 تقدیس و تکریم می‌کردند، رهانیده باشد؟

با وجود این‌، خدا از ایشان صرف نظر فرموده‌، و به ییغمبرشان‌کتاب -‌که تورات است - داد. در این‌کتاب خط فاصل میان حق و باطل است تـا شاید بعد از سرگشتگی‌، راه حقیقت پویند و حق آشکار جویند.

چاره‌ای از این نبودکه پاکسازی سخت و دشواری انجام پذیرد. چه این سرشت در هم ریخته و فرو تییده را جزکفّاره‌ي سنگین وکمرشکن و تنبیه و شکنجه‌ي سخت‌، راست و پابرجا نمی‌گرداند، تنبیه و شکنجه‌ای‌که هم خود سخت بوده و هم راه آن ناهموار و دشوار باشد: 

(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ)

(‌بیاد آورید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت‌: ای قوم من‌، شما با پرستیدن گوساله، بر خود ستم کرده‌اید، پس بـه سوی آفریدگار خویش برگردید و توبه کنید، بدینگونه که نفس (‌سرکش‌) خود را بکشید (‌و جان تازه و پاکـی به کالبد خویش بدمید. یـا اینکه بیگناهان قوم‌، گناهکاران قوم خود را بکشند) و این در پیشگاه آفریدگارتان برای شما بهتر است‌.

خودتان را بکشید. باید مطیع و فرمانبردارتان‌، سرکش وگناهکارتان را بکشد تا او را پاک‌کند و نفس خویش را نیز پاکسازی نماید... اینگونه درباره چنین کفاره‌ي سخت و دشوار، روایتها نقل گشته است ... راستی چه تکلیف کمرشکن و سختی است‌، اینکه برادر برادرش را بکشد.گوئی انسان با میل و رغبت خود را مـی‌کشد. ولیکن چنین تکلیفی برای پرورش و تربیت آن سرشت لرزان و فرو ریخته و ضعیف بوده است‌، سرشتی‌که از شر و بدکرداری دست بر نمی‌دارد و از زشتی دست نمی‌کشد. چه اگر ازکارهای زشت و ناپسند، دست می‌کشیدند، به هنگام غیبت و نبودن پیغمبرشان‌،‌گوساله را نمی‌پرستیدند. خوب وقتی که با سخن ازکارهای ناجور دست نمی‌کشند، باید با شمشیر آنان را دورکرد، و تاوان سخت و سنگینی را بپردازندکه ایشان را سودمند افتد و پرورششان نماید.

در اینجا، بعد از پاکسازی‌، رحمت و مرحمت خداوندگاری‌، ایشان را دربرمی‌گیرد:

(فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) (54) 

پس توبه‌ي شما را پذیرفت‌، چه او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است‌.

*
لیکن قوم اسرائیل همان قوم اسرائیل است‌. دارای احساس غلیظ و اندیشه‌ي مادیگرا، و دور از راههای خداپرستی و نزدیک به راههای ماده پرستی‌، و چسبیده به دنیا و بریده از عالم اعلی‌... بناگاه می‌خواهندکه آشکارا خدا را ببینند.کسانی‌که چنین چیزی را خواستند، هفتاد نفر از گزیدگان ایشان بودند. آنان که موسی عليه اسّلام ایشان را برای ملاقات با خدایش -‌که داستان آن در سوره‌های مکی پیشتر نازل آمده است - برگزیده بود. این افراد می‌گفتند وقتی به موسی‌، ایمان می‌آورندکه خدا را آشکارا و بی‌پرده ببینند.

قرآن در اینجا چنین سخنان کفر بیز و اهانت آمیزی را که از پدرانشان سر زده است به رخ آنان می‌کشد، تا مردم آزاری قدیمی ایشان که همانند مردم آزاری جدید ایشان درباره‌ي پیغمبر بزرگوار اسلام است‌، روشن گردد و از ماهیت ‌کهنشان پرده برافتد و اینکه از پیغمبر اسلام درخواست انجام کارهای خارق‌العاده می‌نمایند و یا اینکه بعضی از مسلمانان را تحریک می‌کنند تا برای راستی و درستی او، طلب معجزه و امور خارق‌العاده نمایند، چیز تازه‌ای نیست بلکه پیشه‌ي آباء و اجدادی است‌:

(وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (٥٥) ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (٥٦) وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٥٧)

(‌بیاد آورید) آنگاه را که گفتید: ای موسی‌، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آنکه خدا را آشکارا ببینیم‌. پس صاعقه‌ي آسمانی شما را فرا گرفت، در حالی که می‌دیدید (‌که به سبب سرکشی و درخواست ناروا، به چه معصیت بزرگی دچار آمده‌اید)‌. سپس بعد از مرگ (‌نفس سرکش یا موت طبیعی‌) شما را برانگیختیم (‌و بیداری بخشیدیم‌) تا اینکه سپاسگزاری کنید. و (‌از جمله‌ي نیکیهائی که در حق شما روا داشتیم اینکه‌) ابر را چون سایه‌بانی بالای سرتان نگاه داشتیم و برای شما ترنجبین و بلدرچین فرستادیم (‌و گفتیم‌:‌) بخورید از چیزهای پاکی که روزی شما کرده‌ایم‌. (‌ولی ایشان کفران نعمت کردند و ناسپاسی ورزیدند) و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خود ستم نمودند.

احساس مادیگرای خشن‌، تنها راه ایشان برای تماس با خارج و شناخت امور بود... یاگوئی‌ کاری بجز اذیت و آزار و زورآزمائی و قلدری نداشتند.

آیه‌ها و نشانه‌های فراوان‌، و نعمتهای بی‌شمار الهی‌، و عفو و بخشندگی ، همه‌ي اینها نمی‌تواند سرشت خشک و جامد ایشان راکه جز به محسوسات ایمان نمی‌آورد، دگرگون سازد. سرشتی که از این همه کارهای ناشایست‌، به کشمکش و نیرنگ و کلک می‌پردازد و جز در زیر شکنجه و بند و زنجیر فرمان‌پذیر نبوده و پاسخی نمی‌گوید، تا آنجاکه چنین می‌نمایدکه روزگار خواری و اسارتی‌که در زیر فرمان و غل و زنجیر سرکش بسر برده‌اند، سرشت ایشان را سخت تباه کرده است‌. 

هیچ چیزی مانند خواری و مذلتی‌که ناشی از طغیان زیاد و سرکشی دراز مدت باشد، سرشت انسانی را تباه نمی‌سازد. این چنین خواری و مذلتی‌، فضائل اخلاقی انسانی را در هم می‌شکند، و اصول و قواعد آن را از هم پراکنده می‌سازد، و به دل انسان چنین راه می‌دهدکه معتقد شود انجام‌ کار نیک‌، شایسته‌ي بندگان است و از سرشت ایشان خیزد. زیرا بندگان در زیر تازیانه‌ي جلاد، خوار و حقیر می‌شوند، و هنگامی که تازیانه از ایشان بدور گردد، سرکشی می‌نمایند و راه تمرد در پیش می‌گیرند، و هنگامی‌که فرصتی بدیشان داده شود تا از نیرو و نعـتی برخوردارگردند، سرمستی و غرور سراپای ایشان را فرا می‌گیرد... قوم اسرائیل نیز چنین بودند، و در هر زمانی نیز چنین خواهند بود.

به همین سبب است‌که چنین سخنان ‌کفربیز و اهانت‌آمیز را می‌گویند و راه نکوهش و مردم‌آزاری را پیش می‌گیرند:

(وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَة).       

(‌بیاد آورید) آنگاه را که گفتید: ای موسی‌، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آنکه خدا را آشکارا ببینیم‌. 

لذا خدا به پادافره این سخنان کفربیز و اهانت‌آمیز، گرفتارشان می‌سازد، بدان هنگامی که بالای کوه در میعادگاه معینی بودند:

(فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ) (٥٥)

پس صاعقه‌ي آسمانی شما را فرا گرفت، در حالی که می‌دیدید (‌که به سبب سرکشی و درخواست 