیز و سختگیر بوده و در برابر تمرد از فرمان خویش و تاخت و تاز بر خود، حسـاس باشد. از مسوولان امور دیـنی هم می‌خـواهدکه ادای امانتی بکنندکه نگاهداری آن بدیشان واگذارگردیده است‌. در این راستا در برابر شر و تباهی و سرکشی و تعدی بایستند، و ازسرزنش، سرزنش کننده‌ای نترسند. چـه ایـن فسـاد و تباهی و سرکشی و تعدی‌، از سوی فرمانروایان حاکم بر امور و مسلط بر اوضاع باشد، و چه از سوی ثروتمندانی باشد که با اموال و دارائی خود برگرده جامعه چیره و سوارند، و چه از جانب بدا‌ن وناپاکان قلدری باشدکه به اذیت و آزار می‌پردازند و بر این و آن می‌تازند. یا این‌که از جانب‌گروهها و دسته‌های چیره‌دستی باشدکه اسب هوا و هوس را به‌کام دل می‌رانند و همگان را به پلشتیها می‌خوانند... برنامه خدا برنامه خدا است‌، و کسانی‌که بر آن بشورندکوچک باشند یا بزرگ، و دارا باشند یا نادار، برابر و یکسانند، و بایدکیفر و مجازات وآنان برانند، تا قدرعافیت بدانند.

اسلام در وفاء کردن بدین امانت بسیار سختگیری می‌کند وکیفر را شامل همگان می‌نماید، هرگاه در برابر شر و فسادی‌که رخ می‌دهد و همه را در برمی‌گیرد، همگان سکوت‌کنند. امانت را نـیز بر عهده‌گروه مسلمانان می‌گذارد، و به دنبال آن یکـایک ایشـان را مسوول چنین امانتی می‌داند و عهده‌دار وفای بدین امر می‌شمارد.

امام احمد با اسنادی‌که در دست داشته است‌، از عبدالله پسر مسعود روایت‌کرده است‌که رسول (ص)فرموده است‌:

(لما وقعت بنو إسرائيل في المعاصي نهتهم علماؤهم فلم ينتهوا فجالسوهم في مجالسهم , وواكلوهم وشاربوهم . فضرب الله بعضهم ببعض , ولعنهم على لسان داود وعيسى بن مريم . . . [ ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون).

هنگامی که بنی‌اسرائیل به بـزهکاریها پـرداختند، دانشمندانشان آنان را بر حذر داشتتد. امّا از بزهکاریها دست نکشـیدند. پس دانشـمندانشـان در مجالسشان نشستند و با آنان خوردند و نوشیدند. خداوند یکـی را به جان دیگری انداخت و کشمکش به میانشان افکند، و بر زبان داود و عیسی پسر مریم نفرینشان کرد... ایـن بدان خاطر بود که آنان پیوسته سـرکشی می‌کردند و (‌در ظلم و ستم‌) از حد می‏‎گذشتند.

رسول اکرم (ص) این را فرمودند تکیه زده بودند. آنگاه نشـستند وگفتند:

(ولا والذي نفسي بيده حتى تأطروهم على الحق أطرًا)‌.   

نه‌! ٠‌٠٠ سوگند به آن که جان من در دست (‌قدرت‌) او است تا آنان را به سوی حق برنگردانید (‌و بـه پـذیرش حق واندارید، معذور نخواهید بود)‌.

ابو داود با اسـنادی‌کـه داشـته است‌، از عبدالله پسـر مسعـود روایت نـموده است‌که رسـول (ص) خدا فرموده است‌:

(" إن أول ما دخل النقص على بني إسرائيل كان الرجل يلقى الرجل , فيقول:يا هذا اتق الله ودع ما تصنع فإنه لا يحل لك . ثم يلقاه من الغد , فلا يمنعه ذلك أن يكون أكيله وشريبه وقعيده . فلما فعلوا ذلك ضرب الله قلوب بعضهم ببعض)‌.

نخستین بار که عیب و نقص به میان بنی‌اسرائیل رخنه کرد، از اینجا شروع شد که کسی به کسی مـی‌رسید و بدو می‌گفت‌: فلانی‌! از خدا بترس و کاری را که می‌کنی رها ساز! چه این کار برای تو حلال نـ