 با دشمنانش درگیر می‏‎گردد و دشمنانش در آن با او درگیر می‌شوند، بالا می‏‎برد. بدو می‌فهماندکه ایـن پیکار، جنگ عقیده است‌. چه عقیده مساله‌ای است‌که مـیان مسلمان و همه دشمنانش موجود و بر جا است ... دشمنانش با اومی‌جنگند ییـش ازهرچیز به خاطر عقیده و دینی‌که دارد. آنان با او رزمی را می‌آغازند که هرگز آتش آن خاموش نمی‌شود، بدان علت‌که ایشان خودشان خارج ازآئین یزدانند، و بدین لحاظ همه‌کسانی را دشمن می‌دارندکه بر راستای راه دين خدا باشند:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ).

(‌ای پـیغمبر!) بگو ای اهـل کــتاب آیـا بر مــا خرده می‏گیرید؟ (‌مگر ما چه کرده‌ایم‌) جز این که به خداوند و به چیزی که بر ما نازل شده و به چیزی که پیشتر (‌بـر شما) نازل شده است ایمان داریم‌؟‌! (‌این کار شما ناشی از عدم ایمان است و هم بدان خاطر است کـه‌) بـیشتر شما فاسق (‌و خارج از شریعت خدا) هستید.

نکته مهم و نهان مساله‌، این است‌، و انگیزه‌های اصلی آن همین‌!

ارزش این برنامه، و ارزش این رهنمودهای بنیادین در آن‌، بزرگ است و سترگ. چه‌، دوست داشت مخلصانه خدا و پیغمبرش و آئینش وگروه مسلمانانی‌که بر این اساس پابرجا و استوارند، و شناخت سـرشت پیکار و سرشت دشمنان درکارزار، دو کار مهم هستند، چه در تحقق بخشیدن شرائط ایمان یا در پـرورش شخصیت مسلمان‌، و چه در سر و سامان بخشیدن به جنبش و تحرک‌گروه مسلمانان ... زیرا کسانی‌که پرچم ایـن عقیده را برمی‏دارند، با برداشتن آن به هیچو‌جه مومن نمی‌گردند، و برای خود چیزی نمی‌شوند، و در واقعیت زندگی بر روی زمین‌کاری انجام نمی‌دهند، مادام‌که در دلها و درونهایشان جدائی کاملی میان آنان و میان سائر اردوگـاههائی نباشد کـه پـرچم ايـشـان را برنمی‌ا‌فرازند، و مادام‌که محبت ایشان نسبت به خدا و پیغمبرش و رهبری ویژه معتقد به یزدان‌، خالص و پالوده نگـردد، و مـادام که سرشت دشـمنانشان و انگیزه‌های ایشان و سرشت پیکاری را نشناسندکه در آن با آنان می‌جنگد، و مادام که کـاملا ندانـندکه جملگی دشمنانشان بر ضد آنـان متحد و همدست هستند، و بطور یکسان هم درجنگ باگروه مسلمانان و هم در جنگ با عقیدة اسلامی برخی از ایشـان دوست برخی دیگرند.

نصوص قرآنی این درس‌، تنها بدین اکتفاء و بسنده نمی‌کند و انگیزه‌های بیکار موجود در دلها و درونهای دشمنان‌گروه مسلمانان را هویدا و برملا سازد و بس. بلکه سرشت چنین دشمنانی را و اندازه خروج ایشان از دین و انحراف ایشان از آئین را نیز نبایان و آشکار می‌نماید، تا مسلمانان ماهیت کسانی را بشناسند که با ایشان می‌جنگند، و دلهایشان اطمینان پیداكند به جنگی که بدان وارد می‌کردند، و وجدانشان به ضرورت چنین پیکاری قانع‌گردد و بدا‌نندکه از همچون پیکاری‌گریز و چاره‌ای نیست‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ ...بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ) .

ای مومنان‌! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید (‌و به طریق اولي آنان را به سرپرستی نپذیرید)‌. ایشان برخی دوست برخی دیگرند (‌و در دشمنی بـا شما یکسان و برابرند)‌.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا _ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ _أَوْلِيَاءَ. وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا، ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ) ٠

ای مـومنان‌! کسـانی را از اهـل کتاب و از کافران به دوستی نگیرید که دین شـما را مسـخره مـی‌کنند و بـه بازی می‏‎گیرند. از خدا بترسید (‌و دشمنان آئین خود را دوست و یـار خود نـدانید) اگر مـومنان (‌راسـتین و واقـعی‌) هســتید. آنان هنگامی که (‌اذان میگوئید و مردمان را) به نماژ مـی‌خوانید، نماز را بـه باد اسـتهزاء می‏‎گیرند و بازیچه‌اش قرار می‌دهند (‌و بدان مـی‌خندند و تمسـخـرش می‌کنند)‌. این کارشان بدان خاطر است که ایشان کسان نفهم و بیشعوری هستند (‌و ضلالت را از هدایت بازنمی‌شناسند و هدف و حکمت نماز را درک نمی‌کنند)‌.

(واذاجاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ َتَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ). 

هنگامی کــه (‌منافقان‌) نزد شما مـی‌آیید (‌بـه دروغ‌) می‌گوینذ: ایمان آورده‌ایم‌! و حال آن کـه با کفر وارد و با کفر خارج می‌شوند (‌و به هنگام ورود و به هنگام خروج راستگو و مسلمان نبوده‌اند) و خدا از آنچه (‌در دل از نفاق‌) پنهان می‌کنند (‌از هر کس دیگری‌) آگاه‌تر است‌. بسـیاری از آنـان را مــی‌بینی کــه در گناهکاری و سـتمکاری‌، و خوردن مال حرام بر یکدیگر سـبقت می‌جویید! چه کار زشتی می‌کنند!.

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا.

(‌برخی از) یهودیان می‌گویند: دست خدا به غل و زنجیر بسـته است‌! (‌و بـخل او را از عطاء و بــشش بـه مـا گسسته است‌!)‌. دستهایشان بسـته بـاد! (‌و بـخل بـهره ایشان‌، و دستهایشان در دوزخ به زنجیر بسته باد!) و به سبب آنچه می‏‎گویند نفرینشان باد (‌و از رحمت خدا محروم و مطرود گردند!)‌. بلکه دو دست خدا باز (‌و او جواد و بخشنده است‌)‌، هرگونه که بخواهـد (‌و حکمت خداوندی اقتضاء کند می‌بخشد. (‌به سبب تنگچشمی و کینه‌توری‌) آنـچه از سـوی پروردگارت بـر تـو نـازل می‌شود (‌که آیـات قـرآن مـجید است‌) بر سـرکشی و کفرورزی بسیاری از آنان می‌افزاید.

کسانی‌که صفات ایشان این بوده و موضعگری آنـان در برابرگروه مسلمانان چنین باشد، و بر ضد مسلمانان همدست‌گردند، و به دین و نمازگروه مسلمانان توهین و تمسخرکنند، برای مسلمانان راهی جز طـرد و دفـع ایشان نمی‌ماند و باید مسلمانان با دل و درون آرامی آنان را از خود برانند و در طرد ایشان بکوشند.

بدین منوال‌، نصوص قرآنی پایان پیکار و ره‌آورد آن را بیان می‌نماید، و ارزش ایمان در سرنوشت دنـیوی گروه‌ها و دسته‌ها را پیش از سزا و جزای اخروی آنان روشن می‌گرداند:

(وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ) ٠

هر کس که خدا و پیغمبر او و مومنان را بـه دوسـتی و یـار