ه‌های  محروم  از  این  نعمت‌،  جامعه‌های  بیچاره‌ای  هستند،  اگر  چه  غـرق  در  فراخی  مادیات  باشند،  جامعه‌های  از  هم  پاشیده‌ای  هستند،  اگر چه  محصولات  در  آن  رویهم  انباشته  شده  باشد،  جامعه‌های  نگران  و  پریشانی  هستند،  اگر  چه  آزادیـها  و  امنیّت  و  صلح  ظاهری  در  آن  فراوان  باشد.  در  پیش  روی  ما  شواهد  بسیاری  بر  این  پدیده  در  میان  ملّتهای ‌کرۀ  زمین  قرار  دارد،  و کسی  منکر  آن  نـمی‌شود  مگر  حیله‌گـر  و  نیرنگبازی ‌که  با  محسوسات  و  مشاهدات  سر  جنگ  داشته  باشد.
مؤمنان  به  خدا  و  فرشتگان  او  و کتابها  و  پیغمبرانش‌،  با  اطاعت  و  تسلیم  به  سوی  پروردگار  خود  می‌گرایند،  و  رو  به  سوی  آفریدگارشان  می‌دارنـد  و  می‌دانـند که  ایشان  به  سوی  او  باز  می‌گردند  و  سرانجام  در  پیشگاه  او  حاضر  می‌آیند،  لذا  عذر تقصیر  به  آستانش  می‏‎برند  و  مغفرت  و  آمرزش  وی‌ را  می‌طلبند:
(وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ) (٢٨٥)
می‌گویند:  (‌اوامر  و  نواهی  ربّانی  را  توسّط  مـحمّد)  شـنیدیم  و  اطاعت  کردیم‌،  پروردگارا  آمرزش  تو  را  خواهانیم  و  بازگشت  به  سوی  تو  است‌.
اثر  ایمان  به  خدا  و  فرشتگان  او  وکتابها  و  پیغمبرانش‌،  در  این  واژه‌ها  جلوه‌گر  مـی‌شود،  و  در  شنیدن  و  فرمانبرداری‌ کردن  نمایان  می‌گردد.  شنیدن  هر  آنچه  از سوی  خدا  برایشان  آمده  است‌،  و  اطاعت  از  هر  آنچه  خدا  بدان  فرمان  داده  است‌.  زیرا  ایمان  به  خدا  عبارت  است  از اینکه  سیادت  را  تنها  از  آن  خدا  دانستن  و  در  هر  کاری  فرمان  از  او گرفتن‌،  چنانکه  قبلاً گفتیم‌،  در  حقیقت  بدون  اطاعت  از  فرمان  خدا،  و  اجراء  برنامه  او  در  زندگی،  اسلامی  وجود  ندارد.  و  اصلاً  در  جائی ‌که  مردمان  از  فرمان  خدا  در کارهای  بزرگ  و کـوچک  زندگانیشان  سر  برمی‌تابند،  یا  در  جائی  که  مردمان  شریعت  خدا  را  اجراء  نمی‌کنند،  یا  در  جائی ‌که  مردمان  جهان‌بینی  و  بینش  خود  را  دربارۀ  انسان  و  رفتار  و  اجتماع  و  اقتصاد  و  سیاست‌،  از  سرچشمه‌ای  جدا  از  سرچشمۀ  ربّانی  دریافت  می‌دارند،  ایمانی  وجود  ندارد.  چه  ایمان  آن  چیزی  است‌ که  در  دل  جایگزین  شود،  و  کردار  و  رفتار  آن  را  تصدیق ‌کند.
به  همراه  شنیدن  و  اطاعت‌ کردن‌،  عذر  تقصیر  به  پیشگاه  خدا  بردن  است  و  احساس  عجز  و  ناتوانی  نمودن  است  در  برنیامدن  از  حقّ  ادای  شکر  نعمتهای  خدا،  و  ا‌ظهار  کوتاهی  و  درماندگی  در  حقّ  ادای  فرائض  و  واجبات  الله‌،  و  پناه  بردن  به  رحمت  آفریدگار  تا  با  بزرگواری  خود  ببخشاید  بر  عجز  و  تیر  بندگان‌ گنهکار:
(غُفْرَانَكَ رَبَّنَا )
پروردگارا!  مغفرت  و  آمرزش  تو  را  می‌جوئیم‌.
ولی  طلب  آمرزش‌،  به  دنبال  تسلیم  و  انقیاد  و  اعلان  پذیرش  و  اطاعت  بد‌ون  عناد  یا  انکار  است  ...  بعد  از  آن  مرحلۀ  یقین  به  این  است‌، ‌که  بازگشت  به  سوی  خدا  ا‌ست‌.  بازگشت  بدو  در  دنیا  و  آخرت‌.  بازگشت  بدو  در  هر کاری  و  هر  عملی‌.  چه  از  او،  جز  به  سوی  او  نمی‌توان  گریخت  و  در  پناهی  آویخت‌.  و  از  قضا  و  قدرش  و  از  عقاب  و  عذابش  نمی‌توان  رست  و  دل  در  چیزی  بست  مگر با  مرحمت  و مغفرت  او:
(وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ )
بازگشت  به  سوی  تو  است‌.
این  سخن  متضمّن  ایمان  به  آخرت  است  -‌ چنانکه  دیدیم  -  و  ایمان  به  آخرت  خود  یکی  از مقتضیات  ایمان  به  خدا  برابر  جهان‌بینی  اسلامی  است‌.  جهان‌بینی  اسلامی  هم  بر  این  اساس  استوار  است ‌که  خداوند  انسان  را  آفریده  است  تا  او  را  در  زمین  با  عهد  و  شرطی‌، خلافت  بخشد.  عهد  و  شرطی ‌که  شامل  هر کار کوچک  و  بزرگ  او  در  این  زمین  بوده  و  در  برگیرندۀ  ساخته‌های‌ کـم  و  زیاد  سعی  و  تلاش  شبانه‌روز  او  است‌.  و  اینکه  خدا  او  را  آفریده  و  خلعت  خلافتش  بخشیده  تا  وی  را  در  زندگی  دنیویش  بیازماید.  چه  روز  قیامت  و  دادن  پاداش  و  پادافره  در  آن‌،  حتمی است  و  یکی  از  حتمیّات  ایمان  و  باورداشتهای  آن  برابر  جهان‌بینی  اسلامی  است  ...  این  ایمان  آن  هم  بدین‌گونه  است ‌که  دل  و  ضمیر  و  رفتار  و  کردار  مسلمان  را  دگرگون  مـی‌کند  و  وسیلۀ  سنجش  معیارها  و  ارزشها  و  نتایج  و  اهداف  او  را  در  این  جهان  گذران  تغییر  می‌دهد.  مسلمان  راه  اطاعت‌،  تحقّق  خیر،  قیام  به  حق‌،  و گرایش  به  نیکو‌ئی  در  پیش  می‌گیرد  و  رو  به  سوی  خدا  می‌دارد،  حال  ثمرۀ  آن  در  زمین  برای  او  رنج  باشد  یا  راحت‌،  سود  باشد  یا  زیان‌،  پیروزی  باشد  یا  شکست‌،  رسیدن  به  خواسته‌ها  و  اموال  باشد،  یا  نرسیدن  به  اهداف  و  آمال‌،  ماندن  و  زیستن  باشد  یا  رفتن  و  شهید  شدن‌.  زیرا  پاداش  او  در  سرای  دیگر  است‌،  بعد  از  آنکه  در  امتحان  موفّق  شد  و  پیروزمندانه  آزمـایش  را  پشت  سر گذاشت‌،  آن  را  دریافت  می‌دارد  ...  اگر  همۀ  جهان  و  جهانیان  به  دشمنیش  خیزند  و  به  اذیّت  و  آزار  و  شرّ  و  بلا  و  خستن  و کشتن  ا‌و  دست  یازند،  او  را  از  اطاعت  و  حقیقت  و  نیکی  و  خوبی  باز  نمی‌دارند.  چه  او  با  خدا  معامله‌ کرده  است  و  عهد  و  پیمان  و  شرط  و  شروط  او  را  بجای  می‌آورد  و  برابر  آن  عمل  می‌کند  و  به  انتظار  پاداش  قیامت  می‌ماند.
این  است  وحدت  بزرگ.  سرشتی‌ که  عقیدۀ  اسلامی  بر  آن  سرشته  شده  و  بدان  قالب  ریخته  شده  است‌.  سرشتی  که  این  آیۀ ‌کوتاه  آن  را  به  تصویر  می‌کشد:  ایمان  به  خدا  و  فرشتگانش.  ایمان  به  همۀ ‌کتابها  و  پیغمبرانش‌،  بدون  کوچکترین  جدائی  مـیان  پیغمبران‌.  شـنیدن  و  اطـاعت  کردن‌،  و  رو  به  خدا کردن  و  به  سویش  برگشتن،  یقین  داشتن  به  روز  حساب  و کتاب‌.این  اسلام  است‌.  عقیدۀ  شایسته‌ای ‌که  می‌سزد که  خاتمۀ  عقائد  و  آخرین  رسالت‌ها  باشد.  عـقیده‌ای‌ که ‌کاروان  همیشگی  ایمان  را  به  تصویر  می‌کشد،‌ کاروانی  که  از  آغاز  آفرینش  به  راه  افتاده  است  و  تا  انجام  جهان  ایـن  راه  را  طی  می‌کند.  خط  سـیر  زنحیره  هدایتی  را  می‌نمایاند که  حلقه‌های  آن  با  دست  همۀ  پیغمبران  گره  خورده  و  بهم  پیوسته  است‌،  و  بشریّت  را  صعود  د‌اده  و  مدارج  عالی  را  بدو  پیموده  است‌،  و  یگانگی  قانون  را  به  اندازۀ  توانائیش  بدو  شناسانده  است‌.  تا  آنگاه  که  اسلام  بیامد  و  یگانگی  قانون  را  به  صورت‌ کامل  اعلان ‌کرد،  و  تفصیل  و تطبیق  را  به  خِرد  بشری  واگذا‌ر  نمود.
علاوه  بر  این‌،  عقیدۀ  اسلامی  عقیده‌ای  است‌ که  انسان  را  به  عنوان  انسان  می‌شناسد.  او  را  نه  حیوان  می‌داند  و  نه  سنگ‌،  و  وی  را  نه  فرشته  می‌داند  و  نه  اهریمن‌.  بلکه  او  را  همانگونه  می‌شناسد که  هست‌،  و  به  ضعف  و  قدرتی  که  دارد  آشنا  است‌،  و  می‌داند که  انسان  معجون  فراهم  آمده‌ای  اسـت  از  جسدی  با  کششهای گوناگون‌،  و  عقلی  که  می‌تواند کارها  را  بس