 غافل‌کردن یـا غافل شدن خو‌دشان از رهنمود قرآنی بر جای بمانند، و ما نیزرهنمود صریح قرآنی را آشکارا فریاد داریـم و برخوانیم‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ... بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ). 

ای مومنان‌! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید (‌و به طریق اول آنان را به سرپرستی نپذیرید)‌. ایشان برخـی دوست بـرخـی دیگرند (‌و در دشمنی بـا شـما یکسان و برابرند)‌. هر کس از شما بـا ایشـان دوستی ورزد (‌و آنان را به سرپرستی بپذیرد) بی‏گمان او از زمره ایشان بشمار است‌. و شک نیست که خداوند افراد ستمگر را (‌به سوی ایمان‌) هدایت نمی‌کند.

این نداء و فریاد، متوجه‌گروه مسلمانان در مدینه بوده است‌. امّا با این وجود متوجه هرگروه و دسـته‌ای از مسلمانان است‌، مسلمانانی‌که در هر جای زمین تا روز رستاخیز باشند و زندگی‌کنند ... متوجه همه کسـانی است‌که روزی و روزگاری صفت (‌الَّذین‌َ آمَـنوُُا) آنان که ایمان آورده‌اند منطبق بـر ایشان می‌گـردد.

مناسبتی‌که در آن زمان‌، چنین نداء و فریاد زدن مومنان را می‌طلبید، این بودکه قطع رابطه میان برخی از مسلمانان مدینه و میان برخی از اهل‌کتاب‌، بویژه یهودیان‌، کامل و قاطع نبود. هنوز پيو‌ند دوستی و همپیمانی‌، و روابط اقتصادی و بازرگانی، و ارتباطات همسایگی و همدمی‌، وجود داشت‌. این نوع پـیوندها میان ساکنان عرب مدینه با جملگي مردمان بطور عام و با یهودیان آنجا بطورخاص‌، با توجه به وضع موجود تاریخی و اقتصادی و اجتماعي پیش از اسلام مدینه‌، طبیعی به نظر می‌آید. چنین وضعی به یهودیان اجازه می‌داد نقش خود را در نیرنگ با این آئین و پیروان آن ایفاء ‌کنند، و همه انواع نیرنگهائی را بکار ببرندکه نصوص قرآنی بسیاری آنها را برشمرده است و پرده از روی آنها برداشته است‌. در جزء‌های پنجگانه پیشین در کتاب فی‌ظلال‌القرآن برخی از آنها مطرح و بررسی گردید، و این درس نـیز به وارسی بعضی از آنـها می‌پردازد و در این نصوص قرآنی آشکارا و جلوه‌گر می‌سازد.

قرآن نازل شده است تا آگاهی لازم را به مسلمان در کار پیکاری‌که با اسلحه عقیده‌اش بدان وارد می‌شود عطاء فرماید، تا بتواند برنامه تازه خود را در واقعیت زندگی پیاده نماید. هـچنین قرآن نازل شده است تا در دل و درون مسلمان قطع رابطه ‌کامل و شاملی را میان او و میان هرکــسی را پدید آوردگه منتسب به‌گروه مسلمانان نیست و زیر پـرچم ویژه آنان نمی‌ایستد. قطع رابطه‌ای‌که شامل بزرگواری و بزرگمنشی اخلاقی می‌شود و از آن جلوگیری نمی‌کند. زیرا ایـن صفت خصلت همیشگی مومن است‌. ولی دوستی و مهری را منع و نهی مـی‌کندکه در دل مسلمان جز به خدا و پیغمبرش و مومنان اختصاص ندارد ... آگاهی و قطع رابطه‌ای‌که هر دوی آنها در همه جای‌کره زمین و در میان همه نسلها برای مسلمان لازم است‌.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ). 

ای مومنان‌! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید (‌و به طریق اول آنان را به سرپرستی نپذیرید)‌. ایشان برخی دوست برخی دیگرند (‌و در دشمنی بـا شما یکسان و برابرند)‌. هر کس از شـما بـا ایشـان دوسـتی ورزد (‌و آنان را بـه سـرپرستی بـپذیرد) بی‏گمان او از زمره ایشان بشمار است‌. و شگ نیست که خداوند افراد ستمگر را (‌به سوی ایمان‌) هدایت نمی‌کند.

برخی از ایشان دوست برخی دیگرند ... ایـن حقیقتی است‌که پیوندی با زمان ندارد ... زیرا حقیقتی است‌که از سرشت اشیاء بر جوشیده است ... آنان دوست‌گروه مسلمانان در هیچ جای زمـین و در هیچ تـاریخی نمی‌گردند ... قرنها به دنبال قرنها سپری شده است و مصداق این فرموده راستین را به تصویرکشیده است ... برخی از اهل‌کتاب در جنگ با محمّد (ص) و باگروه مسلمانان ساکن مدینه دوست برخی دیگر شده‌انـد، و بعضی از ایشان دوست برخی دیگر در همه جای زمین و در سراسر تاریخ بوده‌اند ... این قاعده حتی یک بار هم به هم نخورده است‌، و درکره زمین چیزی روی نداده است مگر آنچه‌که قرآن‌کریم به صورت ساختار صفت همیشگي‌، نه حادثه واحدی و رخداد منحصری‌، بیان داشته است ...گزینش جمله اسمیه‌، آن هم بدین نحو: برخی دوست برخی دیگرند. تـنها محض تعبیر مطالب نیست‌. بلکه‌گزینشی است‌که برای دلالت بر صفت همیشگي اصیلی‌، مورد نظر بوده است‌!

آنگاه بر این حقیقت بنیادین، نتائجی را مترتب فرموده است ... هنگامی‌که یهودیان و مسیحیان برخی دوست برخی باشند، قطعاً‌کسی ایشان را به دوستی نمی‏‎گیرد، مگرکسی‌که او از زمره ایشان باشد. کسی‌که از میان صف مسلمانان ایشان را به دوستی‌گیرد، خویش را از صف مسلمانان بیرون مـی‌کشد و از نـفس خویشتن صفت این صف‌، یعنی «‌اسلام‌» را برمی‏کند و بدوز می‌اندازد، و به صف دیگر می‌پیوندد. زیرا این نـتیجه طبيعی و ره‌آورد واقعـی است‌:

(وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ).

هر کس از شما با ایشان دوستی ورزد (‌و آنـان را به سرپرستی بپذیرد) بی‏گمان او از زمـرة ایشـان بشـمار است‌.

چنین‌کسی بر خویشتن ستم می‌کند و به آئین یزدان و گروه مسلمانان ستم روا می‌دارد. به سبب چنین ستمی‌، خدا او را از زمره یهودیان و مسیحیانی بشمار می‌آورد که دوستی و مهر خود را بدیشان اختصاص داده است‌. و خدا او را به سوی حق و حقیقت و صف مسـلمانان برنمی‌گرداند:

(إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ). 

شک نیست که خداوند افراد ستمگر را (‌به سوی ایمان‌) هدایت نمی‌کند.

این بیم دادن سختی برای گروه مسلمانان ساکن مدینه بود. امّا با این وجـود در چنین بیم‌دادنی مبالغ نشده است‌. چه خودش سخت است‌. بلی سخت‌! امّا حقیقت واقعی را مجسم می‌دارد. ممکن نـیست‌کـه مسـلمان دوستی و مهر خود را به یهودیان و مسیحیان ببخشد - و حال این‌که آنان برخی دوست برخی دیگرند - و باز هم اسلام او و ایمان او باقی و برجای بماند، و هنوز در صف مسلمانان عضویت داشته باشد، صفی‌که خدا و پیغمبرش و مومنان را به دوستی می‌پذیرد. این دو راهه جدائی است 

ممکن نیست قاطعیت مسلمان سستی بپذیرد در قطع کامل رابطه‌ای‌که میان او و میان هرکس ديگری‌که بوده است و او برنامه‌ای جز برنامه اسلام را در پـیش گرفته است‌، و پیوندی‌که میان او و میان‌کسی بوده است‌که پرچمی جز پرچم اسلام برافراشته است‌. پس از این امر است‌که مسلمان می‌تواندکار ارزشمندی را در جنبش بزرگ اسلامی انجام دهد، جنبشی‌که پیـش از هر چیز دیگری دست‌اندرکار پدید آوردن و استوار داشتن سیستم واقعی منحصر به فردی درک