ُمُ وَ يُحبّو نِهُ )‌.

خدا دوسـتشان مـی‌دارد و ایشـان هـم خدا را دوست می‌دارند.

همه بار الکتریکی ا‌ن در فضائی ازاد می‌گرددکه دل مومن بدان نیاز دارد، بدان هنگام‌که زیر بار این بار سنگين می‌رود و می‌داندکه این امرگزینش و فضیلت و قربتی است‌که داده دادار عـطاء‌بخش و آفریدگار بزرگوار جهان است‌.

سپس روند قرآنی به پیش می‌رود و بقیه نشـانه‌ها را عرضه می‌دا‌رد:

(‌اذِلّه عَلَي الُمو مِنينَ)  .

نسبت به مومنان نرم و فروتن هستند.

این هم صفتی است‌که از فرمانبرداری و سادگي و نرمخوئی برمی‏خیزد. چه مومن نسبت به مومن رام و  آرام است. بر مومن سرکشی وسختگیری نمــی‌کند. ساده‌رو و نرمخو است‌. ساده می‌گیرد و پاسخ می‌گويد‌. بخشاینده و مهربان است ... اینها است مـذلتی‌که در برابر مومنان دارد.

در این مذلت‌، خواری و پستی نیست‌. بلکه برادری و اخوتی است‌که موانع را از میان برمی‏دارد، و تکلف را می‌زداید، و نفسها را آمیزه نفسها می‌کند، و دلها را با دلهاگره می‌زند، تا آنجاکه در ژرفای درونـها و در لابلای دلها چیزی بر جای نمی‌ماندکه مایه سرکشی و ناسازگاری با دیگر‌ان‌گردد و مانـعی بر سر راه ایشـان شود و آنان را برماند و دورگرداند.

حساس بودن نسبت به خود، مـایه گوشه‌گیری و کناره‌گیری می‌گردد. همین امر باعث می‌شودکه نسبت به برادر خود چموش و سرکش و تنگچشم‌گردد. امّـا هنگامی‌که خویشتن را آمیزه سائر افرادگروه مومنان سازد، در نفس او چیزی حاصل و یافته نمی‌گرددکه او را از دیگران باز دارد و سرکش و ناآرام به بار آرد ... آخردر او چه چيـز می‌ماند تا از ایشان دریغ د‌ارد، بدان هنگام‌که در راه خدا برادرانـه‌گرد مـی‌آیند و برادر ایمانی یکدیگر می‌گردند، و خـدا ایشـان را دوست می‌دارد و ایشان نـیز خدای را دوست مـی‌دارنـد، و محبت و مودت آسمانی میانشان پدیدار می‏‎گردد و آن را در میان همدیگر بخش و پخش می‌کنند؟‌ا

(‌اِعِزّه عَلَي الکافِرینَ ) .

در برابر کافران سخت و نیرومندند.

در برابرکافران تـازان و از ایشـان رمانند. زیر بار ستمشان نمی‌روند، و خویشتن را از ایشان برتر و فراتر می‌شمارند ... این چنین ویژگیهائی در این مورد بجا و ارزشمند وگرانبها است‌. ایـن عـزت‌، برای خویشتن نیست‌، و برای بالا بردن نفس هم نمی‏باشد. بلکه ایـن عزت برای بزرگداشت عقیده‌، و بالا بردن پرچمی است که مسلمانان هنگام رویاروئی با کافران در زیـر آن می‌ایستند. عزت حاصل از یقین کامل به این است‌کـه آنچه مومنان با خود دارند خیر همین است‌، و نـقش ایشان این است‌که دیگران را مطیع همین خیری‌کنندکه با خود دارند، نه این‌که دیگران را مطیع خویشتن سازند، و نه این‌که خویشتن را مطیع دیگران‌گردانند و یا پیرو چیزی نمایند که دیگران دارند. از این‌گذشته‌، عزت حاصل از اعتمادی است که به غالب شدن دیـن یزدان بر دین هوا و هوس، و چیره‌گشتن نیروی خدا بر همه این نیروها، و ییروزی حزب ایزد متعال بر حزبهای جاهلیت است ... پس مسلمانان برتر و والاترند، حتی اگر در برخی از پیکارهائی‌که در اثناء مسـیر ایـن راه دور و دراز است‌گاه‌گاهـی شکست هم بخورند.

( ُيجـاهِدونَ في ‌سَبیلِ اللِه و لاَيخـافُونَ‌لومَه لاتِم )‌.

 در راه خدا جهاد مـی‌کنند و بـه تــلاش مـی‌ایسـتند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای (‌در اطـاعت از فـرمان یزدان‌) هراسی به خود راه نمی‌دهند.

جهاد در راه خدا برای استقرار برنامه خدا در زمین‌، و اعلان سلطه یزدان بر مردمان‌، و حاکمیت و حکمیت دادن به شریعت آفریدگار جهان در زندگی‌، برای تحقق بخشیدن خیر و صلاح و رشد و ترقی مودمان‌، اینها صــفت‌گروه مومنی است‌که خداونـد ایشان را برمی‏گزیند تا با ایشان آنچه راکه می‌خواهد بسازد و برقراردارد. آنان در راه یزدان جهاد می‌کنند و به پیکار برمی‌خیزند، نه در راه خویشش‌، و نه در راه قوم خود، و نه در راه میهن خو‌یش‌، و نه در راه نژاد خودشان ... بلکه در راه خدا و بس. نبرد و جنگ در راه خدا، برای ییاده‌کردن برنامه دادار، و استقرار حاکمیت آفریدگار، و اجراء شریعت‌کردگار، و از این راه تحقق بخشیدن خیر و به ارمغان آوردن خوبی برای جـملگی مردمان ... در این‌کار بیکار، چیزی از آن ایشـان نـیست‌، و برای خودشان بهره‌ای از این رزم نمی‌برند. بلکه نبردشان برای دادار یگانه و يکتا و خداوندگار بی‌شریک و بی‌همتا است و بس.

آنان در راه یزدان جهاد می‌کنند و به تلاش و پـیکار می‌نشینند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای باکی به خود راه نمی‌دهند. آخر چرا بایداز سرزنش مردمان  هراس و بیمی باشد؟ مگر نه ا‌ین است‌که آنان عشـق خدا‌وند مردمان را به دل دارند؟ آخر چرا باید تسـلیم چیزهائی‌گردندکه مردمان بدانها خوی‌گرفته‌اند و الفت بسته‌اند؟ یا چرا باید اطاعت از عرف و عـادت نژاد و نسلی از مردمان‌کنند، و یا پیرو کار و پیشه جـاهلیت حاکم در برهه‌ای از زمان شوند، در حالی‌که آنـان از سنت و قانون یزدان پیروی می‌کنند، و برنامه خدا را برای زندگی عرضه می‌دارند و ارائه می‌دهند“ تـنها و تنها کسی از سرزنش مردمان به هراس مـی‌افتدکه معیارها و مقیاسها و احکام خود را از هواها و هوسهای مردمان بطلبد و برگیرد، و مدد و یاری خـویش را از انسانها بخواهد و بجوید. امّا کسی‌که به معیارها و میزانها و مقیاس‌ها و ارزشهای یزدان مراجعه می‌کند تا آنها را بر هواها و هوسها و خواسـتها و ارزشهای مردمان غلبه دهد و چیره‌کند، و قوت و عزت خود را از قوت و عزت یزدان می‌طلبد،‌گوش نمی‌دهد به این که مردمان چه می‌گو‌یند و چه می‌کنند. این مردمان هرکه هستند و هر چه می‌خواهند باشند. وا‌قعیت زندگی ایشان هرگونه و هر چه هست‌، بگذا‌ر باشد. «‌تمدن‌» این مردمان و دانش و فرهنگ ایشان‌، در هر پایه و منزلتی که هست مهم‌نیست‌.

ما برای سخنانی‌که مردمان می‌گویند، و آنچه می‌کنند، و آنچه دارند، و آنـچه بر آن هستند و بدان خوی گرفته‌اند، و ارزشها و معیارها و مقیاسهائی‌که مردمان در واقعیت زندگانیشان در ییش‌گرفته‌انـد و بر آنـها پایدار و ماندگارند ... حساب وکتاب باز مـی‌کنیم و بدانها بهاء می‌دهيم ... ا‌ین بدان خاطر است‌که ما غافل مي‌گردیم یا فراموش می‌گردانـیم اصلی راکه واجب است بدان درکشیدن و سنجیدن و پـاجاگردانـدن مراجعه‌کنیم ... این اصل‌، برنامه یـزدان و شریعت و احکام الهی است‌. ایـن اصل درست است‌، و آنچه مخالف با آن است پوچ و نادرست است‌، هر چندکه عرف و عادت میلیونها میلیون انسان باشد، و هر چندکه دردهها قرن نسلها بر آن بوده باشند و بر آن رفته باشند و راست و درستش پنداشته باشند.

هیچ حال و وضعي‌، و هیچ عرف و عادتی‌، و هچ رسم و تقلیدی‌، و هیج معیار و مقیاسی‌، ارزش و اعتباری ندارد و واقعیت بشمار نمی‌آید، هر چند هم میلیونها میلیون انسان آن را بپذیرند، و برابر آن زندگی‌کنند، و آن را دستور و پایه زند