می‌نامند....              (‌مائده / 82)

 با وجود فرقی‌که در آن زمان یـهودیان با مسـیحیان داشته‌اند، نص قرآنی در اینجا یهودیان و مسـیحیان را یکسان می‌داند و برابر می‌نهد. همانگونه‌کـه در نص آینده میان همگی اینان و میان‌کافران در مساله دوستی و همپیمانی جدائی نمی‌اندازد. چراکه ایـن مساله بر قاعده ثابت دیگری تکیه دارد که عبارت است از ایـن که‌: مسلمان دوستی و پیمانی نباید جز با مسلمان داشته باشد، و مسلمان را جز محبت خدا و رسول خدا وگروه مسلمانان نسزد ... در این باره همه فرقه‌ها مسـاوی و برابرند، هر چندکه در برخی از شـرائط و ظـروف‌، موضعگیریها و موقعیتهایشان جدا وگوناگون باشد. با‌ید توجه داشت‌ یزدان سبحان در ان زمان‌که برای گروه مسلمانان این قاعده عام حتمی و قطعی را وضع می‌فرمود، علم خدا همه زمانها را فراگرفته بود، نه این که تنها برهه ویژه‌ای از زندی پیغمبر (ص)‌ را در بر گیرد، و مشتمل بر شرائط و ظروف موقت آن باشد و بس. بعدها تاریخ نشان دادکه دشمنان مسیحیان با این آئین وگروه مسلمانان در بیشتر نقاط زمین‌،‌کمتر از دشـمنانگی یـهودیان نبوده است ... هنگامی‌که مــوضعگری و مـوقعیت مسـیحیان عرب زبان و مسیحیان مصر را در حسن استقبال از اسلام مسـتثنی سازیم‌، خواهیم دیدکه درگسـتره سرزمین مسـیحی غرب، مسیحیان در طول تاریخشان از آن زمان‌که با اسلام تماس داشته‌اند، پرچم دشمنانگی وکینه‌توزی را بر ضد اسلام بر دوش‌کشیده‌اند و بر آن تاخت برده‌اند و به جنگ و نـیرنگ آن نشسـته‌انـد. بگونه‌ای‌که دشمنان وکینه‌توزی و جنگ و نـیرنگشان در هیچ زمان‌، با دشمنانگی وکینه‌توزی و نیرنگ یهو‌دیان‌، فرقی نداشته است‌. حتی دولت حبشه‌که شاه آن از مهاجران مسلمان و از اسلام به خوبی استقبال‌کرد، برگشت و جنگ بس شدیدی را علیه اسلام و مسلمانان ترتیب داد، جنگی‌که سخت‌تر از جنگ هرکس دیگری بود، و در این باره جز یـهودیان‌کسی همتای آنـان نگردیده است‌.

یزدان جهان همه اینها را می‌دانسته است و این قاعده همگانی را برای مسلمان‌گذاشـته است‌. دیگر تـنها روزگاری‌که این قران در ان نازل می‌گردیده است و بالطبع شرائط و ظروف‌گذرا و موقتی داشـته است‌، مورد نظر نبوده است‌، و شرائط زمـانی و مکانی همسانی آن مدت از روزگار هم ‌که چه بسا تا آخر جهان اینجا و آنجا پیش آید، چندان مورد توجه نبوده و بدان اهمیت داده نشده است‌.

همیشه اسلام وکسانی‌که متصف بدان بوده‌اند - هر چند هم از اسلام بهره‌ای نداشته‌اند - از جانب یهودیان و مسیحیان در هر جائی از سطح‌کره زمین اذیت و را تصدیق می‌کرده است‌: ‌بَعضُهــم ‌اوليـاء ‌بعض »‌

برخي از انان دوستان بر خي ديگرند

و بيانگر اين واقعيت بوده است كه مسلمان هوشيار بايد به پند و اندرز پروردگارش گوش جان فرا دهند و فرمان قاطعانه و نهي امرانه و داوري حا كمانه ايزد متعال را بشنوند و بنوشند، بدانگاه‌که می‌فرماید باید جدائی‌کامل باشد میان دوستان خدا و رسول خدا، و میان هر اردوگاه دیگری‌که پرچم یزدان و ییغـبر آخر الزمان را به اهتزاز درنمی‌آورد و برافراشته نمی‌دارد. اسلام مسلمان را مکلف و موظف می‌دارد به این‌که روابط خود را با همه مردمان براساس عقیده پابرجا و استوار دارد. چه‌، در جهان‌بینی و همچنین درکردار و رفتار مسلمان نمی‏‎گنجد دوستی و دشمنی جزدر عقیده باشد. از اینجا است‌که ممکن‌.نمی‌کردد دوستی به معنی یاری میان مسلمان و غیرمسلمان برقرارگردد. مگر نه این است‌که مسلمان و غیرمسلمان غیرممکن است در زمینه عقیده همدیگر را یاری دهند؟ مثلا مگر مـمکن است همدیگر را حتی در برابرکفر و بی‌دینی هم‌کمک و یاری نمایند؟ همانگو‌نه‌که برخی از ساده‌لوحان ما و بعضی از کسانی که قرآن نمی‌خوانند می‌انگـارند که مسلمان و غیرمسلمان می‌توانند همدیگر را در نبرد با کفر یاری دهند آخر چگونه مـمکن است یکدیگر را یاری دهند، وقتی‌که اساس مشترکی نیست‌که بر آن گرد آیند و همدیگر را در پرتو آن یاری نمایند؟

برخی ازکسانی‌که قرآن را نمی‌خوانند، و حقیقت اسلام را نمی‌شناسند و نمـی‌دانند، و بعضی ازگول خوردگان نیز چنین تصور می‌کنند دین هر چه باشد دیـن است و همه ادیان یک دین است‌! همانگونه که کفر و بی‌دینی همه‌کفر و بی‌دینی است‌) در این صورت ممکن است «‌دیانت‌» همگی در برابرکفر و بی‌دینی بایستد، زیـرا کفر و بی‌دینی دین را بطورکلی انگار مـی‌کند و با دیانت بطور اطلاق می‌جنگد.

امّا در جهان‌بینی اسلامی‌، و همچنین در ذهن مسلمانی که مزه اسلام را چشیده باشد،‌کار بدین منوال نیست‌. مزه اسلام را هم جزکسی نمی‌چشدکـه اسلام را به عنوان عقیده خود بپذیرد، و با نیروی این عقیده برای پا برجا داشتن و استوار نمودن سیستم اسلامی حرکت را بیاغارد و به ییش تازد.

این‌کار، در جهان‌بینی اسلامی‌، و در ذهن مسـلمان‌، آشکار و روشن است‌. دین‌، اسلام است و بس. آئینی که اسلام آن را به رسمیت بشناسد جزآئـین اسلام نیست‌. زیرا یزدان سبحان ایـن را می‌گوید. آنجاکه می‌فرماید:

( انّ اّلدیَن عِندَ اللِه الا‌سلامُ ) .

بی‏گمان دین (‌حق و پسـندیده‌)درپیشگاه خدا اسـلام است‌. (‌آل عـمر‌ان / ١٩) همچنین می‌فرماید:
(‌و من‌ یبتغ غير ‌الا‌سلام دیناً فلن‌ ‌يقبل منه) .    (ال عمران /85)

 کسی که غیر از (‌آئين و شریعت‌) اسلام‌، آئينی برگزیند، از او پذیرفته نمی‌شود. پس از برانگیخته شدن مـحمّد (ص)‌دیگر دیـنی در میان نماندکه خدا از آن خشنودگردد و آن را ازکسی بپذیرد، جز آئین «‌اسلام‌»‌. اسلام بدان صورت اصـیلی که محمّد (ص)‌آن را به ارمغان آورده است‌. آئینی‌که پـیش از بعثت محمّد (ص)از مسـیحیان پـذیرفته می‌شد، دیگر هم اینک از آنان پـذیرفته نـمی‌گردد. همانگونه‌که آئینی‌که پـیش از بعثت عـیسی (ع) از یهودیان پذیرفته می‌گردید، پس از بعثت عیسی (ع) از آنان پذیرفته نمیگردید.

وجود یهودیان و مسیحیان اهل‌کتاب‌، پس از بعثت محمّد (ص)‌بدین معنی نیست‌که آئینی‌که دارند و بر آنند از ایشان پذیرفته می‌گردد، یاگـفته می‌شود آنان بر آئین آسمانیند ... ايـن امر، پیش از بعثت خاتم‌الانـبیاء چنین بود. امّا پس از بعثت واپسین پیامبر در جهان‌بینی اسلام و در ذهن مسلمان‌، آئيـنی جز اسلام وجود ندارد. این چیزی است‌که قرآن با نـص غیرقابل تـوجیه و تاویلی‌، قاطعانه آن را فریاد می‌دارد و می‌گوید: اسلام یهودیان و مسیحیان را به ترک معتقدات خود و پذیرش اسلام وانمـی‌دارد و محور نمی‌گرداند. زیرا:

 (‌لا إکراهَ‌ في اُلدَّین ).(بقره /256)

اجبار و اکراهی در (‌قبول‌) دین نیست‌.     

 امّا معنی این هم چنین نیست‌که چیزی‌که بر آن هستند و بدان باور دارند، خدا آن را «‌آئین‌» مقبولی می‌داند، و یهودیان و مسیحیان را بر «‌ائین‌» مقبولی می‌بیند.

بدین خاطر دیگر جبهه‌ای به نام جبهه دیانت و دینداری نيست‌که اسلام در صف آن قرا