وجه میان مسلمانان و میان یـهودیان و مسـیحیان برقرار بشود، هر چندکه میان مسلمانان و یهودیان در اوائل کار در مدینه برقرار بوده است‌.

بزرگواری و نرمش اسلام با اهل‌کتاب چیزی است‌، و ایشان را به دوستی و ولایت پذیرفتن چیز دیگر است‌. ولیکن ایـن دو چیز مـتفاوت‌، در اند‌یشه برخی از مسلمانان آمیزه یکدیگر می‌شوند. آن مسلمانانی‌که در دلها و درونهایشان بینش‌کاملی از حقیقت این دیـن و وظیفه آن پیدا و هویدا نگردیده است و متوجه نشده‌اند که این آئین یک حرکت برنامه‌ریزی شده واقعي است و در ایجاد واقعیـَّتی در زمـین به تـلاش می‌ایسـتد، واقعیّتـی‌که در پرتو جهان‌بینی اسلامی پدیدار و آشکار می‌شود، و در سرشت خود با سائر جهان‌بینی‌هائی‌که انسانها می‌شناسند فرق دارد، و از ایـنجا است‌که با جهان‌بینی‌ها و اوضاع مخالف برخورد دارد، همانگونه که با شهوات مردمان و انحرافات ایشان و خروج آنان از برنامه یزدان برخورد دارد و با همه اینها به بیکاری می‌پردازدکه چاره‌ای از آن نیست و قطعاً باید چنین بیکاری برای پدید آوردن چنان واقعیت تازه‌ای درگیرد که خدا آن را می‌خواهد، و حرکت مثبت‌کارآی سازنده‌ای به سوی ان روان شود.

ان مسلمانانی که چنین حقیقتی در اندیشه ایشان پـیچ می‌خورد و بهم می‌امیزد، فهم درست و برداشت واقعي از حقیقت عقیده را ندارند، و چنانکه باید شعور تیز و احسـاس تـمییزی درباره سـرشت پـیکار و سـرشت مـوقعیت اهـل‌کـتاب درکارزار را نـدارنـد، و از رهنمودهای روشن و صریح قرانی درباره خود پیکار و همچنین‌کارزار با چنین مردمان مکاری غـافل و بی‌خبرند. بدین لحاظ میان دعوت اسلام به بزرگواری و نرمش دررفتار با اهل‌کتاب‌، و خوبی و نـيكی باایشان در جامعه مسلمانی‌که آنـان در آن زندگی می‌کنند و حقوقشان در ان تضمین شده است‌، و مـیان دوستی و رفاقتی را نباید جز به خاطر خدا و پیغمبرش وگروه مسلمانان انجام پذیرد، فرق نمی‌گذارند و این دو چیز را آمیزه همـدیگر می‌سازند. دیگر آنچه راکه قرا‌ن کریم درباره اهل‌کتاب روایت می‌فرماید فراموش می‌کنند. از یاد می‌برندکه قران‌کریم درباره اهل‌کتاب فرموده است‌: برخی از آنان در جنگ باگروه مسلمانان‌، دوست و رفیق برخي دیگرند. ایـن هم‌کار ثابت و بردوام ایشان است‌. انان از مسـلمان انـتقام اسلام را می‌گیرند! ایشان از مسلمان خشنود نمی‌گردند مگر این که به ترک دین خو‌د بگو‌ید و ازآئین ایشـان پـیروی کند! آنان بر جنگ با اسلام وگروه مسلمان پافشارند دشمنانگی وکینه‌توزی از دهان و بر زبان ایشان نمایان است‌، و انچه راکه در سینه‌ها پنهان می‌دارند بسی افزونتر و بزرگتر از آن است‌! ... و سخنان آشکار و قاطعانه دیگری‌که قرآن در این زمینه بیان و ردیـف می‌فرماید.

از شخص مسلمان خواسته شده است‌که با اهل‌کتاب بزرگواری و بزرگ منشی داشته باشد. ولی از دوستی و رفاقت با ایشان‌، به معنی همیاری و همپیمای با انان‌، منع‌گردیده است و نهی شده است‌.

راه استقرار دین شخص مسلمان‌، و پیاده‌کردن سـیستم حکو‌متی منحصر به فرد ائینش‌، امکان ندارد با راه اهل کتاب به هم رسد و یکی شود. هر اندازه شخص مسلمان بـزرگمنشي و مهرورزی با اهل‌کتاب از خود نشان دهد، این کار بدان پایه و مایه نمی‌رسد که اهل‌کتاب برای شخص مسلمان بپسندندکه بر آئینـن ماندگارگردد و سیستم حکو‌متی اسلامی خود را پـیاده و اجراء‌کند. همچنین این‌کار باعث نمی‌گرددکه برخی از آن برخی دیگر را در جنگ با مسلمان و نیرنگ با او، یـاری و پشتیبانی نکنند.

بسی سادگی است و غفلت شگرف‌که‌گمان بریم‌که ما مسلمانان با اهل‌کتاب برای استقرار و استحکام دیـن‌، راهــی را در پـیش می‌گيریم! و در بـرابرکافران و بی‌دینان در یک جبهه می‌جنگیم‌! قطعا اهل‌کتاب‌، هنگامی‌که جنگی با مسـلمانان درگیرد، بـاکافران و بی‌دینان سراه می‌کردند، و در نبرد با مسلمانان دست دوستی بدانان می‌دهند!

اینها حقائق آشکاری هببتندکه در این زمان و در هر زمانی ساده‌لوحان ما از آنها غافل و بی‌خبرند. وقتی‌که چنین ميفهمندکه مـا می‌توانـیم دستهایمان را به دستهای اهل‌کتاب بدهیم و در مقابل مادیگری و کفرپیشگی بایستیم، چراکه ما و ایشان جملگی دارای آئـین آسـمانی می‏‎باشیم! ديگر همه رهنمودها و آموزشهای قرآن را فراموش می‌کنند، و تـجربه‌ها و آموخته‌های سراسر تاریخ را پشت‌گوش می‌انـدازند. اهل‌کتاب بودند که به مشرکان کافر می‌گفتند:

( هُولاء‌ اهدی مِن الَّذینَ آمَنُوا سَبیلاً ) .

(‌و دربــاره کـافران قـریش می‌گویید کـه‌) اینان از مسلمانانی بر حق‌تر و راه‌یافته‌ترند (‌که اسلام را قبول و محمّد را به پیشوائی پذیرفته‌اند!)‌.      (‌نساء / ا٥)

 اهل‌کتاب همان‌کسانیندکه در مدینه مشرکان را بر ضد مسلمانان متحدکردند و شوراندند، و خودشان زره و یاور ایشان بودند. اهل‌کتاب بودندکه در طول دویست سا‌ل جنگهای صـليبی را به را‌ه انداختند و تاخت و تازها بردند. آنان بودندکه رسوائـیهای انـدلس را مرتکب شدند. هم ایشان بودند عربهای مسلمان را در فلسطین پراکـنده و آواره‌کردند، و یـهودیان را جایگزین مسلمانان آنجا نمودند و در خانه وکاشانه ایشان مستقر گرداندند، و در این راه باکفر و ماده‌گرائی همکاری و همیاری‌کردند! اهل‌کتاب همان‌کسانیندکه مسلمانان را در هر جائی پـخش و پـراکنده و سرگردان و آواره می‌سازند. در حبشه و سومالی و اریـتره و الجزایـر، چنین می‌کنند، و در ایـن سـرگشته نـمودنها و آواره گردنها با بی‌دینی و مـادیگری و بت‌پرستی، در یوگسلاوی و چین و ترکستان و هند، و در هر جای دیگر همکاری و همیاری می‌کنند!

سپس در میان ماکسـانی سر بر مـی‌آورند وگمان می‌برندکه ممکن است میان مـا و مـیان اهل‌کتاب‌، دوستی و یاری برقرارگردد و به‌کمک و دسـتگیری همدیگر مادیگری بی‌دین را از سر راه دین برداریـم‌! غافل از این‌که این سخن‌کاملا دور از رهنمو‌دها و گفتارهای قاطع و مسلم قرآنی‌، و مخالف با فرموده‌های کلام ربانی است‌.

چنین مسلمانانی قرآن را نمی‌خو‌انند. اگر هم خوانـده باشند، دعوت به بزرگمنشی و بـزرگواری‌که قالب اسلام است‌، بر آنان مشتبه و آمیخته‌گشته است و چنین دعوتی را دعوت به دوستی و رفاقتی دانسـته‌انـدکه قرآن از آن نهی می‌کند و مسلمانان را از آن برحذر می‌دارد.

این چنین افرادی‌، اسلام در مغز و شعو‌رشان نمی‌زید. اسلام در ذهن آنان هنوز عقیده‌ای نشده است‌که خـدا جز آن را ازکسی نمی‏پذیرد، و جنبش مثبتی نگشـته است‌که برای پدید آوردن واقعیت تازه‌ای در زمین به کـار می‌پردازد و امروزه در برابر دشـمنانگیها و کینه‌توزیهای اهل کتاب می‌ایستد، همانگو‌نه که دیروز در برابر بدسگالیهای آنان ایستاد، ایستادنی‌که تغییر آن ممکن نیست‌، چون ایستادن طبیعی یگانه‌ای است‌.

اینان را به حال خود وامی‌گذاریم تا د