ی یگانه‌ای را بـپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است‌. بی‏گمان هـر کس انبازی برای خدا قرار دهد، خدا بـهشت را بـر او حـرام کرده است (‌و هرگز به بهشت گام نمی‌نهد) و جایگاه او آتش (‌دوزخ‌) است‌. و ستمکاران یار و یاوری ندارند (‌تا ایشان را از عذاب جهنم برهاند)‌.

این نداء جدید، آخرین دعوت اهل‌کتاب به سوی نجات است‌.گوش‌کنند و بشنوند و در پرتو آن خویشتن را از دریای متلاطم انحرافها و اختلافها و هو‌اها و هوسهائی برهانندکه سرگشتگانی قبلا به آن فرو رفته‌انـد و سرگردان شده‌اند و بسیاری را نیز سرگردان نموده‌اند، و از راستای راه کج شده‌اند و به کژ راهه افتاده‌اند.

*

در آخر این بخش‌که با ایـن نداء پـایان می‏‎پذیرد، پسندیده است در برابر سه حقیقت بزرگ بایستیم، و با دقت و بگونه چکیده آنها را ورانداز سازیم‌:

نخستین حقیقت‌: تلاش بسیاری است‌که برنامه اسلامی برای تـصحیح جهان‌بینی اعتقادی و استوار داشتن و بنیاد نهادن آن بر پایه توحید مطلق‌، وپاکیزه داشـتن آن از آمیزه‌ها و آلودگیهای بت‌پرستی و انبازی است که عقائد اهل‌کتاب را تباه کـرده است و هـدر داده است‌. همچنین تلاش بسیاری است‌که برنامه اسلامی انـجام می‌دهد برای آشناکردن مردمان به حقیقت الوهیت‌، و منـحصرکردن یزدان سبحان به ویژگیهای چنین الو‌هیتی‌، و لخت و بی‌بهره‌کردن سائر انسانها و سائر آفریده‌ها از این ویژگیهای یزدانی‌.

این همه توجه و دقت در تصـحيح جهان‌بینی اسلامـی‌، و بنیان‌گذاری آن بر پایه توحید و یکتاپرستی‌کامل و قاطع‌، دال بر اهمّیت چنین تصحیحی است‌، و بیانگر این واقعیت است که جهان‌بینی اعتقادی در ساختار زندگی انسانی و اصلاح آن‌، چه اندازه مهم است و از اهمیت بسزا برخوردار است‌. از دیگر سو می‌رساندکه اسلام عقیده را پایه و محور هرگونه تلاش وکوشش انسانی‌، و همچنین هر نوع ارتباط و پیوند بشری می‌شمارد. دومین حقیقت‌: قرآن بـه‌کسـانی تـصریح می‌کندکه می‌گویند:

(إنَّ الله‌هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ)

خدا همان مسیح پسر مریم است‌.

یا این‌که می‌گویند:

(إنَّ الله‌هُوَ ثالث ثلاثه)٠

خدا یکی از سه خدا است‌!.

پس از سخن یزدان سبحان، برای هیچ مسلمانی سخنی نمی‌ماند. دیگر جای این نیست که مسلمانی این گروه را بر دینی بداند و مومن بخواند. خداوند مـی‌فرماید: آنان قطعاً به سبب چنین سخنانی‌کافرند.

هنگامی‌که اسلام - همانگونه‌که‌گفتیم -‌کسی را وادار که ترک چیزی نمی‌كنـدکه بر آن است و معتقد بدان، و او را مجبور به پذیرش اسلام نمی‌سازد، در همان حال چیزی راکه چنین‌کسی بر آن است و معتقد بدان، دینی بشمار نمی‌آوردکه خدا از آن خشنود و بدان راضـی باشد. بلکه در اینجا آشکارا چیزی راکه بر آن هستند و معتقد بدان می‏‎باشند، کفر می‌نامد. کفر هم هرگز آئینی نمی‌گرددکه خدا از آن خشنود و بدان راضی گردد. سومین حـقیقت‌: سومین حقیقت مترتب بر این دو حقیقت پیشین است‌. و آن این‌که دوستی و یاری و کاری و همیاری میان کسی از این اهل‌کتاب‌، و میان مسلمانی که به یگانگی خدا معتقد است‌، آن یگانگیی‌که اسلام با خود آورده است‌، و معتقد است‌که اسلام بدان صورتی که محمّد (ص) آن را آورده است و به انسانها رسانده است‌، تنها «‌دین‌» یزدان است ... میسر و ممکن نیست‌. از اینجا است‌که سخن‌گفتن از دوسـتی و یـاری و همکاری و هـمیاری با اهل «‌ادیان‌» برای مبارزه باکفر و شرک و مشرکان وکافران‌، سخنی بی‌معنی برابر معیار و مقیاس اسلامی است‌! چه هنگامی‌که معتقدات بدین اندازه از یکدیگر دور و با همدیگر مخالف باشد، جای اتحاد و فرصت اتفاق بر چیز دیگری در میان نمی‌ماند و به همدیگر رسیدنی وجود نخواهد داشت‌. آخر هر  چیزی در زندگی‌، برابر معیار و مقیاس اسلام‌، پیش از هر چیز بر پایه عقیده بنیاد و استوار می‌گردد.

*

در پایان‌، گفتار شامل وکاملی درباره مـوضعگیری پیغمبران بنی‏اسرائیل در برابر کافران بنی‏اسرائیل در طول تاریخ بیان می‌گردد. نمونه ایـن‌کار، مـجـسم در موضعگیری داود (ع) موضـعگیری عیسی (ع)‌است‌. هر دوی آنان‌کافران بنی‏اسرائیل را نفرین‌کرده‌اند، و خدا هم نفرین ایشان را پذیرفته است‌، به سبب سرکشی و بـزهکاری و تـعدی و تجاوزی‌که بنی‏اسرائیل داشته‌اند، و به علت بی‌بند و باری اجتمـاعی‌، و سکوت و خاموشی ایشان برکارهای زشت و پلشت و ناراست و نادرستی‌که انجام می‌داده‌اند و پخش می‌کرده‌اند و از آنها دست نمی‌کشیده‌اند، و به سبب این‌که‌کافران را به دوستی می‌گرفته‌اند... در نتیجه خشم و نفرین یزدان را بهره خـود می‌کرده‌اند و جاودانه در آتش ماندن را بر خود می‌نوشته‌اند:

(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ كَانُوا لا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ تَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَوَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ) 

کافران بنی‌اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسـر مـریم لعن و نفرین شده‌انـد. ایــن بـدان خاطر بـود که آنان پیوسته (‌از فرمان خدا) سرکشی می‌کردند و (‌در ظلم و فساد) از حد می‏‎گذشتند. آنان از اعمال زشتی که انجام می‌دادند دست نمـی‌کشیدند و همدیگر را از زشـتکاریها نهی نمی‌کردند و پند نمی‌دادند. و چه کار بدی می‌کردند! (‌چرا كه دسته‌ای مرتکب منکران می‌شدند و گروهی هم سکــوت مــی‌نمودند، و بـدین وسـیله هـمه مــجرم میگشتند)‌. بسیاری از آنان را می‌بینی كه کافران را بـه دوستی می‌پذیرند (‌و با مشرکان برای نبرد بـا اسـلام همدست می‌شوند. با این کـار زشت‌) چـه تـوشه بـدی برای خود پیشاپیش (‌به آخرت‌) مـی‌فرستند! تـوشه‌ای که موجب خشم خدا و جاودانه در عذاب (‌دوزخ‌) ماندن است‌. اگر آنان به خدا و پپغمبر (‌اسلام‌) و آنچه بر او (‌از قرآن‌) نـازل شـده است‌، ایـمان مـی‌آوردند، (‌بـه سـبب ایمان راستین هرگز) کافران را به دوستی نـمی‌گرفتند. ولی بسیاری از آنان فاسق و از دین خارجند.

بدین منوال روشن می‌گرددکه تاریخ بنی‏اسرائیل از لحاظ کفر و معصیت و لعنت‌، ریشه‌دار و دیریاز است‌، و پیغمبرانشان‌که برای هدایت و نجات ایشـان روانـه شده‌اند، خود پیغمبران سرانجام به نفرین‌کردن و دور داشتن ایشان از رهنمــود یزدان پرداخته‌اند و با تضرع از خداوند طلبیده‌اند که لعنتشان فـرماید و از رحمت خویش بی‌بهره‌شان نماید. خـدا نـیز دعـای ایشـان را شنیده است و پذیرفته است و بر ب