اهد رسید. 

 کافران کسانی هستندکه ا‌ز این سخنان وگفته‌هائی‌که قرآن حکم ‌کفر صرف و خالص آنها را صادر می‌کند، دست برندارند ... سپس قر!ن به دنبال چنین تـهدید و بیمی، به ترغیب و تشویق می‌پردازد:

(أَفَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ).

آیا (‌اینان از این عقیده منحرفانه دست نمی‌کشند و) بـه سوی خدا برنمی‌گردند و از او آمرزش (‌گناهان خود را) نــمی‌خواهـند؟‌! خـداونـد دارای مـغفرت و رحمت فراوان است (‌و اگر توبه نمایـد و طلب آمـرزش کـنند، خداوند ایشان را می‌بخشد و بدیشان رحم می‌کند)‌. 

قرآن در توبه را برای ایشان باز نگاه می‌دارد، و آنـان را به بخشودن و رحم‌کردن یزدان بدیشان پیش از فوت وقت وگذشت فرصت امیدوار می‌گرداند.

سپس با منطق راست و درست منطبق بر واقع‌، با ایشان روبرو می‌گردد، بلکه فطرت ایشان را به درک صحیح برگرداند. همراه با آن‌، شگفت می‌شود از این کاری‌که می‌کنند و چگونه از این منطق با ایـن همه روشـنی دوری می‌گزینند. آخر مساله بسی واضح و آشکار است‌:

(مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلانِ الطَّعَامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ)... 

 مسیح پسر مـریم جز پـیغمبری نـبود. پـیش از او نـیز پپغمبرانی (‌چون او انسان و برگزیده یزدان بوده‌اند و به میان مردمان روانه شده‌انـد و پس از روزگاری از دنـیا) رفته‌انـد، و مـادرش نـیز زن بسـیار راسـتکار و راستگوئی بود. هم عیسی و هـم مادرش (‌ازآنـجـا که انســان بـودند) غـذا مــی‌خوردند. بنگر کـه چگـونه (‌نشـانه‌های انسـانی آن دو را بـرمی‌شماریم و) آیـات (‌خـود) را بـرای آنان (‌که عیسی و مـادرش را خدا می‌دانند!) توضیح و تبیین مـی‌کنیم‌؟ دوباره بنگر کـه چگونه ایشان (‌از حق با وجود این همه روشـنی‌) بـاز داشته می‌شوند؟‌!.

خوردن طعام یک مساله واقعی در زندگانی مسیح (ع) و در زندگانی مادر راستگو و راستکارس بوده است‌. خوردن غذا یک ویژگی از ویژگیهای آفریده‌های زنده است‌، و دلیلی است بر انسان بودن مسیح و مادرش‌. یا به تعبیر لاهوتی آنـان‌، حجتی است دال بر نـاسوتی مسیح‌. چه خوردن خوراک پاسخ به نـیاز تـن است و جای کشمکش در آن نیست‌.کسی‌که خدا باشد نیازی به خوراک ندارد تا زنده بماند. زیرا خدا زنده به ذات خود، و ماندگار به ذات خویش‌، و جاویدان به ذات خویش است‌. نیازی به خوراک ندارد. چیزی‌که حادث و پدیده است همچون خوراک‌، به ذات یزدان سبحان وارد نمی‌گردد و از آن خارج نمی‌شود.

با توجه به روشن بودن این منطق واقعی‌، و آشکارا بودن آن گو‌نه‌ای‌که هیچ انسان خردمندی درباره آن به جدال نمی‌پردازد و ستیزه‌گری نمی‌کند، قرآن پیروی می‌زند با زشت شمردن موضعگیری ایشان‌، و اظـهار شگفـت می‌فرماید از دوری‌گزیدنشان از این منطق پیدا و هویدا:

(انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُون) .

بنگر کــــه چگونه (‌نشـانه‌های انسانی آن دو را برمی‌شماریم و) آیات (‌خود) را برای آنان (‌که عیسی و مادرش را خدا مـی‌دانند!) توضیح و تبیین مـی‌کنیم‌؟ دوباره بنگر که چگونه ایشان (‌از حق با وجود این همه روشنی‌) باز داشته می‌شوند؟‌!.

این زندگی بشری مسیح (ع) سرچشمه رنـج و درد برای‌ کسانی شده است‌که خواسته‌اند او را خلاف تعلیمات خودش خدا سازند. چراکه به‌کشمکشها و درگیریها پیرامون لاهوتی بودن و ناسوتی بودن مسیح (ع) نیاز پیداکرده‌اند، همانگونه‌که بطور مختصر پیشترگفتیم[5].در تعقیب آن منطق روشن قرآنی‌، این پرسش انکاری‌، از زاویه دیگری ذکر می‌شود:

(قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

بگو: آیا جز خدا کسی و چیزی را می‌پرستید کـه مــالک هیـچ سود و زیانی بـرای شما نـیست‌؟ و خـدا شنوای (‌اقوال و) آگاه (‌از اعمال شما) است‌.

تعبیر قرآنی عمدا واژه (‌ما ) چيزی‌راکه‌به جای واژه (‌مـن ) کـســی‌راکه بکار می‏‎برد. تـا شامل همه «‌آفریده‌هائی‌« شـودکه پرستیده می‌شوند، و باخرد و باشعور، و نابخرد و بیشـور، در یک ردیف قرارگیرند، و انسانها و فرشته‌ها و جنها، و جز آنها را شامل شود. زیرا خداونـد به ماهیت آفریده پـدیده‌ای اشـاره می‌فرمایدکه با حقیقت الوهیت بسی فـاصله دارد و خدائی را نشاید. لذا عیسی و همچنین روح‌القدس و همچنین مریم‌، همه و همه تحت معنی (‌ما ) چيز‌ی‌که قـرار مـی‌گیرند، زیـرا از لحـاظ مـاهیت از زمره آفریده‌های یزدان جهانند. این تعبیر در این مقام پـرتو افشانی می‌کند، و محال و ممتنع می‌شماردکه‌کسی یا چیزی از آفریده‌های یزدان سزاوار پـرستش گردد، در حالی که نتواند زیانی و سودی برای مـردمان داشته باشد:

(وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

خدا شنوای (‌اقوال و) آگاه (‌از اعمال شما) است‌.

یزدان می‌شنود و می‌داند، بدین خاطر زیان هم می‌رساند و سود را نیز می‌رساند. او دعای بندگانش را می‌شنود، و از پـرستش ایشـان آگاه است‌. مـی‌داند سینه‌هایشان چه چیزهانی را در خود نهان می‌دارد، و در فراسوی دعا و عبادت چه چیزهائی مورد نظر است‌... امّا غیر از او، نه ميشنوند و نه می‌دانند و نه به دعای دیگران پاسخ می‏‎گویند و نه به فریادشان می‌رسند. همه اینها با دعوت شاملی و فرا خواندن‌کاملی به پایان می‌آید، دعوت و فراخو‌اندنی که پیغمبر (ص) خدا، مکلف و موظف می‌گرددکه آن را رویاروی به اهل کتاب برساند و بدیشان اعلام دارد:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ) .

بگو: ای اهل کتاب‌! به نـاحق در دیـن خود راه افـراط و تفریط مپوئید و از اهواء و امیال گروهی که پیش از این گمراه شـده‌اند و بسـیاری را گمراه کرده‌اند و از راه راست منحرف گشته‌اند، پیروی منمائید.

از غلو درباره بزرگداشت عیسی (ع) همه انحرافات به مـیان آمـده است‌. از هواهـا و هوسهای فرماندهان رومانیی‌که بت‌پرستی را بـه مسیحیت راه دادند، و همچنین از هواها و هوسهای شوراهای مسیحی دشمنان خونخوار یکدیگر، همه این‌گفتارهای پوچ به دینی راه پیداکرده است‌که خدا آن را به همراه عیسی نازل‌کرده است‌، و او با امانت ییغمبرانه خود آن را به دیگران رسانده است‌. از جمله بدیشان می‌گفته است‌:

(يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ) 

ای بــنی‌اســرائـیل‌! خــد