ناروا، به چه مصیبت بزرگی گرفتار آمده‌اید)‌.

بار دیگر رحمت و مرحمت خدا، ایشان را درمی‌یابد، و فرصت زیستن را بدیشان می‏بخشد، به امید اینکه یادآور گردند و سپاسگزاری نمایند. در اینجا ایشان را با روبه‌رو شدن با این نعمت‌، یادآور می‌کند:

(ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (٥٦)

سپس بعد از مرگ (‌نفس سرکش یا موت طبیعی‌) شما را برانگیختیم (‌و بیداری بخشیدیم‌) تا اینکه سپاسگزاری کنید.

به یاد ایشان می‌اندازدکه چگونه خدا در بیابان لخت و برهوت، آنان را مشمول عطوفت خود قرار داد و خوراک خوشمزه‌ای برایشان میسر ساخت‌که نه به رنج و تلاششان نیازی داشت و نه به زحمت و تقلایشان احتیاجی بود. آنان را از حرارت طاقت‌فرسای بیابان و گرمای سوزان خورشید، باکارگردانی زیبا و دقیق خویش‌، محفوظ داشت‌:

(وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٥٧)

و (‌از جمله‌ي نیکیهائی که در حق شما روا داشتیم اینکه‌) ابر را چون سایه‌بانی بالای سرتان نگاه داشتیم و برای شما ترنجبین و بلدرچین فرستادیم (‌و گفتیم‌:‌) بخورید از چیزهای پاکی که روزی شما کرده‌ایم‌. (‌ولی ایشان کفران نعمت کردند و ناسپاسی ورزیدند) و بر ما ستم نکردند بلکه بر خود ستم نمودند.

روایتها چنین می‌گویندکه خداوند بزرگوار، ابر را بالای سرشان راند تا بر آنان سایه اندازد و ایشان را از گرمای سوزان بیابان در امان دارد. بیابان بدون باران و ابر، دوزخی است‌که آتش از آن می‌جهد، و شعله از آن می‌پرد. ولی بیابان با داشتن باران و ابر، سبز و خرّم و برخیز و برکت است و جسم و روح در آن بهبودی می‏‎یابد.

روایتها همچنین می‌گو‌یندکه خداوند (‌ترنجبین‌) را در اختیارشان گذاشت‌ که روی درختان آن را می‌یافتند و همچون عسل شیرین بود، و (بلدرچین‌) را مسخّر ایشان ساخت‌ که پرنده سمانی است و بر آنها بگونه ساده و فراوان دست می‌یافتند. بدین وسیله خوراک خوب‌،‌برایشان زیاد گردید و جایگاه آسوده‌ای بدیشان دست داد، و چیزهای پاکی برای آنان حلال و آزاد شد... ولیکن آیاگمان می‌کنی‌که سپاسگزاری نموده باشند و راه هدایت در پیش‌گرفته باشند؟ نه‌، بلکه قسمت اخیر آیه اشاره به این داردکه آنان ستم‌ کردند و راه انکار در پیش‌ گرفتند. اگر چه نتیجه‌ي آن جز به زیان خودشان نبود، و بر كسی جز خود ستم نکردند:

(وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٥٧)

و بر ما ستم نکردند بلکه بر خود ستم نمودند.

*
روندگفتار به پیش می‌رود و کجروی وگناه و انکارشان را به رُخَشان می‌کشد:

(وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (٥٨) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ) (٥٩)

 (‌بیاد آورید) آنگاه را که گفتیم به این شهر (‌بزرگی که پیغمبرتان موسی برایتان نام برده است‌) وارد شوید و هرگونه که می‌خواهید و هر چه که لازم دارید فراوان و آسوده بخورید و از دروازه‌ي (‌آن شهر) با خضوع وخشوع وارد شوید و بگوئید خدایا از گناهان ما درگذر، تا گناهان شما را بیامرزیم‌. ما به نیکوکاران (‌از عفو و مغفرت‌) فزونتر می‌بخشیم‌. سپس ستمگران (‌از فرمان خدایشان سرپیچی کردند) و گفتاری را که به آنان گفته بودیم دیگر کردند و دگرگون گفتند. پس در برابر سرپیچی و تمرّدشان‌، از آسمان بر آنان عذابی نازل کردیم‌.

در بی از روایات آمده است‌که شهر مورد بحث اینجا، بیت‌المقدس است‌. آنجائی که خداوند به بنی‌اسرائیل دستور فرموده بود که بعد از بیرون شدنشان از مصر، بدانجا بروند، و عمالقه راکه در آن ساکن بودند، از آنجا بیرون کنند. بنی‏اسرائیل از این دستور سرپیچی کردند وگفتند:

(يا موسى إن فيها قوما جبارين , وإنا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فإن يخرجوا منها فإنا داخلون)

ای موسی در آنجا مردمان زورمند و زبردستی بسر می‌برند، و ما (‌توانائی نبرد با آنان را نداریم و) هرگز وارد آنجا نخواهیم شد مگر آنکه ایشان از آنجا بیرون روند، پس اگر بیرون رفتند ما بدانجا وارد می‌شویم‌. 

 در رابطه با این شهر ، به پیغمبرشان موسی عليه السّلام گفتند:

 (إنا لن ندخلها أبدا ما داموا فيها فاذهب أنت وربك فقاتلا إنا هاهنا قاعدون !).

ما بی‏گمان هرگز و هرگز وارد آنجا نخواهیم شد مادام که در آنجا باشند پس (‌دست از سر ما بردار و ما را با تو چه کار) تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما در همین جا نشسته‌ایم (‌و تاب مقاومت با این قلدران را نداریم و در اینجا بسر می‌بریم‌)‌!.

این بودکه پروردگارشان مقرر فرمودکه چهل سال در بیابان سرگردان و ویلان گردند، تا آنگاه که نسل نوی تحت رهبری یوشع پسر نون پیدا آمد،‌و شهررا فتح کرد و بدانجا وارد شد... اما به جای اینکه برابر فرمان خدا، سجده‌کنان وارد آن‌ گردند که نشانه‌ي فروتنی بود، و بگو‌یند: پروردگارا گناهان ما را دور بینداز و ما را بیامرز...به گونه‌ي دیگری وارد آنجا شدند و چیزی جدا از آنچه بدیشان دستور داده شده بودگفتند و از فرمان خدا سرییحی‌کردند.              

روندگفتار چنین رخدادی راکه در تاریخ زندگی آنان بوقوع پیوسته است‌، به رخشان می‌کشد، در حالی این واقعه بعد از زمانی بوده است‌که در اینجا سخن از آن می‌رود -‌و آن روزگار موسی است -‌این نیز بدین علت است ‌که سرتاسر تاریخ حیات ایشان‌، زنجیره‌ي بهم پیوسته‌ای بشمار می‌آیدکه قدیم آن همچون جدید آن‌، و وسط آن همسان طرفین آن است‌...از آغاز تا به انجام حلقه‌های این زنجیره‌، مخالفت و سرکشی و کجروی است‌.

این واقعه هر جا و هرگونه‌ که بوده باشد، ما را چه‌کار، آنچه روشن است اینکه قرآن با ایشان درباره کاری سخن می‌گوید که با آن آشنایند، و حادثه‌ای را برایشان بیان می‌دارد که می‌شناسند و می‌دانند...خـدا آنان را یاری داد و پیروز نمود لذا وارد شهر مورد نظر شدند.بدیشان دستور دادکه با تواضع و فروتنی داخل شوند و خدا را به‌کمک فرا خوانند و از او بخواهندکه ایشان را ببخشاید وگناهانشان را بدور دارد و نادیده انگارد، و خدا بدیشان وعده دادکه لغزشها وگناهانشان را خواهد بخشید وازفضل و نعمت خویش بسی به نیکوکاران خواهد داد، لیکن با همه‌ي اینها مخالفت کردند و همچنانکه خـصلت و خوی یهودیان است‌،‌کلّه‌شقی نمودند:

(فبدل الذين ظلموا قولا غير الذي قيل لهم).

پس ستمگران (‌از فرمان خدا سرپیچی کردند) و گفتاری را که به آنان گفته بودیم دیگر کردند و دیگرگون گفتند.

ذکر ویژه‌ي افراد ستمگ