گیرد و رویاروی‌کفر و بی‌دینی بایستد و بجنگد بلکه آنـچه هست «‌دیـن‌» است و اسلام نام دارد ... یا «‌دین نیست‌» و لائیک نام دارد، و آن هم هر آن چیزی است‌که نوای اسلام است ... حال این لائیک و بی‌دینی عقیده‌ای باشدکه اصل آن آسمانی بوده ولی تحریف شده باشد، و یااصل آن بت‌پرستی بوده و بر بت‌پرستی خود ماندگار باشد، و یا این‌که زندقه و ا‌لحاد بوده و منکر ادیان باشد ... همه اینها با یکدیگر فرق دارند، و جملگی آنها با اسلام مختلف و ناهمآهنگ هستند، و میان آنها و میان اسلام دوستی و رفاقتی‌، و مـهر و عـطوفتی‌، و همسانی و عهدی نیست‌.

مسلمان می‌تواند با چنین اهل‌کتابی معامله و بازرگانی کند. موظف هم هست‌که با ایشان رفتار وکردار نیک داشته باشد - همانگونه‌که قبلاگذشت - مادا‌م‌که او را در دین آزاد بگذارند و اذیت نکنند. مسلمان ميتواند با زنان پاکدامن ایشـان ازدواج نـمـاید. هر چندکه اختلاف فقهی درباره ازدواج با خانمهای پاکدامن اهل کتابی در میان است‌که معتقد به خدائـی مسـیح یـا فرزندی او باشند، و زنان اهل‌کتابی‌که به تثلیث و سه خدائی معتقد هستند. اختلاف در این است‌که آیا چنین خانمهائی اهل‌کتابی بشمارندکه ازدواج با آنان جائز است‌؟ و یا این‌که مشرک به حساب می‌آیند و ازدواج با آنان نادرست است‌؟ حتی با قبول حواز نكاج با ایشان‌که متکی به قانون حلال بودن ازدواج بطور عام است‌، زیبا رفتارکردن و جواز نکا ح به معنی دوستی و یاری در دین نـیست‌. و بدین معنی هم نـیست‌که مسلمان قبول‌کند دیـن اهل‌کـتاب - پس از بعثت محمد  (ص)دینی است‌که خدا آن را می‌پذیرد، و اسلام می‌تواند در جبهه یگانه‌ای با ایشان بوده و هر دو با کفر و الحاد بجنگد و پایداری‌کنند.

اسلام آمده است‌که اعتقادات اهل‌کتاب را تصحیح‌کند، و معتقدات مشرکان و بت‌پرستان را نیز تصحیح نماید. قرآن هم اینان و هم آنان را جملگي به اسلام دعـوت فرمو‌د. زیرا اسلام همان «‌دین‌» و آئینی است‌که یزدان از همه مردمان جز آن را نمی‌پذیرد. زمانی‌که یهودیان اینگونه فهمیده بودندکه ایشان به پذیرش اسلام دعوت نشده‌اند، و خویشتن را نیز بالاتر از این ميدانستندکه به پذیرش آن دعوت‌گردند، قرآن‌کریم رویـاروی ایشان ایستاد و انان را به اسلام نداء در داد و فریادشان داشت‌، و بدیشان یادآور شدکه اگر از اسلام روی گردانند کافر بشمارندا

مسلمان مکلف و موظف است‌که اهل‌کتاب را به اسلام دعوت‌کند، همانگونه‌که موظف و مکلف است بی‌دینان وکافران و بت‌پرستان را به سوی اسلام فرا خواند. او اجازه ندارد از اینان و از آنان‌،‌کسی را وادار به پذیرش اسلام سازد. زیرا عقیده‌ها در دلها و درونها با اجبار و اکراه پیدا و هو‌یدا نمی‏گردد. اجبار و اکراه افزون بر این کـه مـمـنوع است و ازآن نهی شده ا‌ست‌، ثمــره و ره‌آوردی ندارد.

درست نیست مسلمان بگو‌یدکه آنچه‌که اهل‌کتاب بدان باوردارنـد وبرآن هسـتند ‌پس ازبعثت محمّد (ص)‌دینی است‌که یزدان آن را انین آسمانی می‌داند و مورد پسند او است‌، آنگاه با وجود این ایشان را به اسلام دعوت‌کند ... مــسلمان مکـلف و موظف نخواهد بودکه اهل‌کتاب را به پذیرش اسـلام دعوت کند، مگر براساس واحدی‌که عبارت است از این‌که او معترف به حقانیت دینی نباشدکه اهل‌کتاب معتقد بدان هستند. و همچنین او ایشان را به پـذیرش دیـن باید دعـوت کند.وقتی‌که این حقیقپ روشن‌، در ذهن استقرار پذیرد، معلوم می‌گرددکه از لحاظ عقیده مسـلمان مـنطقی نخواهد بودکه او برای پابرجائی دین در زمین دوست و همپیمان باکسی شودکه به دین اسلام معتقد نباشد و بدان‌گردن ننهاده باشد.

این مساله در اسـلام مساله اعتقادی ایـمانی است‌، همانگو‌نه‌که مساله سازماندهی جنبشي است‌. از یک سو مساله اعـتقادی ایمانی است‌. گمان می‌کنیم با توضیح و بیانی‌که‌گذشت‌، و با رجوع به نصوص قرآنی قاطع و دال بر عدم دوستی میان مسلمانان و اهل‌کتاب‌، مساله کاملا روشن شده باشد. از دیگر سو، مساله مساله سازماندهـی جنبشی است‌. در این صورت نـیز مساله‌کاملا روشن است ... وقتی‌که همه تلاش مو‌من باید این باشدکه به پابرجا داشتن و اسـتوار نمـودن برنامه یزدان در زندگی روكند و سعی نـمـاید برنامه یزدان‌، یعنی برنامه‌ای‌که اسلام با نص، آن راذکـر می‌کند، و همانگونه است‌که محمّدً (ص)‌آن را با خود آورده است‌، با هـه تـفصيلات و زوایائی‌که این برنامه دارد. شیلات و زوایائی‌که همه تلاشها و فعالیتهای انسان در زندگی را در بر می‏‎گیرد ... در این صورت چگونه مـمـکن است‌که مسلمان در این سعي و تلاش با کسی همیاری و همکاری‌کندکه به اسلام ایمان ندارد و آن را به عنوان دیـن وبرنامه و نظام و شریعت نمی‌پذیرد، و سعي و تلاشش صـرف اهـداف دیگری می‏‎گردد، اهدافی‌که اگر دشـمن اسلام و اهداف آن نباشد، دست‌کم چنین اهدافی اهداف اسلامی نـیـستند. چراکه اسلام هدف وکاری را به رسمیت نمی‌شناسد و نمی‌پذیردکه براساس عقیده استوار نگردد، هر چندکه در ظاهر خوب و بایسته جلوه‌گر شود:

( وَ الّذ‌ین کَفَـرُوا أعمالُهُم‌کَرَماد اشتَّدت بِهِ ألرّيح في یَو‌م عاصف ) .

حال و وضع اعمال کسانی که به پروردگار حود ایمان ندارند، همچون حال و وضع خاکستری است‌که در یک روز طوفانی‌، باد به تندی برآن وزد.     (‌ابر‌اهيـم‌/8‌ا) 

اسلام مسلمان را مکلف و موطف می‌داردکه همه سـعی و تلاش خود را خالصانه صرف اسـلام‌کند. هرگز نیندیشدکه جزنی‌ترین چیز را در تلاش روزانه خود از اسلام جدا وگسیخته دارد ... کسی‌که تصورکند چنین چیزی ممکن است و میتوان امور زندگي روزانه را از اسلام بدور و گسیخته داشت‌، سرشت اسلام و سرشت برنامه اسلامی را نمی‌شناسد.کسی‌که‌گمان برد در زندگی برخی از امور است‌که می‌تواند خارج از برنامه اسلامی باشد و می‌توان در آنها باکسی همیاری و همکاری‌کردکه دشمـن اسلام است‌، و یا باکسی راه یاری و مددکاری را در پـیش‌گرفت‌که از مسـلمان خشنود نمی‏گردد مگر این‌که اسلام خو‌د را رها سازد، همانگونه‌که خدا درکتاب *خویش خواست یهودیان و مسیحیان را از مسـلمان مطرح می‌فرماید. آنـان از مسلمان می‌خواستند به ترک اسلام بگوید تا از او خشنودگردندل‌کسی‌که حنین بیندیشد، هم در عقیده و اندیشه سستی پذیرفته است‌، و هم درکار و عمل تزلزل ییدا کرده است‌.

عبدالله پسر ابی پسرسلول‌که از بیمار دلان بود، از شتاب و تلاش خود در همیاری و همـکاری و دوستی و رفاقت با یهودیان‌، و ماندگاری بر پیمان خویش با ایشان‌، چنین معذرت و عذر خود را اظهار مـی‌نماید: من‌کسی هستم‌که از حوادث زمان و برگشت دوران هراسناکم‌! می‌ترسیم‌که زمانه برگردد و دچار سختی و دشواری شویم و در مضیقه افتیم ... این چنین دلیـل و حجتی نشانه بیماری دل و ضعف ایمان است‌. ولی خدا است‌. یاور خدا است‌. یاری طلبیدن از غیر خداگمراهي است‌. اصلاکار پوچ و بی