اه خویشتن بکشاند، و چنانچه از فرمان او سرکشی‌کند، وی را نابودگرداند! این‌، قاعده همگانی است‌. این قاعده از موقعیتی‌که اهل کتاب با گروه مسلمانان در مـدینه داشـته‌انـد تـجاوز می‌کند و می‌گذرد، و به موقعیتی می‌رسدکه همه اهل کتاب با همه مسلمانان دارند و خواهند داشت‌. همچنین شامل موقعیتی می‌گردد و خواهد گشت‌که همه خارج شدگان از دین و منحرفان از آئین‌، در طول تاریخ و در سراسـر زمـین‌، بـا هـرگروه و دسـته‌ای‌کـه مـتعهد و وظیفه‌شناس و راسترو باشند دارند و خواهند داشت‌... 

جنگهائی‌که همیشه بر ضدَّ نـیكوکاران و خوبان در جامعه بدان و شروران در می‌گیرد، و در جامعه خارج شدگان از دین بر ضد راستروان برافروخته می‌گردد، و در جامعه کژ راهگان و منحرفان بر ضـد مـتعهدان و وظیفه‌شناسان مشتعل می‌شود، چنین جنگهای فروزانی یک امر طبیعی است و تکیه بر این قاعده‌ای داردکه این نص شگفت قرآنی آن را به تصویر می‏کشند.

خداوند سبحان می‌دانسته است‌که خیر و خوبی به ناچار با خشم و شر و بدی رویاروی می‌گردد، و حق با دشمنی باطل روبرو می‌شود، و راستروی و ماندگاری بر جاده درست خشم فاسقان و خارج شدگان از دین را بـرمی‌انگیزد، و تـعهد و وظـیفه‌شناسی قطعاً مـایه کینه‌توزی کژراهگان و منحرفان می‌گردد.

خداوند سـبحان می‌دانسته است‌که قطعاً خیر و خوبی، و حق و حقیقت‌، و تعهد و وظیفه‌شناسی‌، از خویشتن دفاع خواهدکرد و به بیکار حتمی و قطعی با شر و بدی، و باطل و پوچ‌، و خروج از آئین‌، وکژراهگی و انحراف‌، می‌پردازد و به جرگه رزم با آنها فرو می‌رود. این رزم و پیکار هم رزم و بیکاری است‌که‌گریزی از آن نیست و هیچگو‌نه اختیاری در آن نمی‏باشد. حق نمی‌تواند در پیکار با باطل شرکت نکند، زیراکه باطل بر او خواهد تاخت‌، و خیر و خوبی هم نمی‌تواند از جنگ برکنار بماند، چون شر و بدی خواهدکوشیدکه خیر و خوبی را خرد و خمیر و فرسوده و نابودکند.

بسی بیخبری و ناآگاهی است‌که یاران حق و خیر و راستروی و تعهد،‌گمان برندکه طرفداران باطل و شر و خروج از آئین و انحراف‌، ایشـان را رها می‌سازند و دست از سرشان برمی‏دارند. همچنین گمان برند که می‌توانند خویشتن را از بیکار برکنار دارند. یا گمان برند که مصالحه می‌تواند برقرار شود و در صـلح و آرامش بسر برند! برای مسـلمانان بهتر از هر چیز دیگری این است‌که برای پیکار حتمی و جنگ قطعی‌، خویشتن را با شعوروآگاهی و توشه و سلاح و ساز و برگ لازم آماده سازند، به جای این‌که خود را تسـلیم گمان و نیرنگ‌کنند. اگر خود را تسلیم‌گمان و نیرنگ کنند، خورده می‌شوند! بلی خورده می‌شوند!

بعد ازاین با روند قرآنـی به پـیش می‌رویم‌، و به رهنمود یزدان سبحان‌گوش فرا می‌دهیم و می‌شنویم‌که چگونه خداوند پیغمبر خود را برای رویاروئی با اهل کتاب ارشاد می‌فرماید، و پس از بیان انگیزه‌های اهل کتاب و زشت شمردن چنین انگیزه‌های ناپاکی‌که به سبب آنها بر مسلمانان خشـم مـی‌گیرند و با ایشـان کینه‌توزی و دشمنانگی می‌ورزند، به چه شکلی مومنان را راهنمائی می‌نماید... ناگهان می‌ببنیم که خداونـد بزرگوار اهل‌کتاب را با تاریخ دیرینه خودشان روبرو مـی‌سازد، و بدیشان گــوشزد مـی‌فرمایدکه با پروردگارشان چگونه رفتارکرده‌اند و چه کیفر دردناکی ديده‌اند:

 (قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ).  

بگو: آیا شما را باخبر کنم از چیزی که پاداش بدتری از آن (‌چیزهائی که بر ما خرده می‌گیرید) در پیشگاه خدا د!رد؟ (‌این کردار شما است‌، شما) کسانی که خداونـد آنان را نفرین و از رحمت خود بـدور کرده است و بـر ایشــان خشـم گرفته و (‌بـا مسـخ قلوبشان‌) از آنـان مـیمونها و خـوکهائی را ســاخته است‌، و (‌کسـانی را پدیدار نموده است كه‌) شیطان را پرستیده‌اند. آنان (‌از هر کس دیگری‌) موقعیت و منزلتشان بدتر و از راستای راه منحرف‌تر و گمراه‌ترند.

در اینجا سیمای یهودیان‌، و وضعیت تاریخی یهودیان‌، جلوه‌گر می‌آید. آنان کسانیند که خدا نـفرینشان کرده است‌، و بر آنان خشم‌گرفته است‌. آنـان‌کسـانیندکه طاغوت را پرستش کرده‌اند... داستان نـفرین خدا بر ایشان‌، و خشم خدا نسبت بدیشان، در مواردگوناگونی از قرآن کریم بیان شده است‌. همچنین داسـتان تبدیل ایشان به میمونها و خوکها نیز بارها به میان آمده است‌. 

امّا مساله پرستش طاغوت آنان در اینجا نیازمند بیان و سخن‌گفتن از آن است‌. زیرا نگرشی است دارای معنی ویژه و دلالت خاص خود در روند این سوره‌.

طاغوت هر نوع سلطه و قدرتی است‌که از سلطه و قدرت یزدان مدد و یاری نمی‌گیرد، و هرگونه حکو‌مت و حکمیتی است‌که بر شریعت یزدان مبنی و استوار نمی‏باشد، و شامل هـر نوع تـعدی است‌که از حق کناره‌گیری و دوری می‌کند... تعدی بر سلطه و الوهیت و حاکمیت یـزدان‌، زشت‌ترین تـعدی‌، و سخت‌ترین طغیان و سرکشی است‌، وگنجاترین مفهوم طاغوت از لحاظ لفظ و معنی است‌.

اهل‌کتاب‌که پیشوایـان مذهبی و راهبان خود را نپرستیده‌اند، بلکه از شریعت ایشان پیروی کرده‌اند و به ترک شریعت خداگفته‌اند و بس. امّا یزدان جهان ایشان را بندگان پیشوایان مذهبی و راهبانشان می‌شمارد و مشرکشان می‌نامد. در ایـنجا در ایـن نگرش معنی باریک و دقیقی مورد نظر بوده است‌. آنان طاغوت را پرستیده‌انـد. یـعنی سلطه‌ها و قدرتهای سرکشی را پرسیتده‌اند که پای ازگلیم خویش فراتر نهاده‌ا‌ند و از حق خود تجاوزکرده‌اند... آنان ایشان را با سجود و رکوع و ادعیه و اوراد، پرستش نکرده‌اند، بلکه ایشان را با پیروی کردن و اطاعت نمودن پرستش کرده‌اند. ایـن چنین پیروی و اطاعتی نیز عبادتی است‌که انجام دهنده و دارنده خود را از پرستش آفریدگار و از آئین‌کردگار بیرون می‌برد[2].

یزدان سبحان پیغمبر (ص) خود را برای رویـاروی کردن اهل‌کتاب با این تاریخ‌، و با چنین‌کیفری‌که در طول چنین تاریخی بدان گرفتار آمده‌اند، راهنمائی می‌نماید... انگار اهل‌کتاب همه یک نسـل و معاصر یکدیگرند! چون همه بر یک روش بوده و یک راه را  می‌سپرند. مگر نه این است‌که بر سرشت وکنش و مـنش یکـدیگرند؟‌ا خدا رسول خود را رهنمود می‌فرماید که بدیشان بگوید:

( قل‌: هل انبئکم بشر مّن ذلک مثوبة عندالله ). 

 بگو: آیا شما را باخبر کنم از چیزی که پاداش بدتری از آن (‌چیزهائی که بر ما خرده می‌گیرید) دارد؟‌.

مراد کیفری است که از خشـم و کینه‌توزی اهل‌ کتاب که به مسلمانان روا می‌دارند، و از نیرنگی‌ که با مسلمانان می‌ورزند، و اذیت و آزاری‌ که به سبب ایمان به مومنان می‌رسانند، بد‌تر و سخت‌تر است‌... آخر خشـم و کینه انسانهای ناتوان‌کجا و 