 انـجیل و آنچه بر ایشان از جانب خدایشان نازل شده است اجراء و پیاده نکرده‌اند، تا مسلمان ایشـان را «‌بر چیزی و معتقد به چیزی‌« بداند. مسلمان را نسزدکه جز چیزی را بپذیرد و معتبر بداندکه خداوند آن را می‌پذیرد و معتبر می‌داند:

( و ماکان‌لمؤمن ولا مؤمنة أ‌ذا قـضي الله‌ و رسوله ا‌مراً أ‌ن‌ یکون ‌لهم الخيرة من أ‌مرهم‌ ) 

هیح مرد و زن مومنی‌، در کاری کـه خدا و پـیغمبرش داوری کــرده بـاشند (‌و آن را مــقرر نـموده بـاشند) اختیاری از خود در آن ندارند (‌و اراده ایشان باید تابع اراده خدا و رسول خدا باشد)‌.        (‌احزا‌ب / 36) 

فرموده خدا بر پا و پایدار است و شـرائـط و ظـروف نمی‌تواند آن را تغییر دهد و دگرگونه‌کند!

هنگامی‌که فرموده یـزدان را سـخن داورانه قاطعانه بدانیم -‌ البته‌که فرموده خدا حق و حقیقت و قاطع و کامل است -‌نباید برای پیامد رویاروئی این حقیقت با اهل‌کتاب‌، ارزش واعتباری قائل شویم‌، و از جـنب و جوش و غوغا و خروش ایشان بر ضد خویش باکی داشته باشیم، و بهراسیم‌که جنگ و پیکارشان را علیه ما شدت بخشند. ما را نسزدکه بکشیم محبت و مـودت ایشان را بدست آوریم در قبال اعتراف به این‌که آنان دارای آئینی هستندکه ما آن را می‌پسندیم و ماندگاری ایشان را بر آن به رسمیت مـی‌شناسیم‌، و مـا و ایشـان همدیگر راکمک می‌کنیم تا الحاد وکفر را از آن دیـن بزدائیم‌، هم بدانگو‌نه‌که الحاد وکفر را از دین توحیدی خود می‌رانیم‌، دینی‌که خدا می‌پسنددکه مردمان بر آن باشند و بر آن روند.

یزدان سبحان ما را بدین منوال رهنمود نـمی‌فرماید، و این اعتراف را از ما نمی‌پذیرد، و این یاری و همکاری ما با ایشان را نمی‌بخشاید، و اندیشه‌ای را مورد عفو قرار نمی‌دهدکه این یاری و همکاری از آن برجوشیده و برخاسته باشد. چـون ما در اینجا چیزی را برای خود مقرر می‌داریم‌که جدای از چیزی است‌که خدا مـقرر فرموده است‌. و درکار و بار خود چیزی را برمی‌گزینیم که سوای چیزی است‌که خدا برمی‏گزیند، و عقائد منحرفی را معتبر می‌شماریم و «‌دین‌» الهی می‌انگاریم و در خویشاوندی دین الهی با خویشتن‌گرد می‌آوریم ... خداوند بزرگوار ميفرماید: آنان پای‌بند چـیزی و ایستاده بر چیزی نیستند، مادام‌که تـورات و انجیل و آنچه از سوی خدایشان بر ایشان نازل شده است‌، پیاده و اجراء نکنند ... انان هم چنین نمی‌کنند!

کسانی‌که می‌گویند: ما مسلمانیم‌، ولی آنچه از سوی پروردگارشان بر ایشان نازل شده است‌، پیاده و اجراء نمی‌کنند، آنان نیز همچون این دسته از اهل‌کتاب هستند و بر چیزی بند نیستند و چیزی به شمار نمی‌آیند! این سخن خدا راکه بطور یکسان درباره هر نوع اهل‌کتان است راجع به خود و زندگی خویشتن نمی‌دانند.کسی که می‌خواهد مسلمان باشد، بر او واجب ا‌ست‌که بعد از اجراء‌کتاب خدا درباره شخص خود و در زنـدگی خویش‌، به کسـانی کـه‌کتاب خـدا را اجـراء و پـیاده نمی‌کنند، رویاروی بگوید: شما تاکتاب خدا را اجراء و پیاده نکنید، بر چیزی پای‌بند نبوده و بر چیزی استقرار ندارید. ادعائی‌که دارید و می‌گوئید ما بر آئینی هستیم‌، خداوندگار آئین‌، آن را مردود می‌شمارد و قبول ندارد. جدا ساختن و فیصله بخشیدن در این امر، واجب است‌. دعوت آنـان به «‌اسلام‌» از نو، وظیفه و فریضه «‌مسلمان‌» است‌، مسلمانی كه كتاب یـزدان را درباره شخص خود و زندگانی خود پابرجا داشته است و اجراء و پیاده‌کرده است‌. چه ادعای اسلام به زبان یـا از راه ارثی‌، ادعائی است که نه بیانگر اسـلامی است‌، و نه ایمانی را تحقق می‏بخشد و حاصل می‌کند، و نه به دارنده آن صفت متدین بودن به دین یزدان در میان هیچ ملتی و در هیچ زمانی عطاء می‌کند!

بعد از این‌که هم اینان و هم آنان پاسخ مثبت دادند و کتاب یزدان را در زندگی خود اجراء و پـیاده کردند، «‌‌مسلمان‌» می‌تواند با ایشان برای دفع بلای بی‌دینی و بی‌دینان از «‌دین‌» و از «‌دینداران‌» یار و یاورگردد. امّا پیش از این‌کار، بی‏فایده و بیهوده است‌، و سهل‌انگاری و سازشکاری بشمار است و شخص‌گول زننده یاگول خـورنده بدان دست می‌یازد!

آئین یزدان پرچم و شعار و ارث نیست‌! آئین یزدان حق و حقیقتی است‌که هم در نهانگاه دل و هم درگستره زندگی جـای دارد ... آئـین یـزدان در ایـن مجموعه متکامل پدیدار و آشکار می‌گردد،و مردمان بر آئـین یزدان نیستند مگر این‌که ایـن مجموعه مـتکامل در دلهایشان و زندگیهایشان پـیدا و هویداگردد... هر ارزش واعتباری‌، جز این ارزش واعتبار، شل و ولی و سستی در عقیده است وگول زدن دلها بشمار است‌، و «‌مسلمان‌» پاکدل بدان دست نمی‌یازد.

بر «‌مسلمان‌» واجب است‌که ایـن حق و حقیقت را آشکارا فریاد دارد، و بر ا‌ساس آن همه مردمان را از همدیگر جدا و سره سازد. از این جدا و سره‌سازی هر چه برخیزد و نتیجه دهد،‌گناهی بر او نیست و از وظیفه او خارج است‌. خدا نگاهدار و نگاهبان است‌. یـزدان کافران را هدایت نمی‌نماید و رهنمود نمی‌فرماید ... دعوت‌کننده مردمان به سوی یزدان از سوی خداونـد سبحان، تبلیغـی نکرده است و چیزی را نرسانده است‌، و اقامه حجت خدا بر انسانها ننموده است‌، مگر زمانی‌که حقیقت دعوت را به تمام وکمال به انسانها برساند، و بدیشان بفهماندکه واقعاً بر چه پایه و مایه‌ای هستند و در این راستا با ایشان سازش و نرمش نکند ... در اصل دعوت‌کننده مردمان اذیت و آزار می‌رساند اگر برای ایشان روشن نسازدکه آنان بر پایه و مایه‌ای نیستند، و چیزی‌که ایشان معتقد بدان و استوار بر آنند، از اساس پوچ و باطل است‌، و او آنان را به سوی چیزی‌کاملاً جدای از چیزی دعوت می‌کندکه بر آن هستند ... ایشان را به انتقال دوری و کوچ درازی و تـغییر اسـاسی در جهان‌بینی‌ها و اوضـاع و نـظام و ا‌خلاقشان‌، دعوت مينماید... پس مردمان باید توسط دعوت‌کننده بدانند که نسبت به حقي‌که ایشان را به سوی آن می‌خواند در یا قرار دارند، تا این‌که‌:

(‌لّيَهلکَ مَن هَلَک عَن بَیَّنةٍ ‌و يَحیا مَن حَـیَّ عَـن بَیَّنَةٍ ) 

تا آنان که گمراه می‌شوند با اتمام حجت بوده و آنان که راه حق را می‌پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد.              (‌انفال / ٤٢) 

زمانی‌که دعوت‌کننده‌گنگ و مبهم سخن‌گوید و پچ پچ و منگ منگ‌کند، و فـرق اساسی موجود میان واقعیت باطلی راکه مردمان برآنند، و میان حقی‌که او ایشان را بدان می‌خواند، تبیین و تفهیم نکند، و فاصله حتمی میان حق خود و باطل ایشـان را نـنمایانده اگر دعوت‌کننده برای مراعات شرائط و ظروف‌، و پرهیز از رویاروئی با واقعیت زندگی مردم‌، واقعیتی‌که سراسر زنـدگانی ایشـان را پـرکرده است‌، و انـدیشه‌ها و جهان‌بینی‌های آنان را فراگرفته است‌، چنین‌کند او قطعاً مردمان راگول می‌زند و می‌آزارد، چون حقيقتی راکه از ایشان خواسته می‌شود، به تمام وکمال بدانان معرفی نمی‌نماید و نمی‌شناساند