 مـی‌کنند و بـه تـلاش مـی‌ایسـتند و از سرزنش هیح سرزنش کننده‌ای (‌در اطاعت از فرمان یزدان‌) هراسی به خود راه نمی‌دهند. این هم فضل خدا است (‌که کسی دارای چنین اوصافی باشد)‌. خداوند آن را به هر کس که بخواهد (‌به خیر و خوبی نـائل شـود) عطاء می‌کند. و خداونـد دارای فضل فـراوان و (‌انـعام بیشمار است‌، و از مستحقان آن‌) آگاه است‌. تنها خدا و پـیغمبر او و مـومنانی یــاور و دوست شـمایید کـه حاشعانه و خاضعانه نمار را بجای می‌آورند و زکـات مال بدر می‌کنند. و هر کس که خدا و پیغمبر او و مومنان را به دوستی و یاری بپذیرد (‌از زمره حزب الله است و) بی‌تردید حزب‌الله پیروز است‌.مومنان‌! هر کس از شما از آئین خود بازگردد (‌و از ایمان به کفر گراید، کوچكتر‌ین  تهدیدکسی‌که از میان مومنان‌، بدین صورت و در این مقام‌، از آئین خود دست برمی‏دارد، چنین تهدیدی ییش از هر چیز دیگری متوجه پیوند موجود میان یهودیان و مسیحیان و میان برگشت از اسلام می‌گردد. بویژه با توجه به چیزهائی‌که ییشترگذشت و بیان‌گردید: کسی که با آنان دوستی ورزد و یاورشان شود، یکی از ایشان خواهد بود، و از میان‌گروه مسلمانان بیرون می‌افتد و به اهل‌کـتاب می‌ییوندد و از زمـره ایشـان شـمرده می‌شود:

(وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ) 

هر کس از شما با ایشان دوستی ورزد (‌و آنـان را بـه سرپرستی بپذیرد) بی‏گمان او از زمـره ایشـان بشـمار است‌.

بنابراین، نداء و فریاد دوم تاکید و توضیح نداء و فریاد نخستین است‌. نداء و فریاد سومی‌که به دنبال این نداءو این سیاق می‌آید نیز دال بر این است‌، و مترتب بر نهی از دوستی و مهرورزی با اهل‌کتاب وکافران است‌. اهل‌کتاب وکافران را بدین نحو درکنار یکدیگرگرد آوردن‌، بیانگر ایــن واقـعیت است‌که دوستی و مهرورزی با اهل‌کتاب همچون دوستی و مهرورزی با کافران بشمار است‌، بدون هیچگو‌نه تفاوتی‌. همـچنيـن بیانگر این واقعیت است‌، هنگامی‏‎که اسلام در معامله و بازرگانی اهل‌کتاب را ازکافران جدا مـی‌سازد، ایـن مساله با مساله دوسـتی ومـهرورزی و همیاری و همکاری با ا‌هل‌کتاب جدا ا‌ست‌، و چنین رابطه‌ای در امور دیگر است‌، و دوستی و مهرورزی و همیاری و همکاری با ایشان را شامل نمی‌شود:

(أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) 

ای مومنان‌! هرکس ازشما ازآئین خود بازگردد (‌واز ایمان به کفر گراید، کوچکتـرین زیانی به خدا نمی‌رساند و در آینده‌) خد!وند جمعیتی را (‌بحای ایشـان بـر روی زمین‌) خواهدآورد که خداوند دوستشان می‌دارد و آنان هم خدا را دوست می‌دارند. نسبت به مومنان‌نرم و فروتن بوده ودربرابر کافران سخت ونیرومندند. در راه خـدا جـهادمی‌کنند و به تـلاش می‌ایستند و از سرزنش هیح سرزنش کننده‌ای (‌در اطاعت از فرمان یزدان‌) هراسی به خود راه نمی‌دهند. این هم فضل خدا است (‌که کسی دارای چنین اوصافی باشد)‌. خداوند آن را به هر کس که بخواهد (‌به خیر و خـوبی نـائل شـود) عطاء می‌کند. و خداونـد دارای فضل فراوان و (‌انـعام بیشمار است‌، و از مستحقان آن‌) آگاه است‌.

خـداگـروه مومنان را برگزنده است تـا در استقرار بخشیدن آئین یزدان در زمین‌، ابزار قضا و قدر خـدا شوند، و سلطه و حجت او را در زندگی مردمان پابرجا و استوار دارند، و برنامه خدا را در اوضاع و احوال و ا‌داره‌ها و سازمانهای خود، و در سـخنان و داوریهای خویش اجرء‌کنند، و با ا‌ین برنامه و با ایـن شریعت‌، صلاح و خیر وپاک و بالندگی را پـیاده‌کنند. ایـن کریش الهی برای به پا خاستن و به دست‌گرفتن امور دین و جنبش در راه والائی این آئـین‌، فضل و لطف خداوند جهان در حق مومنان است‌. پس هرکس‌که می‌خواهد این فضل و این لطف را رهاکند و خویشتن را ازاین همه بزرگواری خداوند باری محروم سازد، خود داند بگذ‌ار به ترک الطاف‌کریمانه بگوید وكژ راهه بپوید یزدان بی‌نیاز از چنین کسـی و از همه جهانیان است‌. یزدان از میان سائر بندگان‌،‌کس دیگری را برای این‌کار برمی‌گزیندکه او را شایسته این فضل بزرگ و لطف سترگ ببیند.

شکلی‌که قرآن دراینجـا ازگروه ‌گزیده به تصویر می‌کشد، شکل روشن و دارای نشـانه‌های هویدا و سیماهای برحسته‌کاملاپیدا است‌. شکـل درخشـان و دلکش و دلربا و دوست داشتنی است‌:

(فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ) 

خد!وند گروهی ر! (‌بجای ایشان بر روی زمین‌) خواهد آورد که خداوند دوستشان می‌دارد و آنان هـم خدا را دوست می‌دارند.

مهرورزی و خشنودی متبادل‌، پیوند میان آنـان و یزدانشان است ... مهرورزی ... این روح روان و لطـفـی که پر می‌کشد واوج می‏‎گیرد و می‌درخشدو خوش لقا و خوش سیما و شادان و شاداب است ... ایـن همان چیزی است‌که مردمان را به خـداونـدگار مـهربانشان ربط و پیوند می‌دهد. عشق یزدان نسبت به بنده‌ا‌ی از بندگانش چیزی است‌که‌کسی نمی‌توانـد ارزش آن را بسنجد و بداند، مگر آن‌کس‌که یـزدان سبحان را با صفاتی بشناسدکه خداوند خود را بدانها ستوده است و متن فرموده است‌. آن‌کس مـی‌توانـد ارزش چنین عشق خدایانه‌ای را درک‌کند که آهنگ دلنـواز ایـن صفات‌، تارهای حس و شعور و دل و درون و سراسر وجود اورا به ناله و نوا درآورده باشد ... آری‌!کسی حقیقت این عطاء و ارمغان را ارج نمی‌داند‌، مگر آن کس‌که حقیقت عطاء‌کننده و ارمغان دهنده را بشناسد و بداند. آن‌کسی حنین چیزی را می‌شناسد و می‌داندکه آگاه باشد خدا چه‌کسی است‌؟ سازنده این حهان بزرگ کدام است‌؟ چه کسی سازنده انسان است‌که با وجود این‌که جرم‌کوچکی است چکیده جهان است‌؟ چه‌کسی به بزرگی خدا است‌ چه‌کسی به توانمندی خدا است‌؟ چه‌کسی به یگانگی خدا است‌؟ چه‌کسی به ملک و ملکو‌ت همچون خدا است ... خداکجا و بنده‌ای‌که خدا با مهرورزی خود بدو لطف ومحبت می‌کندکجا است‌؟ بنده‌که ساخته دست قدرت یزدان سبحان است ... امّـا یزدان‌: بزرگ و سترگ، زنده جاویدان‌، ازلی‌، ابدی، نخستین‌، واپسین‌، پیدا، و ناپیدا است‌.

مهرورزی بنده نسبت به پروردگارش نعمتی برای خو‌د بنده است‌. نعمتی‌که آن را هم نمی‌شناسد مگرکسی‌که خودش آن را چشیده باشد ... هنگامی‌که مـهرورزی یزدان نسبت به بنده ای از بندگانش چیز بزرگ و سترگی‌، و لطـف و فضل فراگیر فراوانی باشد، قطعاً وقتی‌که یزدان به بنده هدایت خو‌د را می‏بخشد واو را به محبت خویش رهنمود می‌نماید و با این چشش زیبای منبر به فرد او را آشنا می‏‎گرداند، چششی‌که در میان همه چششهای مـهر