عنی فراخی و فراوانی و الطاف الهی را به صورت محسوس می‌نمایاند. آنجا که می‌فرماید:

(لأكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ). 

از بالای سر خود و از زیر پای خود (‌و از هر سو، غرق در نعمت شده و از آسـمان و زمـین‌) روزی خواهند خورد.

این‌گونه پیدا است‌که راه مستقلی برای دریافت پاداش زیبا در آخرت وجود ندارد، و راه مستقل دیگری برای نیکوکردن و آراستن زندگی این جهان در میان نیست‌. بلکه راه یگانه‌ای بیش در میان نـیست‌، راهـی‌که در پیش‌گرفتن آن موجب آرایش و پیرایش و خوشی و  خرمی این جهان و آن جهان می‌گردد و سعادت دارین را در بر دارد... هرگاه از راستای این راه کجروی شود، این جهان تباهی می‌گیرد و آن جهان زیان بهره انسان می‌گردد... این راه یگانه‌، ایمان و پـرهیزگاری و پـیاده کردن برنامه الهی در زندگی همین جهان است‌.

این برنامه هم تنها برنامه اعتقاد و ایمان و احساس دل و پرهیزکاری نیست و بس. بلکه به همراه آنها برنامه زندگی واقعی انسانی است‌. برنامه‌ای که پـاجا می‏‎گردد، و زندگی نیز بر آن پابرجا می‌شود... پا بر جا داشتن آن‌، همراه با ایمان و پـرهیزگاری‌، همان چیزی است‌که صلاح‌و فلاح زندگی زمینی را تضمین‌می‌کند، و فراخی نعمت و روزی‌، و تقسیم زیبا و خوش آیـند کالاها را در بر دارد، تا آنجاکه هم مردمان‌، در پرتو این برنامه خداوندگار جهان‌، از بالای سر خود و از زیر پای خود به نعمت و سعادت دسترسی پیدا می‌کنند و از نعمتهای الهی بهره‌مند و برخوردار می‌گردند.

برنامه ایمانی زندگی‌، دین را به جای دنیا قرار نمی‌دهد، و سعادت آخرت را به جای سعادت دنیا نمی‌گیرد، و راه آخرت را از راه دنیا جدا نمی‌سازد... این هم حقیقتی است‌که امـروزه برای انـدیشه‌ها و خردها و دلهـا و اوضاع واقـعی مردمان‌، تاریک و بغرنج مانده است‌. راه دنیا و راه آخرت در انـدیشه و دل مردمان‌، و در واقعیت زندگی آنان‌، از هـمدیگر جدا است‌. اند‌یشه فردی و همچنین اندیشه عمومی انسانهای سرگشته به شکلی درآمده است‌که نمی‌توا‌نند بفهمند و ببینندکه راهـی برای به هم رسبدن این دو راه وجود دارد، و این راه می‌تواند خـط سـیر واحدی داشته باشد. بلکه برعکس چنین می‌انگارندکه انسان می‌تواند یا راه دنیا را برگزیند و بپیماید و آخرت را از حساب خود بزداید ویار آن را مهمل‌گذارد، و یا ایـن‌که راه آخرت را برگزیند و بپیماید و دنیا را از حساب بزدايد ویار آن مهمل نماید. آن دو را با هم‌گــردآوردن و آنها را در کنار یکدیگر قرار دادن‌، نه تــصور مـی‌گردد و نه در جهان واقع ممکن به نظر می‌آید. زیرا واقعیت زمین و مردمان و اوضاع ایشان در این دوره از زمان‌، ایـن را الهام ميکند.

حقیقت این است‌که اوضاع زندگی جاهلیت سرگردان و دور از پرستش یزدان و از برنامه خداوند جهان برای زندگی ایشان‌، امروزه راه دنیا را از راه آخرت‌کـاملا جدا ساخته است‌، و برکسانی‌که می‌خواهند در جامعه بدرخشند و در میدان مسابقه منافع دنیوی به ثروت و دارائی دستیابی پیداکنند، واجب و لازم می‌گرد‌اندکـه از راه آخرت‌کناره رونـد و راستای آخرت را رهـا سازند، و رهنمودهای دینی و درسها و اندرزهای والای اخلاقی‌، و اندیشه‌های ارزنـده و عـالی‌، و شیو٥ها و پیشه‌های پاک و نظیفی را ترک و نابود و قربانی هواها و هوسها نبایندکه آئین آسمانی انسانها را بدانها تشویق و تحریک می‌سازد. از دیگر سو، برکسانی‌که می‌خواهند در آخرت نجات پــیداکنند، واجب و لازم می‌گرداندکه از امواج سرکش این زندگی و اوضاع و احوال نـاپاک آن بپرهیزند، و از وسائل و ابزاری کناره‌گیری‌کنندکه مردمان در همچون اوضاع و احوالی در پرتو انها می‌توانند بدرخشند، و در میدان مسابقه به دست آوردن منافع دنیوی پیشتاز و نـمایان شـوند، زیرا چنین اموری ممکن نیست پاک و نظیف باشند، و با دین و اخلاق سازگار و مطابق، و مورد پسـند و خشنودی یزدان جهان گردند... امّا ا‌یا به نظر می‌رسد که چنین‌کاری لازم و ثابت است‌؟ از این حال بدشگون گریزی وگزیری نیست‌؟ راه دنیا با راه آخرت بـه هم نمی‌رسند ودرطول یک خط سیرقرارنمیگیرند؟ هرگز چنین نیست‌...کار لازم و ثابتی نیست‌! دشمنانگی و ناسازگاری دنیا و آخرت، و جدائی راه دنـیا از راه آخرت‌، حقیقت نهائیی نـيست‌که تغییر و تبدیلی نشناسد و جز این چاره‌ای نباشد... بلکه چنین چیزی با سرشت زندگی این جهان اصلا نمی‌خواند. این امور، عارضی است و ناشی از انحرافی است‌که روی داده است‌!

اصل اساســی موجود در سرشت زندگی انسـانی ایـن است‌که راه دنیا و راه آخرت به هم برسند و در طـول یک خط سیر قرار بگیرند. و راه اصلاح و خوب‌کردن آخرت‌، همان راه اصلاح دنیا وخـوب‌کردن‌دنیا باشد. و تولید و رشد و فراوانی فرآورده‌های عملکرد زمـین‌، همان چیزی‌گرددکه اجر و پـاداش آخرت را فراهم می‌آورد، همانگونه که باعث رفاه و آسایش این جهان می‌شود. و ایمان و پرهیزگاری وكار شایسته و بایسته، اسباب عمران و آبادانی این جهان‌گردند، همانگو‌نه‌که وسائل رسیدن به رضای خدا و اجر و پاداش اخروی یزدان می‌شوند.

این امر در سرشت زندگی انسانی‌، اصل است‌. ولیکن این اصل حاصل نمی‏گردد و تحقق پیدا نميکند مگر زمانی‌که زندگی بر برنامه‌ای استوار و پایدارگردد که یزدان آن را برای مردمان برگزیده است و بدان خشنود گشته است‌. چه این برنامه است‌که عمل را به عبادت تبدیل می‌کند، و همان برنامه‌ای است‌که خلـیفه‌گری در زمین را، یعنی خلیفه‌گری منطبق بر شریعت رب‌العالمین را بر مردمان واجب می‏‎گرداند. خلیفه‌گری نیز عـمل و تولید، فراوانی فرآورده‌ها و رشد و ترقی جامعه‌، و دادگری در پـخش ارزاق وکـالا است‌. در ســایه خلیفه‌گری رزق و روزی بر هـمـگان از بالای سرشان ریزان‌، و از زیر پایشان جوشان‌، و از همه سو فراوان می‏‎گردد، همانگونه که یزدان درکتاب بزرگوار خود قرآن می‌فرماید.

جهان‌بینی اسلامی‌، خلیفه‌گری را در زمین وظیفه انسان کرده است‌، خلیـه‌گری‌که با اجازه خدا، و برابر شرط خدا باشد. از اینجا است‌که یزدان جهان‌کار مثمر ثمر را، و فراوان‌کردن آسایش و رفاه با بکارگیری همه نیروها و توانها و مواد خام و منابع زمین را، و بلکه اسـتفاده از هـمه امکانات جـهان را، انجام وظـیفه خلیفه‌گری قرار می‌دهد. همچنین اقدام انسـان بدین وظیفه را نیز - چنانچه برابر برنامه خدا و شریعت او و برحسب شرط خلیفه‌گری باشد - اطـاعت از یزدان و عبادت خداوند جهان می‌شمارد، اطاعت و عبادتی کـه بندگان در مقابل آن به مزد و پاداش آخرف نـائل می‌آیند، هر چندکه در این جهان نیز با انجام این وظیفه بدین نـحوی‌که‌گذشت‌، بندگان از خیرات زمـینی برخوردار می‌گردندکه یزدان مهربان در اختیار آنـان قرار داده است و به زیر فرمان ایشان کشانده است‌، و رزق و روزی را از بالای سرشان ریزان‌، و از زیر پـاهایشان جوشان،