ی‌دارد، برای هیچ مـعیاری از معیارها و برای هیچ ارزشی از ارزشهای زمینی حساب وکتابی باز نکند و بدان توجهی ننماید... اگر چنین بكند چه خوب‌! و اگرچنین نکند نه رسالت آسمانی را رسانیده است و نه به وظیفه خود اقدام‌کرده است و نه برای ادای مسوولیت پیغمبری برپای خاسته است‌! یزدان جهان حمایت و حفاظت او را برعهده مي‌گیرد و وی را از مردمان مصون و محـفوظ می‌دارد.کسی‌که خدا حافظ و نگاهدار او باشد، بندگان ضعیف نسبت بدو چه کاری می‌توانند بکنند؟!

درگفتن حق آن هم راجع به عقیده‌، نباید پچ پچ‌کرد و زیر لب سخن‌گفت‌. باید سخن حق‌،‌کامل و قـاطع و روشن و آشکار رسانده شود. بگذار برخی از دشمنان‌، آن را هر چه می‌خوا‌هند بنامند، و هرگونه‌که می‌خواهند بکنند. چه حق نبایدگفت ا‌لا آشکار! سخن حق در باره عقیده تملق نمی‌شناسد، و در برابر هواها و هوسهای دیگران چاپلوسی نمی‌کند، و موارد و مواضع خواستها و آرزوها را مراعات نمی‌دارد. بلکه تـنها روشنی و رسائی وگیرائی را پیش چشم می‌دارد تا با توان هر چه بیشتر به ژرفای دلها فرو خزد و نیرومندانه در پـهنه درونها جایگزین شود.

سخن حق درباره عقیده‌، هنگامی آشکار و روشن بیان می‌گردد، به کمین‌گاههای دلها راه ميیابد،‌کمینگاههائی که در آنجاها آمادگیهائی برای دریافت رهنمودها کمین کرده‌اند و در انتظار هدایت آسمانیند... زمانی‌که سخن در پرده می‌رود و پچ پچ‌کنان‌گفته می‌شود، دلهائی‌که آمادگی دریافت ایمان را پیدا نکرده‌انـد، برای قبول چنان سخنی نرم نـمی‌شوند و پذیره آنـها نمی‌روند. دلهائی که دعوت کننده امیدوار است که بدو پـاسخ گویند اگر در بخشی یا بخشهائی از حقیقت با آنها مدارا و سازش کند!

« ان الله‌لايهد‌ی القـوم الکافرین » .

خداوند گروه کافران (‌و مشرکانی را که در صدد اذیت و آزار تو برمی‌آیند و می‌خواهند برابـر خواست آنـان دین خدا را تبلیغ کنی‌، موفق نمی‌گرداند و به راه راست‌، ایشان‌) را هدایت نمی‌نماید.

در این صورت باید سخن حق‌، قاطع وکامل و شامل و جدا سازنده درست از نـادرست بـاشد... هدایت و ضلالت‌، ملاک آنها آمادگی وگشایش دلها است‌، نه سازش و نرمش به نفع یا به زیان سخن حق‌.

قدرت و قاطعیت در بیان سخن حق راجع به عقیده‌، به معنی خشونت‌کردن و درشتی نمودن نیست‌. چه یزدان جهان به پیغمبر (ص)خود دستـور فرموده است‌که مردمان را با دانش و فرزانگی و پند و اندرز نیکو، به سـوی پـروردگارش فـراخـوانـد و راه او را بدیشان بنمایاند. میان رهنمودهای بی‌شمار قرآنـی‌، تعارض و اختلافی نیست‌. دانش و فرزانگی‌، و اندرز نیک و پند پسندیده‌، مخالفتی با قاطعیت و جدیت در بیان سـخن حق ندارد. چه ]ابزار و شیوه تبلیغ، جدای از ماده تبلیغ و موضوع آن است‌. آنچه خواسته می‌شود ایـن است در بیان‌کامل سخن حق‌، سازش و نرمش راجع به عقیده در کار نباشد، و در میانه راه حقیقت‌، سازش و نرمش قرار نگیرد. زیرا در حقیقت اعتقادی‌، راه حلهای نـاقص و نیم‌بند پذیرفتنی نیست‌... از همان روزهای نخستین اسلام‌، پـیغمبر (ص)‌ ‌درکار تبلیغ با دانش و فرزانگی و اندرز نیکو و پند پسندیده‌، مردمان را به اسلام فرا می‌خواند، و در راه عقیده قاطعیت کامل نشان می‌داد. بدو.فرمان داده شده بودکه بگو‌ید:

(یا ايها الکافرون‌: لاأعبد ما تعبدون‌...).

ای کافران‌! آنچه را که شما (‌بجز خدا) مـی‌پرستید، مـن نمی‌پرستم‌....

خداوند کافران را با صفت خودشان می‌شناساند، و کار را قـاطعانه بیان و از یکـدیگر جدا می‌فرماید، و راه‌حـلهای نـاقص و نـیم‌بندی را نـمی‌پذیرد که بر پیغمبر (ص)‌عرضه می‌دارند، و قبول نمی‌فرمایدکه او سازش بکند تا ا‌یشان هم سازش بکنند، بدان نحوکه دوست می‌داشتند. و نباید بدیشان بگو‌ید: او چیزی جز تـعدیلات و تغییرات‌کمی در عقائدی‌که دارند و معتقداتی که برآنند، از ایشان نمی‌خواهد. بلکه باید بد‌یشان اعلام دارد: آنـان بر باطل صرف و پـوچي خالصند، و خودش بر حق و حقیقت‌کامل و تمام است ... سخن حق را بلند و آشکار وکامل و قاطع‌، بیان نماید، امّا به شیوه و بگو‌نه‌ای‌که خشونت و درشتی در آن نباشد. این نداء‌، و این تکلیف‌، در این سوره‌:

(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) .

ای فرستاده (‌خدا، محمّد مصطفی‌!) هر آنـچه از سـوی پروردگارت بر تو نازل شده است (‌به تـمام و کمال و بدون هیچگونه خوف و هراسی‌، به مـردم‌) بـرسان (‌و آنان را بدان دعوت کن‌)‌، و اگر چنین نکنی‌، رسالت خدا را (‌بــه مـردم‌) نـرسانده‌ای (‌و ایشــان را بـدان فـرا نخوانده‌ای‌. چرا که تبلیغ جمیع اوامر و احکام بر عـهده تو است‌، و کتمان جزء از جانب تو، کتمان کل است‌)‌. و خداوند تـو را از (‌خطرات احتمالی کـافران و اذیت و آزار) مردمان محفوظ می‌دارد. (‌زیرا سنت خدا بر ایـن جاری است که باطل بر حق پیروز نمی‌شود و) خداوند گروه کافران (‌و مشرکانی را کـه در صـدد اذیت و آزار تو برمی‌آیند و می‌خواهند برابر خواست آنان دین خدا را تبلیغ کنی‌، موفق نمیگرداند، و به راه راست ایشان‌) را هدایت نمی‌نماید.

از روند قرآنی پیش از این نـداء و بعد از ایـن نـداء برمی‌آید که مقصـود از آن مستقیماً رویاروی گرداندن اهل‌کتاب با اصل چیزی است‌که بر آن هستند، و تذکر صفتی بدیشان است که سزاوار آن می‌باشند... روبرو بدیشان‌گفته شودکه ایشان پای‌بند آئـینی و دارای عقیده و ایمانی نیستند... ایـن بدان خاطر است که تورات و انجیل را اجراء و پیاده نمی‌کنند، و بدانچه از سوی یزدان بر آنان نازل‌گشته است عمل نمی‌نمایند. همین است در ادعائی‌که دارند و خویشتن را اهل‌کتاب می‌خوانند و خود را معتقد مـی‌دانـند و پـیروان آئـین می‌شمارند، دروغگو به حساب می‌آیند.

                

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شََيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ)

ای فرستاده (‌خدا، محمّد مصطفی‌!) بگو: ای اهل کـتاب‌! شما بر هیچ (‌دین صحیحی از ادیان آسـمانی پـای‌بند) نخواهید بود، مگر آن که (‌ادعاء را کنار بگذارید و عملا احکام‌) تورات و انجیل و آنچه از سـوی پـروردکارتان (‌به نام قرآن‌) برایتان نازل شده است بر پا دارید (‌و در زندگی پیاده و اجراء نمائید)‌.

هنگامی‌که پیغمبر (ص) موظف شدکه رویاروی به اهل‌کتاب بگو‌یدکه ایشان بر چیزی از دین و عقیده و ایمان پای‌بند نیستند، بلکه بر چیزی‌که بتوان بدان تکیه کرد و چیزی به حساب آورد متکی نمی‌باشند! هنگامی که پیغمبر (ص)‌مکلف‌گردیدکه بدین صورت قاطع و جدی با اهل‌کتاب روبرو شـود، آنـان‌کتابهایشان را می‌خواندند، و وصف یهودی بودن و مسیحی بودن را برای خود بکا