است‌، همانگو‌نه‌که در همه جا می‌بینیم‌!

این آثار نـمایان مـی‌گردد در اضطرابـهای عـصبی و بیماریهای‌گوناگونی‌کـه مـلتهای جهان را - بویژه ملتهائی‌که در رفاه مادی بیشتری بسر می‏‎برند -‌نابود و جاروب می‌کند. اضطرابها و بیماریهائی که سطح هوش و شکیبائی را پائین می‌آورد، وگذشته از آن‌،‌کار به نابودی اقتصادی مادی و آسایش منتهی می‌شود! این دلائل امروزه بگونه‌ای روشن و آشکار است‌که جشن‏ها را به سوی خود خیره می‌کند!

این آثار نمایان می‏‎گردد در هراسی‌که انسانها همه در آن بسر می‏‎برند. هراس از نابودی جهان در هر لحظه و آنی‌که انتظار وقو‌ع آن می‌رود. در ا‌ین جهـان پریشان و آشفته‌ای‌که پرنده تهديد به جنگ ویرانگر بالای آن در پرواز وگشت وگذار است‌... این بیم و هراسـی است‌که بر اعصاب مردمان فشار وارد می‌سازد، چه بدانند و چه ندانند، و مردمان را به بیماریهای عصبی‌گـوناگـونی دچار ميگرداند... مرگ ناشی از سکته و بحرانهای عصبی و خودکشی‌، به شکل و نحوی‌که در مـیان ملتهای مرفه و خـوشگذران پخش و شـائع است‌، در میان ملتهای دیگر پخش و شائع نیست‌.

همه این آثار، به صورت مقدمه روشـنی درگرایش برخی از ملتها به سوی فرسایش و نابودی، نـمایان و جلوه‌گر می‌آید. نمایان‌ترین مثال آماده و در دسترس‌، در ملت فرانسه خودنمائی می‌کند. این مثال نمونه‌ای از مثالهای متعدد دیگری است در باره جدائی میان تلاش مادی و برنامه یزدانی‌، و جدائی میان دنیا و آخرت‌، و جدائی میان دین و زندگی‌، یا به عبارت دیگر برگزیدن برنامه‌ای از سوی یزدان برای آن جــهان‌، و برگزیدن بـرنامه‌ای از سوی مردمان برای این جهان‌، و بالاخره پدید آوردن چنین جداسازی بدشگون و بـدفرجامی میان برنامه یزدان و زندگانی مردمان است‌!

پیش از این‌که این حاشیه بیان قرآنـی درباره چنان حقیقت بزرگی را به پایان برسانیم، می‌خواهیم اهـمّیت همآهنگی و همنوائی موجود در برنامه خدا میان ایمان و پرهیزگاری و اجراء و پیاده‌کردن ایـن برنامه در زندگانی واقعی و عملی مردمان‌، و مـیان عـملکرد و تولید و دست یازیدن به خلیفه‌گری در زمـین‌، تاکید کنیم‌. زیرا این همآهنگی و همنوائی است‌که شرط خدا با اهل‌کتاب - و با هرگروهـی از مردمان - تحقق پیدا می‌کند. شرطی‌که ره‌آورد آن این است‌که اهل‌کتاب و همه مردمان با رعایت آن‌، در همـین جهان از بالای سر خود و از زیر پای خـویش و از هر سو بخورند و از نـعمتهای فراوان برخوردار شوند، و در آن جهـان گناهانشان بخشوده‌گردد و به بهشت پر نــعمـت الهی بروند و در سعادت ابدی آنجا بغنوند. بالاخره بهشت زمینی در این جهان با نعمتهای فراوان و بسنده بر‌ای مردمان همـراه با امـن و امـان و آسایش و آرامش‌، و بهشت آسمانی در آن جهان با همه نـعمتهای ویـژه بیکران و حصـول رضای یزدان‌، برای ایشان‌گرد آید. با تاکید ايـن واقعیت‌، نمی‌خـواهیم فراموش‌کنیم‌که نخستین قاعده و رکن اصلی‌، ایمان و پـرهیزگاری و اجراء و پیاده‌کردن برنامه یزدانی در زندگی عملی و واقعی است‌... این امر در لابلای خود،‌کار و تولید و ترقی و تحول زندگی را در بردا‌رد...گذشته از ایـن‌، پیوند با خدا مزه‌ای داردکه همه مزه‌های دیگر زندگی را تغییر می‌دهد، و تمام ارزشها و معیارهای زندگی را بالا می‏‎برد و بهاء می‌دهد، و جمـلگی میزانهای زندگی را راست و درست می‌گرداند... این‌، اصل بنیادینی در جهان‌بینی اسلامی و در برنامه اسلامی است‌، و هر چیزی در آئین اسلام‌، حاصل ایـن اصل بنیادین و برجوشیده از آن و متکی بر آن است‌... خلاصه همه چیز دردنیا و آخرت درگرو همآهنگی و همآوایی است و وقتی‌کمال می‌پذیردکه اتحاد و اتفاق و همسوئی و  همگرائی باشد و بس.

لازم به تذکر است‌که ایمان و پرهیزگاری وعبادت و ارتباط با خدا و اجراء و پیاده‌کردن شریعت یـزدان در زندگی، همه اینها ثمره و نتیجه و بهره و ره‌آوردشـان عائد خود انسان و زندگانی انسانی می‌گردد. چراکه یزدان سبحان، بی‏نیاز از جهانیان است ... وقـتی کـه می‏‎بینیم برنامه اسلامی نسبت بدین اصـول و ارکان سختگيری می‌کند، و آنـها را مـلاک‌کار وکوشش می‌شمارد، و هرکاری و هر تلاشی را مردود می‌داندکه بر آن ارکان و اصول استوار نشود و استقرار نپذیرد، و آن را باطل قلمداد می‌کند و پذیرفته نمی‌گردد، و پوچ شمرده می‌شود و برجای نمی‌ماند، و بر باد مـی‌رود... همه اینها بدان خاطر نیست‌که از ایمان و پرهیزگاری و عبادت و پیاده کردن و اجراء نمودن برنامه آسمانی‌، سهمی و چیزی به یزدان می‌رسد و خدا بهره‌ای از آنها می‌برد... امّا بدین خاطر است که خدا می‌دانسته است که صلاح و فلاح مردمان جز با اجراء و پیاده‌کردن این برنامه حاصل نمی‌گردد.

در حدیث قدسی‌که ابوذر ظه روایت‌کرده است‌، رسول خدا از آفریدگار بزرگوارش نقل نمـوده است‌که فرموده است‌:

(يا عبادي إني حرمت الظلم على نفسي , وجعلته بينكم محرما , فلا تظالموا . . يا عبادي كلكم ضال إلا من هديته , فاستهدوني أهدكم . . يا عبادي , كلكم جائع إلا من أطعمته , فاستطعموني أطعمكم . . يا عبادي , كلكم عار إلا من كسوته , فاستكسوني أكسكم . . يا عبادي , إنكم تخطئون بالليل والنهار , وأنا أغفر الذنوب جميعا , فاستغفروني أغفر لكم . . يا عبادي , إنكم لن تبلغوا ضري فتضروني , ولن تبلغوا نفعي فتنفعوني . . يا عبادي , لو أن أولكم وآخركم , وإنسكم وجنكم كانوا على أتقى قلب رجل واحد منكم , ما زاد ذلك في ملكي شيئا . . يا عبادي , لو أن أولكم وآخركم , وإنسكم وجنكم , كانوا على أفجر قلب رجل واحد , ما نقص ذلك من ملكي شيئا . . يا عبادي لو أن أولكم وآخركم , وإنسكم وجنكم قاموا في صعيد واحد فسألوني , فأعطيت كل إنسان مسألته , ما نقص ذلك مما عندي , إلا كما ينقص المخيط إذا أدخل البحر . . يا عبادي إنما هي أعمالكم أحصيها لكم , ثم أوفيكم إياها . فمن وجد خيرا فليحمد الله ; ومن وجد غير ذلك فلا يلومن إلا نفسه)

ای بندگانم‌، من ستمگری را بر خویشتن حرام کرده‌ام‌، و آن را در میان شما نیز حرام نموده‌ام‌، پــس به همدیگر ستم نکنید... ای بندگانم‌، همه شـما گمراه هسـتید مگـر کسی که من رهنمودش کرده باشم‌، پس از من رهنمود بطلبید تا رهنمودتان کنم‌... ای بندگانم‌، همه شما گرسنه هستید مگر کسی که من بدو خوراک داده باشم‌، پس از من خوراک بخواهید تا خوراکتان دهـم‌... ای بندگانم‌، همه شما لخت هستید مگـر کسـی که مـن جامه بـر او پوشانده باشم‌، پس از من جامه بـخواهـید تـا بـه شما جامه دهم و لباس بر تنتان بپوشانم‌... ای بندگانم‌، شما قطعاً شب و روز گناه می‌کنید و راه خطا می‌پوئید، و من همه گناهان را می‌بخشم‌، پس از من آمرزش بطلبید تــا شما را بیامرزم‌... ای بندگانم‌، شما بدان حد نـمی‌رسید که بتوانید به من زیان برسانید، و بدانجا نمی‌رسید که بتوانید به من سود برسانید٠٠٠ ای بندگانم‌، اگر نخستین فرد تا آخرین فرد شـما، و انس