لت ندارد. بلکه ایـن صفت افزون بر دو صفت قبلی است وکریبانگیر هرکسـی است‌که عمل ننماید بدانچه‌که خدا نازل فرموده است از هر قوم و قبیله و نژاد و نسلی‌که باشد کفر با ترک الوهیت یزدان حاصل است و این هم مجسم در ترک شریعت و قانون خدا است‌. ظلم نیز با وادار کردن وکشاندن مردمان به پیروی از شریعتی و قانونی جز شریعت و قانون یزدان حاصل می‌آید. فسق هم با خروج از برنامه یزدان و رفتن به راهی جز راه یـزدان منان حاصل می‌گردد. اینها صفتهائی هستندکه همان‌کار نخستین متضمّن آنها است‌، و جملگی چنین صفاتی منطبق بر یک‌کننده و فاعل اسب‌، و همه اینها را یک کننده و فاعل بر دوش می‌کشد و رویهمرفته و بال وگردن شخص واحدی هستند.

*
در پایان، روند قرآنی به واپسین رسالت آسمانی‌، و به آخرین شریعت یزدانی می‏‎پردازد، رسالتی که «‌اسلام‌» را در شکل نهائی و پایانی خویش عرضه می‌دارد تـا دین جملگی انسانها، و شریعت آن شریعت همه مردمان باشد، و نگاهدار و نگاهبان همه ادیان گـذشته بوده و مرجع نهائی‌گردد، و برنامه یزدان در زندگي انسـانها شود تا آن روزکه خداوند جهان‌، زمین وکسانی را به ارث خواهد بردکه بر روی آن زیست می‌کنند. برنامه یزدان برنامه‌ای است‌که زنـدگی با هـمه شاخه‌ها و بخشها و تلاشها و فعالیتهائی‌که دارد می‌تواند بر آن استوار و ماندگارگردد. شریعت یزدان شریعتی است‌که زندگی در چهار چوب آن می‌چرخد و بر محور آن دور می‌زند و از آن جهان‌بینی عقیدتی و نظام اجتماعی و آداب سلوک و شیوه رفتار فردی وگروهی خـویش را برمی‌گیرد. شریعت اسلام نازل شده است تا بدان حکم و داوری شود، نه این‌که شناخته و تدریس و بررسی شود، و فرهنگ و دانشی در لابلای‌کتابها و دفترها گردد! بلکه اسلام آمده است تـا با تمام دقت از آن پیروی شود و حیزی از ا‌ن ترک ورها نگردد، و بجای آن حکم دیگری‌، درکارکوچک یا بزرگی ازکـارهای زندگی بر گزیده نشود. یـا باید اسلام ر١ ایـن چنین رعایت‌کرد، و یا این‌که جاهلیت و هواپرستی است‌. این نیز بذیرفتنی نیست و دردی را دوا نمی‏کند بیاید و بگوید: با سهل‌انگاری و آسانگری در دین می‌توان مردمان راگرد آورد و اتحاد و اتفاق بخشید. زیرا اگر خدا مي‌خواست می‌توانست همگان را مـلت یگـانه‌ای کند. خداوند می‌خواهدکه شریعت او فـرمانروائی و داوری‌کند، و آنگاه‌کار مردمان هرگونه‌که می‌خواهد باشد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ اَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ 

بر تو‌ ای ( پیغمیر) کتاب (‌کامل وشـامل قرآن‌) رانـازل کردیم که (‌در هم احکام و اخبار خود) مـلازم حق‌، و موافق و مصدق کتاب‌های پیشین (‌اسمانی‌) و شاهد (‌بر صحت و سقم‌) و حافظ (‌اصول مسائل‌) آنها است‌. بپـن (‌اکر اهل کتاب از تو داوری خواستند) میان آنان بر طبق چیزی داوری کن که خدا بر تو نازل کرده است‌، و بـه خاطرپیروی ازامیال وآرزوهای ایشان‌، ازحق‌و حقیفتی کـه بـرای توآمده است روی مگردان. (‌ای مردم‌!) برای هر ملتی از شما راهـی (‌بر!ی رسیدن به حقائق‌) و برنامه‌ای (‌جهت بیان احکام‌) قرار داده‌ایم‌. اگر خدا می‌خواست همه شما (‌مـردمان‌) را ملت واحدی می‌کرد (‌و بر یک روال و یک سرشت می‌سرشت‌، ولذا راه و برنامه ارشادی آنان در همه امکنه و ازمنه یکـی می‌شد) و امّا (‌خدا چنین نکرد) تـا شما را در آنــه (‌از شرائع‌) به شما داده است بـازماید (‌و فرمانبردار یزدان و سرکش از فرمان خدای منان جدا و معلوم شود) (‌فرصت را دریابيد و) به سوی نیکی‌ها بشـتابید (‌و بـه جای مشـاجره در احتلافات‌، بـه مسـابقه در خیرات بپردازید و بدانید که‌) جملگی بازگشتتان به سوی خدا خـواهـد بـود، و از آنچه در آن اختلاف مـی‌کرده‌ایـد آگاهتان خواهد کرد (‌و هر یک را برابر کردار خوب یا بد پاداش و پادافره خواهد داد) و (‌به تو ای پیغمبر فرمان می‌دهیم به این که‌) در میان آنان طبق چیزی حکم کن که خدا بر تونازل كرده است‌، و از امیال وآرزوهـای ایشان پیروی‌مکن‌، و ازآنان بر حذرباش سه (‌باکذب و حق پوشی و حیانت و غرض‌ورزی‌) تو را از برخی چیزهائی که خدا بر تونازل کرده است بدور و منحرف نکنند (‌و احکـامی را پـایمال هـوا و هـوس بـاطل خود نسازند)‌. پس اگر (‌از حکم خدا رویگردان شدند و بـه قانون خدا) پشت کردند، بدان که خدا می‌خواهد به سبب پاره‌ای از گناهانشان ایشـان را دچــار بـلا و مصیبت سازد (‌و به عذاب دنیوی‌، پیش از عذاب اخروی گرفتار کنذ)‌. بی‏گمان بسـیاری از مـردم (‌از احکـام شریعت‌) سرپیچی و تمرد می‌کنند (‌و از حدود قوانین الهی تخطی می‌نمایید)‌. آیا (‌آن فاسقان از پذیرش حکم تو بر طبق آنچه خدا نازل کرده است سرپپچی می‌کنند و) جویای حکم جاهلیت (‌ناشی از هوا و هوس‌) هسـتند؟‌! آیـا چـه کسی برای افراد معتقد بهتر از خدا حکم می‌کند؟‌.انسان در برابر ایـن تعبیر روشـن و آشکار، و این قاطعیت‌گفتار، و این احتیاط فراوان می‌ایستد و می‏‎بیند که چگو‌نه در برابر وسوسه‌هائی‌که برای ترک چیزی - هر چند اندک - از این شریعت در برخی ازظروف و شرائط‌، این همه احتیاط و برحذرباش‌گوشزد می‌گردد. انسان در برابر همه اینها می‌ایستد و تعجب می‌کندکه مسلمانی‌که ادعای ییروی از اسلام را دارد‌، چگونه به خود اجازه می‌دهد و می‌پسنددکه همه شریعت یزدان را به ادعای ظروف و شرائط رها سـازد و پشت‌گـوش اندازد، و شـگفت‌انگیزتر چگونه می‌پسنددکه بعد از ترک‌کلی شریعت یزدان‌، ادعـای اسـلام‌کند! اصلا مردمان چگونه ییوسته خود را «‌مسلمان‌» مـی‌نامند، بدانگاه‌که حلـقه‌کمند اسـلام را ازگردن خود بدر می‌آورند، و شریعت یزدان را بطورکلی رها می‌سازند، و در قالب عدم اعتراف به شریعت یزدان‌، و ناشایست قلمدادکردن این شریعت در همه شرائط و ظـروف‌، و پیاده و اجراء‌کردن همه بخشهای آن را غیر ضروری شمردن در همه شراط و ظروف ... اقرار به الوهیت یزدان را اعلان می‌دارندا

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ 

بر تو (‌ای پیغمیر) کتاب (‌کامل و شــامل قرآن‌) را نازل کر