 (‌و خارج از شریعت حدا) هسـتید. بگـو: آیــا شما را بـاخبر کـنم از چیزی که پـاداش بـدتری از آن (‌چیزهائی که بر ما خرده می‌گیرید) دارد؟ (‌این کردار شما است‌، شما) کسانی که خداوند آنان را نفرین و از رحمت خود بدور کرده است و بر ایشان خشم گرفته و (‌بــا مسـخ قلوبشان‌) از آنان مـیمونها و خـوکهائی را ســاخته است‌، و (‌کسـانی را پـدیدار نـموده است کـه‌) شـیطان را پـرستیده‌انــد. آنان (‌از هـر کس دیگـری‌) موقعیت و منزلتشان بدتر و از راستای راه منحرف‌تر و گمراه‌ترند.

این پرسش‌که خدا  پیغمبرش می‌آموزد تا آن را از اهل‌کتاب بنماید، از یک سو پرسش تقریر و تبیین است  و برای اثبات چیزی است‌که عملا از ایشـان سر زده است‌. و پرده‌برداری از حقیقت انگیزه‌هائی است‌که آنان را به موضعگیری در برابرگروه مسلمانان و دین ایشان و نماز ایشان وامی‌دارد.

این پرسش از دیگر سو پرسش انکاری است‌. ایـن واقعیت را از ایشان زشت می‌شمارد، و انگیزه‌هائی‌که ایشان را بدان تشویق می‌دارد پلشت می‌دارد. علاوه از این‌، چنین پرسشی به مسلمانان آگاهی می‏بخشد، و ایشان را از دوسـتی با قوم یـهود رمـان وگریزان می‌سازد. همچنین این پرسش تبیین چیزهائی است‌کـه در نداء‌ها و فریادهای سه‌گانه پیشین راجع به نهی‌کردن از ایـن‌نه دوسـتی و حذر داشتن از اینگونه مهرورزی است‌.

اهل کتاب از مسلمانان در روزگار پیغمبر (ص) انتقام نمی‌گرفتند، و امروزه از پیشآهنگان جنبش اسلامی و از پیشقدمان گروههای پیشتاز مومنان انـتقام نـمی‌گیرند، مگر ا‌ین‌که مسلمانان به یزد]ان ایمان دارند، و قران بر ایشان نازل گشته است‌، و قرآن مسلمانان‌، کتاب‏هایی را تصدیق کرده است‌که درگذشته خدا بر ایشان نـازل فرموده است‌.

اهل کتاب با مسلمانان دشمنی می‌ورزند، چـون ایشـان مسلمانند و آنان یهودی یا مسیحی نیستند هم بدان علت است‌که اهل‌کتاب خارج ازآئین خدا هستند و از چیزهائی‌که خدا بر ایشان نازل‌کرده است منحرفند. نشانه خروجشان از ائین و انحرافشان از چیزهائی‌که بر آنان نازل شده است‌، این است‌که به واپسین رسـالت ایمان ندارند. رسالتی که تصدیق کننده چیزهائی است که با خود دارند - البته نه حیزهائی‌که خودشان فراهم آورده‌اند و از پیش خود ساخته‌اند - و به آخرین ییغـمبر ایمانی نمی‌آورند که تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیشین و پیغمبران راستین است‌، و جملگی پیغمبران را بزرگ می‌دا‌رد و شریف می‌شمارد.

«اهـل‌کتاب با مسـلمانان مـی‌جنگند و ا‌یـن جنگ کورکورانه ناجور را با مسلمانان همیشه شـعله‌ور و فروزان نگاه می‌دارند، جنگ کورکورانه نـاجوری که هرگز خاموشی نپذیرفته و نمی‌پذیرد و شتر بد مست جنگ بار از دوش برنگرفته است و برگیرد، و در طول ١٤٠٠ سال‌گرمي و داغی آن فروکش نکرده است وکاهش به خود ندیده است‌، از آن زمان‌که مسلمانان در مدینه وجود پیدا کرده‌اند و شخصیت جداگانه‌ای به هم رسانیده‌ا‌ند، و هستی مستقلـی فرا دسـت آورده‌انـد. هستی مستقلی‌که در سایه برنامه یگانه خدا، از آئین مستقلشان پیدا امده است‌، و از جهان‌بینی مسـتقلشان برجوشیده است‌، و از سیستم مستقلشان پدیدارکشـته است‌.

اهل‌کتاب بر مسلمانان سخت می‌تازند و آتش جـنگ خانمانسوز را همیشه فروزان نگاه می‌دارند، بدان سبب که مسلمانان مسلمانند و ایشان این جنگ مشـتعل را خاموش نمی‌گردانند مگر این‌که مسلمانان از آئینشان کردند و دست بکشند و نامسلمان شوند... چون ا‌هل کتاب اکثر ا‌نان خارج از دین هستند و از راسـای راه به کژ راهه افتاده‌اند و بدین علت مسـلمانان مـتعهد و راسترو را دوست نمی‌دارندا

خداوند سبحان این حقیقت را به شکل قاطعانه‌تری در سوره دیگری به فرستاده خود محمّد (ص) گـوشزد می‌فرماید:

(وَلَن تَرضي عَنكَ الَيهُودُ وَلاَ النّصاری حَتّي تَتّبِعَ مِلّتُهـم ) ٠

یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد، مکـر !یـن کـه از انین (‌تـحریف شـده و خواستهای نادرست ابشان‌) پیروی کنی‌. (‌بقر‌٥ / ١٢٠) 

در این سوره هم بدو می‌فرمایدکه اهل‌کتاب را با حقیقت انگیزه‌هایشان و پـنهانیهای موضعگیریهایشان رویاروی سازد:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ.

(‌ای پـیغمپر!) بگـو: !ی اهـل کـتاب !یـا بـر مـا خرده می‏گیرید؟ (‌مگر ما چه کرده‌ایم‌) جز این که به خداوند و به چیزی که بر ما نازل شده و به چیزی که پیشتر (‌بـر شما) نازل شده است ایمان داریم‌؟‌! (‌این کار شما ناشی از عدم ایمان است و هم بدان خـاطر است که‌) بـیشتر شما فاسق (‌و خارج از شریعت خدا) هستید.

این حقیقتی است‌که خداوند آن را در موارد زیادی از سخنان راستین روشن خود بیان می‌فرماید. بیان همین حقیقت است که امـروزه بسیاری از اهل‌کتاب‌، و بسیاری از کسانی که خویشتن را «‌مسلمان‌» می‌نامند، سعي دارند آن را سست و آبکـی‌کنند و از دید‌ها بپوشانند و آمیزه و آمیخته‌گردانـند، و در زیـر لفافه تعاون و همکاری «‌دینداران‌» در مبارزه با مادیگری و ناباوری، پنهانکاری کنند و با ذکر چنین واژه‌هائی‌، حقائق را نهان از دیدگان دارند.

اهل‌کتاب امروزه می‌خواهند این حقیقت را شل و آبكی گردانند. بلکه بالاتر از این‌، در اندیشه پنهان کردن این حقیقت و پوشاندن آن هستند. زیرا می‌خواهند ساکنان میهن اسلامی راگول بزنند - یا به تعبیر صحیح‌تر، سرزمینی‌که اسلامی بوده است - و شعوری را تخدیر کنندکه اسلام با برنامه یزدانی راست و درست خود، آن را در مسلمانان پدیدارکرده است و بر بیداریشان افزوده است‌... آن زمان‌که شعو‌ر سالم و درست بود، استعمارگر صلیبی نتوانست جلو امواج بلند اسلامی را بگیرد، چه رسد به این‌که بتواند میهن اسلامی را زیر یوغ استعمار خود بکشاند. اهل‌کتاب‌، پس از شکست در جنگهای بی‌پرده صلیبی، و هـچنین شکببت در جنگ آشکار بشارت و تبلیغ مسیحیگری‌، چاره‌ای جز این نداشتندکه راه نیرنگ و تخدیر را بپیمایند، و به تظاهر بپردازند و در میان وارثان مسلمانان شایع‌کنند که مساله دین و جنگ دینی به پایان رسـیده است‌ا و مساله دین و جنگ دینی تنها در مدت زمان تـاریخی تاریکی بوده است و همه ملتها مبتلای بدان بوده‌اند و در آن زیسته‌اند بعدها جـهانیان روشـن شـده‌انـد و «‌‌پیشرفت‌» کرده‌اند. دیگر درست و شایسته و خوشایند نیست‌که جنگ و درگیری به خاطر عقیده پیش بیاید. بلکه جنگ و درگیری امروز به خاطر مواد و محلهای درآمد و بازارها و بازاریـابیها و بهره‌برداری است و بس! پس در این صورت‌، سزاوار مسلمانان - یا بهتر است‌گفته شود: شایسته وارثان مسلمانان - نیست که درباره دین یا درباره جنگ دینی بیندیشند!

هنگامی که اهل کتاب - همان کسـانی که کشورهای اسلامی را به زیر یوغ استعمارگرانه خو