ه بود تسلی خاطر او را فراهم آورد و مالی‌که معاویه در برابرگذشت حاضر به پرداخت آن بود و بدان اشـاره ميكرد، او را قانع و راضی سازد.

این شریعت خدائی است‌که از آفریدگان خود آگاه است و می‌داند در درونشـان چه احسـاسها و خاطره‌هائی می‌گذرد، و چه چیز به ژرفـای دلهـایشان می‌خزد و دلهایشان بدان خشــود مـی‌گردد، و چه احکامی به دلهـایشان اطـمینان و آرامش می‏بخشد و امواج درونهایشان را از خروش می‌اندازد.

یزدان سبحان بعد از بیان ا‌ین بخش از شریعت تورات که بخشی از شریعت قرآن نیز شده است‌، حکم همگانی و عامـی را پیرومی‌زند:
(وَ مَن لّم يَحكُم بِما .أنزَلَ اللّهُ فَأ ولِئك هُمُ اُلظّا لِمون)ُ

کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکم نکند (‌اعم از قصاص و غیره‌) او و امثال او ستمگر بشمارند. 

تعبیر بیان، عام و همگانی است‌. چیزی در میان نیست که ان را تخصیص دهد و ویژگی بخشد. صفت جدیدی که در ا‌ینجا ا‌ست عبارت ا‌ست ا‌ز: (‌ظّالُِمونَ ) یـعنی ستمگران‌. این صفت جدید هم درباره حـالت دیگـری جدای از حالت ییشین نیست‌، حالتی‌که باکفر موصوف گردید. این صفت جدید بر صفت ییشین افزوده می‌گردد و هر دو صفت درباره‌کسانی ذکر می‌شودکه بدانچه خدا نازل فرموده است عمل نکـنند و داوری نـنمایند. چنین کسانی‌کافر بشمارند، چون الوهیت یزدان سبحان را رها می‌سازند و قانونگذاری را پیشه خود می‌کنند، و با ادعای حق قانونگذاری خود برای مـردمان‌، انگار ادعای الوهیت برای خود دارند. چنین‌کسانی سـتمگر نیز سباشند، زیرا مردمان را به پذیرش شریعت

ی جدای از شریعت پروردگارشان می‌خوانند و وادار می‌نمایند، شریعتی‌که شایسته و بایسته آنان و اصلاح‌کننده احوال و روبراه سازنده اوضاعشان است‌. گذشته از این که چنین‌کسانی به دیگران ستم می‌کنند، بر خویشتن نیز ستم روا می‌دارند. زیرا خود را به هلاکت می‌اندازند و در معرض‌کیفرکفر قرار می‌دهند، و زندگی مردمان را که خودشان هم با آنان هستند به تباهی می‌کشانند. بیانگر این معنی‌، اتحادمسندالیه و فعل شرط است‌: (وَ مَن لّم يَحكُم بِما .أنزَلَ اللّه)ُ .

کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکم نکند ....

 جواب شرط دوم بر جواب شرط اول افزوده می‌شود، و هردوی آنها به مسندالیه فعل شرط برمی‌گردندکه عبارت است از: (‌مَن ) یعنی کسی‌که‌. این مسندالیه هم مطلق و عام است‌.

سپس روند قرآنی به پیش می‌رود و به بیان این حکم همگانی می‌پردازد، حکمی‌که پس از تورات نـیز بر جای و معتبر است‌:

وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ (٤٦)

وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (٤٧)

به دنبال آنان (‌یعنی پپغمبران پپشین‌) عیسی پسر مریم را بر راه و روش ایشان فرستادیم کـه تـصدیق کـننده توراتی بود كه پیش از او فرستاده شده بود، و برای او انجیل نازل کردیم که در آن رهنمودی (‌به سوی حق‌) و نوری (‌زداینده تاریکیـهای جهل و نادانی‌، و پـرتوانداز بر احکام الهی‌) بود، و تورات را تصدیق می‌کرد که پیش از آن نازل شده بود، و برای پرهیزکاران راهنما و پند دهــنده بـود. (‌مـا پس از نـزول انـجیل بـر عیسی‌، بـه طرفداران او دستور دادیم که‌) باید پـیروان انـجیل بـه چیزی (‌از احکام‌) حکم کنند که خدا در انجیل نازل کرده است‌، و کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکــم نکند، او و امثال او متمرد (‌از شریعت خدا) هستند.

یزدان جهان به عیسی پسر مریم انجیل عطاء‌کـرد، تـا انــجیل برنامه زنـدگی‌گردد و شـریعت داوری و فرماندهی شود ... خود انجیل قوانین و احکام جندانی به همراه نیاورد. بلکه‌کار انحیل تنها تعدیلهای ساده‌ای در قوانین و احکام تورات بود. به عنوان تصدیق‌کننده تورات نازل‌گشته بود و بر قوانین و احکام آن تکیه داشت و جز چنيـن تعدیلهای ساده‌ای با خود به ارمغان نیاورد ... خداوند در انجیل هدایت و نور قرار داده بود و لبریز از رهنمونی و اندرز بود. امّا هدایت و نور و اندرز آن برای چه کسی بود“ برای «‌پرهیزگاران‌» بود. پرهیزگارانند که درکتابهای یـزدان هـدایت و نور و اندرز را می‏یابند. آنـانند که چنین‌کتابهائی درگاه هدایت و نوری راکه در خود دارند به رویشـان باز می‌کنند ... امّا اندرز به دلهای خشکیده درشت سخت فرو نمی‌رود، و در واژه‌ها مـعانی را نمی‏‎یابند، و به روح رهنمودها پی نمی‌برند، و مزه عقیده را نمی‌چشند و درک نمی‌کنند، و از این هدایت و این نور، به هدایتی و مـرفتی نمی‌رسند، و بدان بـاسخ نــمـی‌دهند وآن را نمی‌پذیرند ... نور موجود است‌، ولیکن جز بینش باز آن را درک نمی‌کند و نمی‌فهمد. اندرز نیز هست‌، امّـا جـز دل آگاه و هـوشیار آن را دریـافت نـمی‌دارد و برنمی‏گیرد.

یزدان سبحان‌، در انجیل هدایت و نور و اندرز را برای پرهیزگاران‌گنجانده بود، و آن را برنامه زندگی، و قانون داوری و فرماندهي پیروان انجیل‌کرده بود. یعنی انچل ویژه ایشان بوده است و رسـالت عامی برای انسانها نبوده است‌. انجیل در این باره همچون تورات و همه‌کتابهای آسـمانی و جملگی رسالتها و همگی پیغمبران ییش از اسلام‌، یعنی واپسین آئـین آسمانی‌، بوده است‌. امّا هر قانونی و حکمی از شریعت تورات‌، اگر با حکم قرآن مطابقت داشته باشد، شریعت قرآن نیز هست ... همانگونه‌که در قانون قصاص گذشت‌. در این صورت از پیروان انجیل خواسته می‌شودکه داوری را از شریعت و قـانونی بجویندکه انجیل از تورات پذیرفته است و بدان اعتراف‌کرده است و تــصدیقش نموده است‌:

(وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ).

باید پیروان انجیل به چیزی (‌از احکام‌) حکم کنند که خدا در انجیل نازل کرده است‌.

دستور این است‌که برابر چیزی حکم و داوری‌کنندکه خدا نازل فرموده است‌، نـه برابر چیز دیگری‌. نـه مسیحیان و نه یهودیان پای‌بند دینی نخواهند بود تا تورات وانجیل را -‌ییش از اسلام -‌وقرآن را - بعد از اسلام - ییاده و اجراء نکنند. چه همه آنها شـریعت واحدی بوده‌اند و آنان ملزم بدانها هستند، و واپسـین شریعت‌، شریعتی است‌که باید بدان چنگ زنند و بر آن تکیه‌کنند، و برابر قوانین آن آیند و روند:

. وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (٤٧)

کسی  بدانچـه خداوند نازل کرده است حکم نکند، او و امثال او متمرد (‌از شریعت خدا) هستند.

نص قرآنی در اینجا نیز جنبه عمومیت دارد و همگانی است ... صفت فسق به دو تا صفت پیشین‌کفر و ظلم افزوده مي‌گردد. صفت فسق بر قوم جدا و حالت تازه و جدای از حالت پیشین دلا