کیفر قصاص در این زمینه به اندازه تاب و توان روند قرآن در فی‌ظلال‌القرآن داشته باشیم‌:

نخستین چیزی‌که شریعت یزدان درباره قـصاص بیان می‌فرماید، اصل مساوات و برابری است‌، مسـاوات و برابری در خون بهاء و درکیفر. شریعت دیگری جز شریعت اسلام‌، به مساوات و برابری میان مـردمان اعتراف نکرده است تا در برابر انسـان‌، انسان‌کشته شود، و در برابر اعضاء‌، اعضاء همسان قطع‌گردد، هـر چند مقامها و طبقه‌ها و نژادها و خاندانها و خونها، جدا و متفاوت باشد.

انسان در برابر انسان‌، چشم در برابر چشـم‌، بینی در برار بینی، گوش در برابرگوش‌، و زخمی کردن دارای کیفر است ... هیچگو‌نه جذايی، نژادگرائی‌، چین و طبقه‌، حاکم و محكو‌م ... مطرح نیست ... همه و همه در برابر شریعت خدا برابرند. چه آفریدگار هستی‌، همگان را در اصل خلقت و آغاز آفرینش از یک پدرو مـادرو از یک‌گوهر آفریده است‌.

این اصل سترگی‌ که شریعت یزدان آن را با خود به ارمغان آورده است‌، اعلان حقیقی کامل تولد «‌انسان‌» است‌، انسانی‌که هر فردی در آن از حق مسـاوات و برابری بهرهمند می‏‎گردد ... پیش از هر چیز بهرهمندی از داوری بردن به پیشگاه شریعت یگانه و اسـتفاده از قضاوت یگانه است‌. دوم برخورداری درکیفر و قصاص ازاصل یگانه و ارزش یگانه است‌.

این‌، نخستین اعلان است ... قوانین بشری دهها قرن از آن عقب بو‌ده است تا در این اواخر از لحاظ قوانین نظری به بخشي از بخشي آن رسیده است‌، امّا از لحاظ پیاده‌کردن و اجراء عملی هنوز هم به سطح آن نرسیده است‌.

یهوديان از این اصل بنیادین بزرگ‌که درکتابشان قورات آمده است‌، منحرف شدند. نه تنها از آن در میان بو‌د و دیگران منحرف شدند وگفتند:

(‌لَيْسَ عََلَيْنا في الْامّیّيّنَ سَبیلٌ )‌.

ما در برابر امّیها (‌یعنی غیر یـهود) مسـؤول نبوده و بازخواستی نداریم‌!.(‌ال‌عم‌ان/٥7) 

 بلکه درمیان خودشان هم از آن منحرف‌گشتند و به‌کژ راهه افتادند. همانگونه که دیدیم و شنیدیم آنچه در میان بنی‌قریظه ذلیل و بنی‌نضیر عزیزگذشت‌. تا این‌که محمّد(ص) به سویشان آمد و ایشان را به شـریعت خدا، یعنی شریعت مساوات و برابری برگرداند، و پیشانیهای ذلیلانشان را بلندکرد و با پیشانیهای عزیزان برابر داشت‌.قصاص بر این اساس بزرگ‌،‌گـذشته از اعـلان تـولد انسان‌،‌کیفر بازدارنده‌ای است‌که‌کسی راکه بخواهد به کشتن شخصی دست‌بيازد، و یا زخمی بدو برساند، و ياعضوی از اندامش را بشکند، پیش از اقدام به‌کاری‌که وسوسه آن بر دلش‌گذشته است‌، و جاذبه چنین‌کار پلشتی درنظرش آراسته و ییراسته‌گشته است‌، بارها و بارها با خود بیندیشد، و پیش چشم مجسم داردکه اگر بکشدکشته می‌شود، بدون این‌که به نژاد و خاندان و حسب و نسب و موقعیت و مقام او توجه شود، واگر هم درد و بلائی برساند، بدان انـدازه دردمـند و بلا زده مي گردد. هنگامی‌که دستی را یا پائی را قطع‌کند، و یا چشمی‌،‌گوشی‌، بینی‌ای‌، و یا دندانی را از میان ببرد، از اندامهایش همان عضوی‌که تلف‌کرده است و هدر داده است‌، تلف و هدر می‏‎گردد و از میان برده می‌شود ... امّا چنین‌کسی وقتی‌که بداند سزا وکیفرش زنـدانی شدن است‌، چه مدت زندان‌کوتاه باشد و چه طولانی‌، کار بدین شکل نیست‌. زیرا درد بدنی و نـقص عضو،وجود و تغییر در خلقت و زشت‌کردن پیکر، چیزی است جدای از رنجها و دردهای زندان ... همانگو‌نه‌که درکـیفر دزدی بیان شد.

قصاص بر این اساس بنیادین بزرگ‌،‌گذشته از این‌که تولد انسان را اعلان می‌دارد، قضاوتی است‌که سرشت بدان می‌آرامد، و آزار درونها را می‌زداید، و زخم دلها را دوا می‌نماید، و جوشش سرکش خون بهاء‌گرفتن و قصاص‌کردن را فرو می‌نشاند، جوشش سـرکشی‌که خشم‌کور و حیت جاهلیت آن را به فوران و غلیان می‌اندازد ... برخی از مردمان دیه را در قتل‌، و عوض را در جراحتها می‌پذیرند، ولي برخیها دلشـان جز به قـصاص رضـا نــی‌دهد و تسکین نـمی‌یابد و آرام نـی‌گیرد.

شریت یزدان‌در اسلام‌فطرت رادرنظرمـی‌گیرد، همـانگونه‌که شریعت یزدان در تورات فطرت را در نظر داشته است‌. در همان زمان که قصاص آرام‏بخش را برای فطرت تضمین می‌کند، وجدان بزرگمنثی و گذشت را در آن می‌جوید، گذشت توانای بر قصاص گرفتن را:

( فَمَن تَصَدّقَ بهِ فَهُوَ کَفّارَه‌‌ لَهُ ) ٠

اگر کسی آن را ببخشد (‌و از قصاص صرف نظر کند)‌، این کار باعث بخشش (‌برخی از گناهان‌) او می‏‎گردد. 

 کسی‌که با میل و رغبت از قصاص صرف نـظرکند خواه بخشنده ولی دم باشد بدان هنگام‌که قتل انجام می‌پذیرد - البته صرن نظرکردن با دریافت دیه بجای قصاص‌، یا دست کشیدن از هـر دوی قصاص و دیـه امکان‌پذیر است‌، و حنین‌کاری حق ولی دم است‌. زیرا به‌کیفر رسـاندن وگذشت‌کردن به ولی دم حواله می‌گردد، و تنبیه و تعزیر قاتل به امام واگذار می‌شود و هرگو‌نه‌که امام صلاح بداند كيفر می‌کند وکیفر می‌دهد ... و خواه صاحب حق باشد در همه جراحتهای وارده‌، و از قصاص صرف نظر نماید ... هرکس گذشت‌کند، گذشت اوکفاره گناهان او می‌شود و یزدان جـهان به سبب چنین گذشتی‌گناهانش را می‌زداید.

بسیار اتفاق می‌افتد، ایـن دعوت به بـزرگمنشی و گذشت، و دل را آویزه‌گذشت و آمرزش خداکردن‌، د‌رونهائی را به جوش و خروش می‌اندازدکه عـوض مالی آنها را بی‏نیاز نمـی‌سازد، و خود قصاص هم او را دلداری نمی‌دهد و از یادکسی‌که و یا چیزی‌که از دست داده است نمی‌اندازد و جایگز‌ین شخص از دست رفته و شی‌ء هدررفته نمی‌شود ... آخر چه چیز در برابر کشتن قاتل بهره ولی دم می‏‎گردد؟ یا پرداخت پول بدو کی برای او جایگزین عزیز از دست رفته‌اش می‌شود این نهایت کاری است‌که برای اقامه دادگری و برقرار کردن امنیت در جامعه، می‌توان انجام داد ... امّا با این وجود در درون‌کینه‌ای و رنجشی بر جای می‌ماندکه جز دلها را آویزه٠ عوضی‌کردن‌که از جانب یزدان در می‌رسد، از صفحه دلها وگستره درونها، پاک و زدوده نمی‏گردد.

امام احمد روایت‌کرده است وگفته است‌که وکیع و یونس بن ابواسحاق برایمان روایت کـرده‌انـد و بيان داشته‌اند: «‌مردی از قریشیان‌، دندان مردی از انصار را شکست‌. از معاویه کمک و یـاری خواست‌. مـعاویه گفت‌: او را خشنود خواهيم‌کرد. مرد انصاری فشاری کرد. معاویه‌گفت‌: هر چه می‌خواهی درباره دوست خود انعام بده. ابودرداء‌که آنجا نشسته بود، گفت‌: از رسول خدا (ص ) شنیده‌ام‌که فرمود:

( ما من مسلم يصاب بشيء من جسده فيتصدق به إلا رفعه الله به درجة , أو حط به عنه خطيئة)‌. 

 هیچ مسلمانی نیست که به جسم او زیانی رسانده شود و او آن را ببخشد، مگر این که خدا بدان درجه‌ای وی را بالا ببرد، و یا این کـه بـدان گناهی از وی را بـردارد و بزداید.

هنگامی‌که فرد انصاری اين را شنید،‌گفت‌: مـن او را بخشیدم.

بدین منوال دل و درون مرد به چیزی آرام و خشـنود گردیدکه پول معاویه نتوانست