 نمی‌گیرد، و پرستش معتقدان به یزدان را مورد استهزاء قرار نمی‌دهد. زیرا عقل وقتی‌که سالم و راسترو باشد، در یکایک چیزهائی که در پیرامون او هستند الهامها و اشاره‌های ایمان به یزدان را دریـافت می‌دارد و می‏‎بیند. امّا هنگامی که عقل تباهی‌گیرد و اختلال پذیرد و منحرف شود وكژ راهه رود، چنین الهامها و اشاره‌هائی را نمی‏بیند. زیرا بدین هنگام روابط میان او و میان سراسر هستی تباه می‌شود و به هم می‌خورد. چه سراسر هستی بیانگر وجود خداوندگار جهان است‌. خداوندگاری که سزاوار پرستش و بزرگ داشت است‌. عقل زمـانی‌که سالم و راسـترو باشد، زیبائی پرستش خداوندگار جهان را درک می‌کند، و به بزرگی و والانی پـرستش نـیز پی می‏‎برد، و دیگـر پرستش را به بازی و شوخی نمی‌گیرد و بدان تمسخرو استهزاء روا نمی‌دارد.

این نوع تمسخرها و استهزاء‌ها و شوخی‌ها و بازیچه‌ها، از جانب کافران به وقوع می‌پیوست‌. از اهل کتاب‌، بویژه یهودیان نیز سر می‌زد، در مدت زمانی‌که ایـن قـرآن در آن بـرای‌گروه مسـلمانان بر دل مبارک پیغمبر (ص) خدا نازل می‌شد. امّا ما از بررسی تاریخ زندگانی پیغمبر (ص) متوجه نشده‌ایم‌که چنین‌کارهای زشتی از مسیحیان سر زده باشد. ولی یـزدان سـبحان برای گروه مسلمانان قاعده جهان‌بینی و پایه برنامه و ا‌ساس زندگی دائمی آنان را طرح‌ریزی و بنیان‌گذاری مـی‌کند، و خـدا می‌دانسـته است که در درازنـای روزگاران با نسلهای مسلمانان چه چیزهائی خواهد شد و با ایشان چه خواهد رفت‌. هم ایـنک مـا مسـلمانان دیده‌ایم و می‏‎بینیم که دشمنان این دین و بد سگالان گروه مسلمین‌، در طول تـاریخ دور و دراز، دیـروز و امروز از سوی‌کسانی‌که می‌گویند مسیحی هسـتند و تعدادشان هم از یهودیان و مشرکان رویهم بیشتر است چـه جـنایاتی رخ داده است و رخ مـی‌دهد. همین مسیحیان همچون همان یـهودیان کمر دشـمنانکی با اسلام را بسته‌اند و دام حیله و نیرنگ بر سـر راه آز گسترده‌اند، و قرنها و قرنهای پیاپی‌، درکمین اسلام. نشسته‌اند و در اندیشه نابودی آن بوده‌اند، و از آن زمان‌که اسلام با دولت رومانی در روزگاران ابوبکر و عمر(‌رضی‌الله عنهما) برخورد پیدا کرده است‌، با اسلام جنگ تمام عـیاری را آغازیده‌انـد و آتش جنگ ر شعله‌ور و فروزان نگاه داشته‌اند. تا بدانگاه‌که جنگهای صلیبی درگرفته است‌. بعد از آن «‌قضیة شرق‌» به میان آمده است‌. قضیه‌ای که در آن دولتهای صلیبی همه کشورهای روی زمین‌گرد یکدیگر جمع و متحدگشتند تا بساط خلافت را چینند و دمار از روزگارش برآورند. بعدها هم استعمار قدم پیش نهاد. اسـتعماری که صلیبیگری خود را در درون خویش پنهان و در همه زوایـای وجودش نهان می‌داشت‌، امّا صـلیبیگری گاه‌گاهی از زبانش می‌پرید و بر رخساره و سیمایش می‌دوید. به دنبال استعمار، سر وكله تـبشیر و تبلیغ مسیحیت پیداگردیدکه برای استعمار جای را خوش و آماده‌کرد و با آن همدست و پشتیبان شد. سپس ایـن جنگ برافروخته و مشتعل‌گردید و همیشه هم فروزان و شعله‌ور بوده و هنوز هم این جنگ زبانه‌کش است و بر ضد هر دسته وگروهی درمی‌گیردکه در هر جای‌کره زمین از پیشقراولان نهضتهای اسلامی باشند... در همه این جنگها و تاختها یهودیان و مسحـیـان وکافران و بت‌پرستان شرکت دارند و برای مقابله با پـیشآهنگان آئین اسلام دست همدیگر را می‌فشارند.

این قرآن آمده است تاکتاب ملت مسلمان در زندگی تا روز رستاخیز باشد. کتابی که بنیاد جهان‌بینی عقیدتی و  برای خویشتن عـزت و ایــدئولوژی ملت مسـلمان را بنیان‌گذاری می‌کند، همانگونه‌که نظام اجتماعی ایـن ملت مسلمان را می‌سازد، هم بدانگونه‌که نقشه و طرح حرکت آنان را پی می‌افکند، و همه اینها را هم یکسان درمی‌افکند... هان‌! این قرآن همان‌کتابی است‌که بدین ملت مسلمان می‌آموزدکه دوستی ایشان جز با خدا و رسول خدا و مومنان نباشد. بدیشان نیز یاد می‌دهد که با یهودیان و مسیحیان و کافران دوستی نکنند... ایـن مساله را هم قاطعانه بیان می‌دارد و با شیوه‌های‌گو‌ناگون عرضه می‌نماید.

این آئین به ییروان خود دستور می‌دهدکه بزرگواری و بزرگمنشی داشته باشند. با اهل‌کتاب زیبا رفتارکنند، بویژه باکسانی زیبا رفتارکنندکه خویشتن را مسیحی می‌نامند. در عین حال از دوستی با همه اینان‌، مسلمان را نهی می‌فرماید... زیـرا بزرگواری و بزرگمنشی و زیبا رفـتارکردن‌، مساله اخلاق و رفتار است‌. امّـا دوستی‌، مساله عقيده و مساله تنظیم و سر و ساماندهی است‌. دوسـتی عبارت است از یـاری و مـددکاری‌. همیاری میان دسته‌ای و دسته‌ای است‌. همیاری مـیان مسلمانان و اهل‌کتاب‌، همچنین کافران‌، نمی‌تواند وجود داشته باشد. زیـرا همیاری در زنـدگانی مسـلمان - همانگونه‌که‌گفتیم - همیاری در آئین‌، و جهاد برای پابرجائی برنامه ایـن دیـن‌، و استوار داشـتن نـظام حکو‌متی این آئین در زندگانی مردمان است‌. پس کجا همیاری در این امر میان مسلمان و غیرمسلمان برقرار می‌گردد؟ اصلا چگونه چنین چیزی ممکن خواهد بود؟‌» این مساله جدی و قاطعانه است و سستی نمی‌شناسد، و شل و ول بودن در آن را نمی‌پذیرد، و یزدان جهان نیز در این مساله جز جدی و قاطع بودن را قبول نمی‌کند. جدی و قاطع بودنی‌که سزاوار و برازنده مسـلمان در کار دین است‌.

*

هنگامی که نداها و فریاد داشتهای سه‌گانه‌، خطاب بـه مومنان پایان می‌پذیرد، خطاب مـتوجه پـیغمبر (ص) می‌گردد، تا با اهل‌کتاب روبرو شود و از ایشان بپرسد: ازگـروه مسلمانان حه چیز را زشت نـمی‌دانـید و نمی‌پسندی آیا چیزی جز ایمان ایشان به خدا را، و بدانچه بر اهل کتاب نازل شده است‌، و بدانچه یـزدان بعد از اهل‌کتاب برای مسـلمانان فرو فرستاده است‌، زشت و پلشت می‌دانید؟ آیا جز از این بدتان می‌آیدکه مسلمانان ایماندار هستند، و ایشان یـعنی اهل‌کتاب بیشترشان فاسق و خارج از دین بشمارند؟

این رویاروئی شرمنده‌کننده است‌، در عین ایـن‌که پرده‌برانداز و قاطع است و اصل عداوت و دو راهه جدائی را تعیین و تبیین می‌کند:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ  قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ

 (‌ای پـیغمبر!) بگـو: ای اهـل کـتاب آیـا بـر مـا خرده می‏گیرید؟ (‌مکر ما چه کرده‌ایم‌) جز این که به خداوند و به چیزی که برما نازل شده و به چیزی که پپشتر (‌بـر شما) نازل شده است ایمان داریم‌؟‌! (‌این کار شما ناشی از عدم ایمان است و هم بدان خـاطر است که‌) بـیشتر شما فاس