 می‏بردند، و می‌گفتند: ما مومن هستیم‌... امّا تبلیغی‌که پیغمبر (ص) بدان مکـلف شـده بود و ميبایستی رویاروی به اهل کتاب اعـلام دارد، اصلا چیزی را مردود مـی‌شماردکه آنـان بـه خود نسـبت می‌دادند و گمان می‏بردند که برآنند و معتقد بدانند. زیرا «‌دین‌» واژه‌هائی نیست‌که با زبان‌گفته آید. و تنها کتاب‏هایی نیست‌که خوانده و زمزمه‌گردد، و صـفتی نیست‌که به ارث برده شود و ادعاء‌گردد. بلکه دیـن برنامه زندگی است‌. برنامه‌ای است‌که مشتمل بر عقیده نهان در دل و درون است‌. و عبادتی است‌که در انجام شعائر و مراسم دینی مجسم و جلوه‌گر است‌، و عبادتی است‌که در پابرجا داشتن سراسر نظام زندگی بر اساس این برنامه پیدا و هویدا می‌گردد... از آنجاکه اهل‌کتاب دین را بر این قواعد استوار نمی‌داشتند، پیغمبر (ص)موظف‌گردیدکه روبرو به اهل‌کتاب بگو‌ید: شما دارای آئینی نیستید و اصلا پای‌بند و معتقد به چیزی از این قبیل چیزهائی‌که‌گمان میبرید نمی‌باشید!

اجراء و پیاده‌کردن تورات و انجیل و آنچه بر آنـان از سوی پروردگارشان نازل شده است‌، مقتضی نخستین و نشانه پیشین آن ورود به آئین خدا است‌، آئـینی‌که محمّد (ص)‌با خود به ارمغان آورده است‌. یزدان جهان از ایشان پیمان‌گرفته است‌که به هر پیغمبری ایـمان بــیاورند و او را پشــتیبانی و یــاری‌کــنند. صـفت محمّد (ص) و پـیروان او در تورات و همچنین در  انجیلی‌که دارند، آمده است - همانگو‌نه‌که خدا خبر داده است و او راستگوترین‌گویندگان است - پس آنان تـورات و انـجيل و آنـچه بر ایشـان از سـوی پروردگارشان نازل شده است اجراء و پیاده نمی‌کنند. حال مراد از

(وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ )‌.

انچه از سوی پروردگارشان بر انان نازل گشته است‌. 

قرآن باشد، همانگو‌نه‌که برخی از مفسران می‌فرمایند، یا مقصودکتابهای دیگر باشدکه بر ایشان نازل‌گشـته است‌، همچو‌ن زبور داود ... ما می‌گوئیم‌که آنان تورات و انجیل را و آنچه را از سوی پروردگارشان بر ایشان نازل شده است‌، اجراء و پیاده نمی‌گردانند، مگر این که وارد دین جدید گردند، دینی که کتاب‏هایی را تصدیق می‌کندکه دارند و محافظ و نگاهبان انها است ... پس ایشان برابرگواهی یزدان سبحان پای‌بند چیزی و معتقد به چیزی بشمار نمی‌آیند، مادام‌که به واپسـین ائین درنیایند... پیغمبر (ص)‌مـوظف و مکلف است که رویاروی با ایشان به سخن درآید و این اقرار الهی را درباره ایشان رو در رو بخواند، و حقیقت صفت ایشان و موقعیت آنان را بدیشان برساند. اگر چنین‌کاری را انجام ندهد، رسالت خداوندگارش را تبلیغ نکرده است و نرسانده است‌!... واویلا، چه تهدید و بیمی است! خدا می‌دانسته است‌که اگر پیغمبر (ص) این حقيقت قاطع را با چنان سخنان فیصله دهنده‌ای‌، رویـاروی بدیشان بگو‌ید، نتیجه این خواهد بودکه بر سرکشی و کفرشان بیفزاید، و دشـمنانگی و لجاجت ایشـان را افزونتر از پیش نماید... امّا با توجه بدین امر نـیز به پیغمبر (ص)‌دستور فرمودکه چنین چیزی را بدیشان اعلام دارد و رویاروی بدیشان بگو‌ید، و باکی نداشته باشد از این‌که‌کفر و طغیان وگمراهی وگریز، به سبب رویاروئی با چنین چیزی‌، بدیشان دست می‌دهد. زیـرا حکمت خداوندی مقتضی این است‌که سخن حق را آشکارا بگو‌ید و روشن و بی‌پرده برساند. تا آثـار آن در دلها و درونهای مردمان پدیدار آید، و هرکه راهیاب مـی‌گردد، از روی دلیـل و برهان راهیاب و رهنمودگردد، و هرکه گمراه ميشود، از روی دلیل و منطق‌گمراه شود، و هرکس هلاک می‌گردد، از روی دلیل هلاک‌گردد، و هرکس زنده می‌ماند از روی دلیل زنده‌بماند:     

(وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ )

(‌ای پیغمبر بدان که‌) آنچه بر تو از سـوی پروردگارت نـازل شـده است‌، بـر عصیان و طـغیان و کـفر و ظلم بسیاری از آنان می‌افزاید (‌و این قرآن بـه خـاطر روح لجاجت کافران در آنان تاثیر معکوس می‌نماید!)‌. بنابر این (‌آسوده خـاطر بـاش و) بـر گروه کـافران غمگین مباش.

یزدان سبحان برای شخص داعی با این رهنمودها برنامه دعوت را ترسیم می‌نماید، و او را بر حکمت الهـی در این برنامه مطلع می‌فرماید، و دل را تسلیت و آرامش می‏بخشد در برابر چیزی‌که به کسانی اصابت می‌کند و می‌رسدکه راهیاب نمی‌گردند و هدایت نـمی‌شوند، و هنگامی‌که سخن حق ایشان را به تکان و هیجان اندازد، بر طغیان وکفر خود می‌افزایند، و بدین علت سزاوار چنین سرنوشت بدی می‌گرد‌ند. زیـرا دلهـایشان توان تحمّل سخن حق را ندارد، و در ژرفای چنین دلهائی خیر و خوبی، و صداقت و راستی موجود نیست‌. بنابه حکمت یزدان‌، این دلها مخاطب سخن حق می‌گردند، تا آنچه نهان در ژرفای دلها و آنچه پنهان در زوایای آنها است نمایان‌گردد، و طغیان وکفر خود را بنمایند و آشکارا بیان نمایند و سزاوارکیفر طاغیان و سرکشان و بی‌دینان و کافران گردند!
*
به مساله دوستی و یاری و همکاری میان مسلمانان و اهل‌کـتاب بـرمی‌گردیم‌، و در پـرتو ایـن تبلیغی‌که پیغمبر (ص)‌خدا مکلف و موظف بدان شده است‌، و در پرتو نتائجی‌که افزایش طغیان وکفر در بسیاری از آنان است‌، بدان نگاه می‌کنیم‌... تا ببینیم‌که چه چیز را خواهیم یافت‌؟

خواهیم یافت‌که یزدان سبحان مقرّر می‌فرمایدکه اهل کتاب بر چیزی نیستند و پای‌بند به چیزی نمی‏‎باشند تا تورات و انجیل و آنچه از سوی پـروردگارشان بر ایشان نازل شده است‌، اجراء و پـیاده نکـنند ... و به پیروی از این اجراء و پیاده‌کردن‌، تا این واپسین آئین را نپذیرند و وارد آن نشوند، چیزی بشمار نميآیند و پای‌بند به چـیزی نمی‏‎باشند. ایـن امـر هم از فراخواندنشان به ایمان آوردن به خدا و ییغــبر (ص) در موارد بسیاری ازقرآن پیدا و هویدا است و آشکارا برمی‌آید... و لذا آنان بر «‌دین خدا» نیـستند، و پیروان «‌آئینی‌» نمی‌باشندکه خدا آن را بپذیرد.

خواهیم یافت که خدا می‌دانسته است‌که روبرو شـدن ایشان با این حقیقت‌، بر طغیان وکفر بسیاری از آنان می‌افزاید ... با وجود اين به رسول خود دستور می‌فرماید که بدون هیچگو‌نه سازش کاری و پنهان کاری‌، آن را آشکارا و روشن بدیشان رو در رو اعلام دارد، و غم این را نخوردکه بــه دنبال ایـن اعلان و اعلام‌، چه چیز دامنگیر وگریبانگیر بسیاری از ایشـان می‌گردد.

هنگامی‌که فرموده یـزدان را در ایـن مساله‌، سخن داورانه قاطعانه‌ای بدانیم - البته که فرموده خدا حق و حقیقت و قاطع وکامل است - جائی برای اهل دین به حساب آوردن اهل‌کتاب باقی نمی‌ماند، تا «‌مسـلمان‌» بتواند با ایشان یار و مددکارگردد و در صف اهل‌کتاب بایستد و با دشمن مشترک بی‌دینی و بی‌دینان نبردکند و برزمد، همانگونه‌که بعضی ازگول خوردگان وگول زنندگان فریاد می‌دارند! اهل‌کتاب تورات و