نجد  و  ارزش‌گذاری ‌کـند،  و  روحی‌ که  دارای  اشواق  و  علائق  است‌.
عقیدۀ  اسلامی  بر  انسان  تکالیف  و  وظائفی  را  واجب  می‌گرداند که  توانائی  انجام  و  تاب  تحمّل  آنها  را  دارد.  هماهنگی  میان  تکلیف  و  توان  را  هم  مراعات  می‌دارد  و  نمی گذ‌ارد  هیچگونه  رنج  و  دشواری  به  بار  آید.  نیازهای  تن  و  عقل  و  روح  را  هم  با  هماهنگی  شگفتی ‌که  نمودار  فطرت  باشد،  پاسخ  گوید...  آنگاه  پیآمد  راهی  را  بر  دوش  انسان  می‌اندازد که  خود  برمی‏گزیند،  و  بدو  می‌فهماند که‌:  هرکسی  آن  درود  عاقبت ‌کار که  کشت‌:
(لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ )
خداوند  به  هیچکس  جز  به  اندزۀ  توانائيش  تکلیف  نمی‌کند  (‌و  هیچگاه  بالاتر  از  میزان  قدرت  شخص  از  او،  وظایف  و  تکالیف  نمی‌خواهد.  انسان‌)  هر  کار  (‌نیکی  که‌)  انجام  بدهد،  برای  خود  انجام  داده  و  هر  كار  (‌بدی  که‌)  بکند،  به  زیان  خود  کرده  است‌.
اینگونه  مسلمان  رحمت  پروردگارش  و  دادگری  او  را  در  تکالیفی‌ که  بر  او  در کار خلیفه‌گری  زمین  واجب  می‌گردد،  و  در  آزمونی ‌که  در  اثنای  خلیفه‌گری  از  او  به  عمل  می‌آورد،  و  در  پاداش  و  پادافره‌ای ‌كه  در  برابر  کارش  در  نهایت ‌گشت  و گذار  دریافت  می‌نماید،  تصوّر  می‌کند.  در  همۀ  اینها  هم‌،  به  رحمت  خدا  و  دادگـریش  اطمینان  دارد.  پس  از  تکالیف  خود  بیزار  و  زده  نمی‌گردد،  و  از  آن  دلتنگ  و  دلگیر  نمی‌شود،  و  همچنین  سنگین  و  دشوارش  نمی‌شمارد،  و  او  ایمان  دارد  به  اینکه  خداوندی‌ که  آن  تکالیف  را  بر  او  واجب ‌کرده  است  داناتر  از  هر کس  به  حقیقت  توان  او  است‌،  و  اگر  انجام  چنین  تکالیفی  در  توانش  نبود  خدا  آن  را  بر  او  واجب  نمی‌کرد.  این  جهان  بینی  -‌ علاوه  بر  آسایش  و  آرامش  و  الفتی‌ که  به  دل  ارمغان  می‌دارد  -‌ ارادۀ  مؤمن  را  برای  انعام  تکالیف  خود  به  شور  می‌اندازد  و  غوغائی  در  آن  به  پا  می‌سازد.  مؤمن  می‌داند که  انجام  چنین  تکالیفی  در  محدودۀ  توان  او  است‌،  و  اگر  در  محدودۀ  توان  او  نبود  خداوند  آن  را  بر  او  واجب  نمی‌نمود.  پس  هر گاه  دفعه‌ای  ضعیف‌ گردید  یا  خسته  شد  یا  بار  بر  دوش  او  سنگینی  کرد،  می‌فهمد که  این  ضعف  او  است  نه ‌کمرشکنی  و  دشواری ‌کار  و  سنگینی  بار!  بدین  هنگام  از  جای  برجهد  و  اراده‌اش  را  به  جوش  و  خروش  آورد  و  ضعف  را  از  خود  بدور  سازد  و  با  همّت  تازه‌ای‌،  دست  بکار  یازد،  و  آنـچه  بر‌ایش  مقدور  شود،  بكند!  این  امر  اشارۀ  ارزشمندی  برای  رستاخیز  همّت  در  آن  هنگامی  است ‌که  در  طول  راه  سستی  می‌گیرد.  همچنین  چنین‌ کاری  مایۀ  پرورش  روح  و  همّت  و  ارادۀ  مؤمن  است  و  این  خود  علاوه  بر  تقویت  جهان‌بینی  او  به  وسیلۀ  حقیقتی  است‌ که  بدان  آشنا  است  و  آن  اینکه  خداوند  او  را  به  انجام  هر  کاری ‌که  مکلّف ‌کند،  خود  آن  را  برایش  خواسته  است  و  فرمان  فرمان  او  است‌.
و  نیمۀ  دوم  این  جهان‌بینی  چنین  است‌:
(لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ )
هر  کس  هر  کار  (‌نیکی  که‌)  انجام  بدهد،  برای  خود  کرده  است  و  هر  کار  (‌بدی  که‌)  بکند  به  زیان  خود  کرده  است‌.  مسؤولیّت‌،  مسؤولیّت  فردی  است‌،  و  لذا  هیچکس  چیزی  فراچنگ  نمی‌آورد،  و  پاداش  آن  را  دریافت  نمی‌دارد  مگر  آنچه  راکه  خود کرده  باشد،  و  هیچکس  چیزی  را  بر  دوش  نمی‌کشد  و  عهده‌دار  آن  نخواهد  بود،  مگر  آنچه  را  که  خود  انجام  داده  باشد.  مسؤولیّت  مسؤولیّت  فردی  است‌،  و  هر  انسانی  همراه  با  دفتر  اعمال  ویژۀ  خود  به  سوی  پروردگارش  برمی‌گردد،  و  آنچه  در  آن  ثبت  شده  است  به  سود  او  یا  به  زیان  او  است‌.  او  نه ‌کار  خود  را  به  کسی  حواله  می‌نماید  و  نه  چشم  به  راه ‌کمک ‌کسی  می‌ماند...  برگشت  انفرادی  مردم  به  خدا  -  وقتی  که  دل  بدا‌ن  یقین  و  اطمینان  داشت  -  مقتضی  است‌ که  هر  فردی  را  به  وحدت  مثبتی  تبدیل ‌کند.  وحدتی‌ که  از  حق  خـدا  برای ‌کسی  از  بندگان  او  در  نمی‌گذرد  و  چشـم‌پوشی  نمی‌کند  مگر  به  حق‌.  و  هر کسی  را  در  برابر  هر  جور  و  هر  نوع  تحریک  و  سرکشی  و گمراهسازی  و  تبهکاری  مدافع  حق  خدا  می‌سازد.  انسان  دربارۀ  چنين  نفسی  که  دارد  و  دربارۀ  حق  خدا  در  آن‌،  مورد  بازخواست  قرار  می‌گیرد  -‌ حق  خدا  در  نفس  عبارت  است  از  اطاعت  از  او  در  هر  آنچه  بدان  فرمان  داده  است  و  در  هر  آنچه  از  آن  نهی  فرموده  است‌،  و  عبادت  نفس‌،  هم  در  منش  هم  در کنش  تنها  برای  خداوند  یکتا  باشد  و  بس  -  پس  اگر  دربارۀ  این  حق‌،  بر  اثر  تحریک  و گمراهسازی‌،  یا  زیر  فشار  زور  و  سرکشی‌،  به  خاطر  بندگان‌، ‌کوتاهی  ورزید  -  مگر کسی ‌که  وادار  شود،  و  حال  آنکه  دلش  با  دا‌شتن  ایمان  بر  جای  باشد[4] -  دیگر کسی  از  آن  بندگان  نمی‌تواند  روز  رستاخیز  از  او  دفاع ‌کند  و  برای  وی  میانجیگری  نماید.  کسی  از  آن  بندگان  وجود  ندارد که  چیزی  از  بار گناهانش  را  به  جای  او  بردارد  و  در  روز  قیامت‌،  در  برابر  خدا،  از  او  جانبداری‌ کند  و کمک  و  یاریش  نماید...  بر  این  اساس  است‌ که  هـر  انسانی  در  دفاع  از  نفس  خود  و  دفاع  از  حق  خدا کـه  در  آن  دارد،  همچون  شیر  به  جان  می‌کوشد.  مگر  نه  این  است ‌که  او  می‌داند،  یکّه  و  تنها  جزا  و  پاداش  را  دریافت  می‌دارد.  از  این  تنهائی  - ‌در  این  مقام  -‌باکی  نیست‌،  چه  یکی  از  مقتضیات  ایمان  این  است ‌که  هر  فردی  از  افراد  جامعه  به  دفاع  از  حق  جامعه ‌که  بر  او  است  برخیزد،  و  حق  جامعه  را  بخشی  از  حق  خدا  در  نفس  خود  بداند.  چه  بدو  امر  شده  است‌ که  وی  باید  با  سایر  افراد  جامعه  در  دارائی  خود  و  آنچه  فراچنگ  می‌آورد،  و  در  حاصل‌ کوشش  و  ا‌ندیشه‌اش‌،  و  در  احقاق  حق  و  نابودی  باطل،  و  در  پایدار  نمودن  خوبی  و  نیکی‌،  و  زدودن  بدی  و  زشتی‌...  همیاری  و  شرکت‌ کند.  همۀ  این  چیزها  به  سود  او  یا  به  زیان  او  در  دفتر  اعمالش  بشمار  می‌آید  و  در  آن  روزی  که  تک  و  تنها  در  پیشگاه  پروردگارش  حاضر  می‌آید  و  بر  پای  می‌ایستد،  پاداش  و  پادافراه  خود  را  می‌گیرد.  گوئی  مؤمنان  این  حقیقت  را  شنیده  و  فهمیده‌اند...  این  است  که  از  ژرفای  دل  آنان  دعای  سوزناک  و  لرزانی  آرام  بیرون  می‌آید.  آن  را  نصّ  قرآنی  به  شیوۀ  تصویری  قرآن  بیان  می‌دارد. گوئی  ما  در  برابر  صحنۀ  دعا  قرار  داریم  و  صفوف  مؤمنان  بر  پای  ایستاده  و  بعد  از  اعلان  حقیقت ‌تکالیف  و  حقیقت  جزا،  با  خشوع  و  خضوع  آن  را  بر  زبان  می‌رانند  و  تکرار  می‌گردانند:
(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَ