ی‌، تو را باد، نه او را؟!

عبدالله پسر ابی‌گفت‌: می‌پذیرم‌ ! در اینجا بودکه یزدان جهان چنین آیه‌ای را نازل فرمود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ )

ای مسـلمانان‌! یــهودیان و مسـیحیان را بـه دوسـتی نگیرید.

ابن جریر نقل‌کرده است‌: هناد از یونس پسر بگیر، و او از عثـمان پسر عبدالرحمن، و وی نیز از زهری روایت کرده است‌که‌گفته است‌: هنگاميکه بدريان در بدر شکست خوردند، مسلمانان به دوسـتان یهو‌دی خود گفتند: اسلام را بپذیرید پیش از این‌که یزدان شما را به بلائی همچون بلای‌جنگ بدرمبتلافرماید. مالک پسر صیف در جواب‌گفت‌: آیـا پــروزیتان برگروهی از قریش‌که از فنون رزمی آگاهـی ندارند، شما را مغرور کرده است وگولتان زده است‌؟ ا‌گر ما عزم را جزم‌کنیم و مردمان را بر ضد شماگرد آوریم و بشورانـیم شـما توان جنگیدن با ما را نخواهید داشت‌. عباده پسر صامت گفت‌: ای رسول خدا دوستان يـهودی مـن دارای افراد نیرومند و ساز و برگ جنگی فراوان‌، و توان رزمی بالا هستند. من از دوستی یهودیان بیزاری می‌جویم و راه دوستی خدا و پیغمبرش را می‌پویم‌! دوست من جز خدا و رسول خدا نیست‌! عبدالله پسر ابی‌گفت‌: ولی مـن چنین نمیگویم، و از دوستی یهودیان دست نـمی‌شویم‌. من‌کسی هستم‌که از د‌وسـتی یهودیان نـاچارم و از ایشان دست برنمی‌دارم‌. پیغمبر (ص) فرمود:

(‌یا إبَا الحبَّاب، ما بَخـِلت بهِ مِن وَلایـة يهُــود عَـلي عُبَّادَه ‌ابن الصَّامت فَهُو لَکَ دُونَهُ‌)‌.

 ای ابوالحباب‌، دوستی و رفاقتی که با یهودیان داری و آن را ازعباده پسـر صـامت دریـغ می‌داری و برآن آزمند هستی‌، تورا باد،‌نه اورا!.

محمد ابن اسحـاق‌گفته است‌: نخستین قبیله‌ای‌که از یـهودیان عهد خود را با پیغمبر (ص)‌گسـیختند، بـنوقینقاع بودند. عاصم پسر عمر پسر قتاده برایم روایت کرده است وگفته است‌: رسول خدا ایشـان را محاصره‌کرد تا تسلیم فرمان او شدند. عبدالله پسر ابی پسرسلول وقتی دید پیغمبر (ص)‌بربنوقینقاع چیره شده است برخاست وگفت‌: ای محمّد نسبت به دوستان من به نیکی رفتارکن -بنوقینقاع هم‌پیمان قبیله خزرج بودند -‌پیغمبر (ص)‌اندکی توقف فرمود و پـاسخش نداد. دیگر باره عبدالله پسر ابی سلول  گفت‌: ای محمد نسبت به دوستان من به نیکی رفتارکن‌. عاصم پسر عمر پسر قتاده نقل‌کرده است وگفته است‌: رسول خدا از عبدالله پسر ابی پسـر سلول روی گردانـید. عبدالله پسرانی پسـرسلول دست به یقه زره پیغمبر (ص)‌فرو برد! پیغمبر بدو فرمود:

(‌ارسلني‌)‌.

مرا رها کن‌!.

آنگاه فرستاده خدا خشمگین شد. تا بدان اندازه‌که بر چهره مبارکش آثار خشم مشاهده‌گردید. سپس ديگر باره فرمود:

(و يحك‌ارسلني‌)‌.

وای بر تو! دست از من بدار!.

عبدالله پسر ابی پسر سلول‌گفت‌: به خدا سوگند تو را رها نمی‌کنم تا درباره دوستانم به نیکی رفـتار نکنی‌! چهارصد نفر بدون داشـتن جامه زره‌، و سـیصد نـفر زره‌پوش‌، مرا از سرخ پوست و سیاه‌پوست مـحفوظ داشته‌انـد و آنگاه تو ایشـان را در یک بامداد درو می‌کنی‌؟‌! من‌کسی هستم‌که از حوادث زمان و برگشت دوران می‌ترسم‌! پیغمبر (ص) فرمود:

(‌هُم لَكَ‌)‌.
ایشان متعلق به تو هستند.محمد پسر اسحاق‌گفته است‌: ابواسحاق پسـر یسـار برایم روایت‌کرده است از عـباده‌، و او از ولیـد پسـر عباده بسر صامت نقل‌کرده است‌که‌گفته است‌: هنگامی که بنوقینقاع با رسول خدا جنگیدند، عبدالله پسر ابی درباره ایشان به میانـجيگری پرداخت و از ایشان دفاع کرد. عباده پسر صامت به خدمت پیغمبر (ص)رفت‌. او یکی ازقبیله بنی‌عوف پسـر خزرج بود. عـهد و پیمانی‌که عبدالله پسر ابی با یـهودیان داشت‌، او نـیز داشت‌.کار و بارشان را به رسول خدا واگذارکرد و از دوستی و همپیمانی با ایشان در پیشگاه خدا و رسول خدا دست‌کشید و بیزاری جست، وگفت‌: ای رسول خدا من از ایشان بیزاری خود را در پـیشگاه خدا و رسول خدا اعلام می‌دارم‌، و خدا و رسول خدا و مومنان را به دوستی می‌گیرم، و از همپیمانی و دوستی کفار خویشتن راکنار می‌کشم و بیزاری می‌جویم ... درباره عباده پسر صامت و عبدالله پسر ابی در سوره مائده این آیه نازل شد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ) .

ای مومنان‌! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید. آنان‌برخی دوستان‌برخی‌دیگرند.

تا می‌رسد به‌:

(وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ) .

هر کس که خدا و پیغمبر او و مومنان را بـه دوسـتی و یــاری بـپذیرد (‌از زمـره حزب الله است و) بـی‌تردید حزب‌الله پیروز است‌.

امام احمد فرموده است‌: قتیبه پسر سعید، و بحيی پسر زکریا پسر ابوزیاده‌، از محمّد پسر اسحاق‌، و او از زهری‌، و وی از عوده‌، و او نیز از اسامه پسـر زیـد روایت‌کرده‌اندکه‌گفته است‌: در خدمت پیغمبر (ص) به پـیش عبدالله پـسـر ابی برای عیادت رفتیم‌. ییغبمر (ص) بدو فرمود:

(‌قَد کُنتُ أنهـاکَ عَن حُب يَهـُود)‌.

من که تو را از دوست داشتن یهودیان نهی کرده بودم‌. 

عبدالله بدوگفت‌: اسعد پسر زراره با یهودیان‌کینه‌توزی کرد و مرد ... (‌ابوداوود ازگفته محمد پسر اسحاق این روایت را نقل‌کرده است‌)‌. مجموعه این خبرها به حالتی اشاره دارندکه در جامع مسلمانان بوده است‌. حالتی که بازمانده اوضاع پیشین مردمان در مدینه قبل از اسلام بوده است‌، و از جهان‌بینی‌هائی سرچشمه‌گرفته است‌که هنوز درباره مساله روابطی‌که باید مـیان مسلمانان و میان یهودیان باشد، و روابطی‌که نباید برجای بماند، روشن و قطعي نشده است ...گذشته از این‌، هر چه روایت شده است‌، همه درباره یهودیان است و از مسیحیان نامی در وقائع و حوادث منقوله نیست‌. ولیکن نص قرآنی یهودیان و مسیحیان را در بر می‌گيرد و هر دو را یکجاگرد می‌آورد ... این بدان علت است كـه قرآن در صـدد بنیان‌گذاری و پـابرجائی جهان‌بینی دائمی و رابطه دائمی و اوضاع دائمی مـیان گروه مسلمانان و سائرگروههای دیگری ا‌ست‌، چه اهل کتاب باشند و چه مشرک‌، همانگونه‌که بعداً در روند این درس خواهد آمد.

هر چندکه موضعگیریهای یهودیان با موضعگیریهای مسـحیان‌، در روزگار پیغمبر، بطورکلی فرق دارد، و در جای دیگر از سوره نیز قرآن‌کریم بدین اختلاف اشاره می‌نماید و می‌فرماید:

(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى). 

(‌ای پیغمبر!) خواهـی دیـدکه دشـمن‌ترین مـردم بـرای مـومنان‌، یــهودیان و مشـرکانند، و خواهـی دیـد که مهربان‌ترین مردم برای مومنان‌، کسـانیند کـه خود را مسـيحی 