یم که (‌در همه احکام و اخبار خود) ملازم حق است‌. 

حق در شرف صدور این‌کتاب از جانب الوهیت جلوه‌گر و هویدا است‌. آن جهتی‌که حق فرو فرستادن شریعتها، و واجب‌گرداندن قانونها را دارد ... حق در مـحتویات این‌کتاب‌، و در همه ‌کارهائی‌که از عقیده و شریعت عرضه می‌دارد، و در صلاحیت این شریعت در همة شرائط و ظروف‌، و در ضرورت پیاده و اجراء‌کردن آن در مقام شرائط و ظروف‌، و در هر خبری‌که روایت می‌نماید، و در همه رهنمودهائی‌که در بر دارد ... جلوه‌گر و هویدا است‌.

مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ 

موافق و مصدق کتابهای پیشین (‌آسمانی‌) و شاهد (‌بر صحت و سقم‌) و حافظ (‌اصول مسائل‌) آنها است‌.

قرآن آخرین شکل دین خدا است‌. واپسین مرجع درکار دینداری است‌. آخرين مرجع برنامه زندگی، و قوانین مردمان‌، و نظام زندگی آنـان است‌. اصـلا تـعدیلی و تبدیلی بدان راه ندارد.

بدین خاطر است‌که هرگونه اختلافی را باید بدین‌کتاب برگرداند تا درباره آن به قضاوت بپردازد، چـه ایـن اخـتلاف درباره جهان‌بینی اعتقادی مـیان پـیروان آئین‌های آسمانی درگرفته باشد، یـا درباره شریعتی باشدکه این‌کتاب در شکل اخیر خود آن را به ارمغان آورده است‌. و یا این‌که چنين اختلافی مـیان خـود مسلمانان پدید آمده باشد. در هر حال‌، مرجي ‌که آراءو نظرات خود را درباره‌کار و بار زندگی بطرکلی بدان برمی‌گردانـند، ایـن‌کتاب است و بس. آراء و نظرات مردمان هیچگو‌نه ارج و بهای ندارد مگر این که اصلی از این واپسین مرجع داشته باشدکه بدان استناد کند.

بر این حقیقت‌، مقتضیات بلا واسطه آن مترتب است‌:

(فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ )

پس میان آنان پر طبق حیزی داوری کن که خدا بر تـو نازل کرده است‌، و به خاطر پیروی از امیال و آرزوهای ایشان‌، از حق و حقیقتی که بـرای تو آمـده است روی مگردان.

فرمان پیش از هرکسی متوجه پیغمبر (ص) خدا است‌. بدو دستور داده می‌شودکه اهل‌کـتاب به پـیش او می‌آیند و ا‌ز او داوری می‌خواهند، چگو‌نه رفتارکند. ولی تنها بدین مورد خاص محدود نـمی‌گردد، بلکه عام است و تا دنیا دنیا است حکم آن روان و برجا است‌... سالهاگذشته است و نه پیغمبـر نوی و نه رسالت نوینی در میان نبوده است تا تعدیل و تبدیلی در این واپسین مرجع انجام دهد.

این ا‌ئین‌کامل‌گردیده است‌، و با این آئین نعمت خدا بر مسلمانان اتمام پذیرفته است‌، و یزدان جهان آن را به عنوان برنامه زندگی جملگی مردمان پسندکرده است‌. تعديل و تبدیلی در آن انجام نمی‌پذیرد، و حیی ـه حکم دیگری تعبیر داده نمی‌شود، و چیزی از شریعت این آئین با چیزی از شریعت دیگری مبادله نمی‌گردد. بدانگاه‌که خدا این آئـین را برای مـردمان پسندیده است‌، می‌دانسته است‌که چنین دیـنی شایان جملگی ایشان است و می‌تواند همگی آنان را فراگیرد. خدا در آن زمان‌که این آئين را به عنوان واپسین مرجع برای مردمان پسند فرموده است‌، می‌دانسته است‌که چنین دینی ميتواند خیر و خوبی را فری جملگي انسـانها محقق سـازد، و زندگي جملگي مردمان را تـا روز رستاخیز فراگیرد ... هرگونه تعدیلی و تبدیلی در ایـن برنامه -‌چه رسد به عدول وکنارگیری ا‌زا‌ن -‌انکار واضح و روشن این آئین است‌، و هرکه چنین‌کاری کند، از دائره این آئین بیرون می‌افتد، هر چندکه هزار بار با زبان بگو‌ید: او از زمره مسلمانان است‌!

خداوند می‌دانسته است‌که عذرهای زیاد و بهانه‌های فراوانی ممکن است آورده شود و با چنین عذرها و بهانه‌هائی‌، صرف نظرکردن وگذشت نمودن از بر خی از آنچه خدا نازل فرموده است توجیه شود و پسندیده در نـظر آیـد، و پیروی از خـواسـتها و آرزوهای متخاصمانی‌که به دادخواهـی مـی‌آیند، مـقـبول افتد. هـمچنین ایـزد متعال مـی‌دانسـته است‌که‌گاهي وسوسه‌هائی به دلها راه پیدا می‌کند و درباره ضرورت حکم به همه آنچه خدا نازل فرموده است بدون‌گذشت از چیزی در آن‌، در همه شرائط و ظروفی‌که پـیش مياید، اندیشه‌هائی بر دل‌گذرد و پرسشهائی برانگیزد. این است‌که خداونـد حهان در ایـن ا‌یـات دو دفعه پیغمبر (ص)‌خود را ازییروی ازهواهاو هوسهاو خواستها و آرزوهای متخاصمان و دادخواهان‌، حذر می‌دارد، و از این‌که ایشان او را از بعضی از آنچه خدا نازل فرموده است بدور دارند، هوشیار باش و بیدار باش می‌دهد.

نخستین وسوسه‌ای که بر دل می‌گذرد، عـلاقه نهانی انسان به نزدیک کردن دلهـای دسـته‌ها وگروههای گـوناگـون‌، و همآوا و همآهنگ ساختن راهها و عقیده‌هائی است‌که در یک منطقه و یک‌کشور پهلوی یکدیگرگرد آمده‌اند، وگرایش به همسوئی و همراهي با برخی از خوا‌ستها و آرزوهای ایشان است بدانگاه‌که با برخی از احکام شریعت برخورد داشته باشند و ناجور بیفتند، و بالاخره میل به سهل‌انگاری در امور ساده و کم‌ارزش‌، یا چیزهائی‌که چنین به نظر می‌رسندکه از مسائل بنیادین شریعت نمی‏‎باشند.

روایت شده است‌که یهودیان به پیغمبر (ص) خدا ییشنهادکردند اگر دربر خی از احکام مشخص‌، ا‌ز جمله در حکم رجم و سنگسار، با ایشان سازش‌کند، بدو ایمان خواهند آورد. این بیدار و هوشیار باش، در باره این چنین ییشنهادی نـازل‌گشـته است ... امّاکار - چنانکه پیدا است - عام‌تر از حالت مشخصی و ییشنهاد معینی است‌. این امـر در مـناسبتهای‌گوناگونی رخ می‌دهد، و ییروان این شریعت در هر زمانی با چنین مسائلی رویاروی می‌شوند. خداوند سبحان خواسـته است در این باره قاطعانه خوردکند ویار را به پایان ببرد، و راه را بر رغبت و میل نـهانی انسانی‌، در سهل‌انگاری به خاطر شرائط و ظروف، و آسانگیری و محض اتحاد بخشیدن دلها به هنگام اختلاف خو‌استها و هدفها، قطع می‌کند. در این راستا به پیغمبرش فرموده است‌: اگر خدا می‌خواست مردمان را ملت یگانه‌ای می‌کرد. ولیكن برای هر یک از آنـان راه و برنامه‌ای قرار داده است‌، و ایشان را در آنچه از انین و شریعت و ســایر نــعمتهای زنـدگی‌که بدیشان داده است مي ازماید و امتحان می‌نماید.

هر یک ازآنان راه خود را در بیش می‏‎گیرد، سپس همگان به سوی یزدان برمی‌گردند و ایزد منان ایشان را از حقیقت آگاه می‌سازد و در برابر برنامه و راهی‌که انتخاب کرده‌اند و طی نموده‌اند ایشان را بازخواست می‌نماید و محاسبه می‌فرماید ... در این صورت جائز نیست درباره سهل‌انگاری در چیزی از شریعت برای گردآوردن پیروان مکاتب و

مذاهب‌گوناگون‌، فکرکرد. چراکه آنان با یکدیگرگرد نمی‌آیند:

(لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ عـا اسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُ