 یزدان در زندگی‌گردد. چه‌تنها خدا سزاوار این است‌که ازاوبترسند، وبیم و هراس تنها از ذات پاک یزدان سزا است و بس.

همچنین یزدان جهان می‌دانسـته است‌که برخـی از مـحافظان و نگاهبانان‌کتاب یـزدان وگواهان بر آن‌، گاهگاهی حرص و آز زنـدگی دنـیوی به‌دلها و درونهایشان سرک می‌کشد و می‌خزد. صاحبان سلطه و قدرت‌، و زورمداران دارائی و مکنت‌، و دارندگان لـذف و شهوت را پیرامون خود می‏بینند و می‏یابند. بالاخره کسـانی را می‏بینند و می‌یابندکه حکم یزدان را نـمی‌خواهند و فرمان او را نـمی‌پذیرند. چه بسا نگاهبانان‌کتاب آفریدگار وگواهان برکتاب دادار، پایشان بلغزد ودر برابر آرزوها وخواستهای چنین نااهلانی چاپلوسی‌کنند و به امیدکالاهای زندگی جهان به‌کرنش درآیند و به دا‌م طمع د‌رافتند، همانگونه‌کـه پیشوایان دینی حرفه‌ای و دین به دنـیا فـروش در هر زمانی و در میان هرگروهی یـافته می‌شوند و چنین رونـد و کنند! هـم بدان سـان‌که در میان علماء بنی‏اسرائیل عملا بودند و دیده شدند. از اینجا است‌که یزدان سبحان، نگاهبانان‌کتاب آسمانی وگواهان بر آن را فریاد می‌دارد که‌:

 (وَ لا تَشتَر‌وا بآیاتي ثَمَناً قَليلاً ) .

آیات مرا به بهای ناچـیز (‌دنیا، همچـون رشوه و جـاه و مقام‌) نفروشید.

فروش آیات به بهای‌: سکوت‌کردن‌، یـا تحریف روا داشتن‌، و یا فتاواهای نادرست دادن و صادرکردن‌! هر بهائی و پولی در اصل كم بشمار است‌، هر چند چنین بها و پولی ملک و مملکت زندگي‌دنیا باشد. چراکه هر بها و پولی خارج ازاینها نیست‌که یا حقوق و مواجب است‌، و یا مقام ومنصب است‌، و یا القاب وعناوین و درجه ومصلحتهای‌کوچک روی زمین است‌! آیا چنین چیزهائی ارزش این را دارندکه در برابر دریافت آنها دین وآئین فروخته شود، و بدانها از روی قطع و یقین دوزخ خریداری‌گردد!!

چیزی زشت‌تر از خیانت‌کسی نیست‌کـه او را امـین دانسته‌اند. چیزی بدتر ازکوتاهی کردن کسی نیست که او را نگاهبان و نگاهدار شمرده‌اند. و چیزی پست‌تر از نیرنگ‌کسی نیست‌که او را به گواهی طلبیده‌انـد و گواهش بشمار آورده‌اند.کسـانی‌که خویشتن را «‌پیشوایان دین‌» می‌شمارند، و القاب و عناوین «‌علماء دین‌» را دارند، و خیانت می‌ورزند وکوتاهی می‌کنند و نیرنگ می‌بازند، و برای حکومت دادن و حکـميّت بخشیدن به آنچه خدا نـازل‌کرده است به تـلاش نمی‌ایستند و ساکت می‌مانند، و سـخنان را از مـوارد اصلی بدور می‌دارند و به تحریف آنها می‌پردازند، تا با هواها و هسها و آرزوها و خواستهای حاکـمان و زورمداران -‌به حسـاب‌کتاب خدا -‌هـمآهگی و همنوائی داشته باشند ... بدتر و پلشت‌تر از ایشان یافته نـی‌شود:

وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ 

هر کس برابرآن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (‌و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بی‏گمان کافرند.با این قاطعیّت وبرّندگي و جازمیّت‌، و با این عمومیّتی که واژه «‌من‌» شرطیّه‌، و جمله جواب شرط در بر دارد، بگونه اي درآمده است‌که از مرز شرائـط و ازمـنه و امکنه فراتر سرود، و به عنوان حکم عامی به پـیش می‌تازد و منطبق بر هرکسی می‌گرددکه برابر چیزی حکم نکـدکه خدا نازل فرموده است‌، در هر نسلی و از هر قبیله‌ای که باشد.

علّت این امر همان است‌که بیشتر گفتیم‌. و آن این‌که هر کس به چیزی حکم نکندکه خدا نـازل فـرموده است‌، قطعاً الوهیت یزدان را رها می‌سازد و نمی‌پذیرد. زیـرا از ویژگیها و مقتضیات الوهیت‌، حـق قانونگذاری و حاکمیت قوانین است‌.کسی هم برابر چیزی حکم نکد که خدا نازل فرموده است‌، از یک سو الوهیت خدا را رها می‌سازد و نمی‌پذیرد، و از دیگر سو برای خود ادعای حق الوهیت و ویژگیهای آن را دارد. اگر این و آن کفر نباشد، پس‌کفر چیست وکدام است‌؟ اصلا ادعای ایمان یا اسلام به زبان چه می‌ارزد؟ مگر نه این است‌که عمل -‌که نیرومندترین بیانگر سخن است - وقتی‌که گویای‌کفر باشد، از زبان فصیح‌تر و رسـاتر است‌؟‌!

ستیزه با چنین حکم قاطع جازمی و عـام شاملی‌، جـز تلاش برای‌گریز از رویاروئی با حقیقت‌، معنائی ندارد. تاً‌ویل و توجیه همچون حكمی، جز تلاش برای تحریف و تغییر سخن از موارد اصلی خود، معنائی ند‌ارد ... چنین ستیزه‌ای هیچگونه ارزشی ندارد، و چنان تحریف و تغییری روا دیدن درحکم یزدان و برگرداندن آن از کسی‌که نصّ صریح واضح مؤكدی منطبق براو است‌، هیچگو‌نه تاً‌ثیری ندارد.

پس از بیان این اصل بنیادین درباره همه ادیان یزدانی‌، روند قرآنی برمی‏گردد و نمو‌نه‌هائی از شریعت توراتی را ذکر مي‌کندکه خـدا آن را نـازل فـرموده است تـا پیغمبران و خداپرستان و فرزانگان‌، بدان برای یهودیان حکـم و داوری‌کـنند، پيغمبران و خـداپـرستان و فرزانگانی‌که حفظ و نگاهداری‌کتاب خدا بدیشان سپرده شده است وگواهان بر آن‌گشته‌اند:

وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأنْفَ بِالأنْفِ وَالأذُنَ بِالأذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ 

در آن (‌کتاب آسمانی، تورات نام‌) بر آنان مقرر داشتیم كه انسان در برابر انسان (‌کشته مـی‌شود) و چشـم در برابر چشم (‌کور می‌شود) و بینی در برابر بینی (‌قطع می‌شود) و گوش در برابـر گوش (‌بـریده می‌شود) و دندان در برابـر دنـدان (‌کشیده مـی‌شود) و جراحتها قصاص دارد (‌و جانی بدان اندازه و بـه همان منوال زخمی می‏‎گردد که جراحت وارد کرده است‌، اگر مثل آن جراحات ممکن گردد و خوف جان در میان نباشد)‌. این احكامی‌که تورات با خود آورد اسلام بر حای و مـاندکارگشـته است و بخشی از سریعت مسلمانان شده است‌، شریعتی‌که آمده است تا شریعت هم انسانها تاآخرجهان شود. هر چند هم جز در سرزمین اسلامی به خاطر انگیزه‌های عملي صرف پیاده و اجراء نمی‏گردد، بدانگـاه‌کـه سـلطه و قدرت اسلامی نباشدکه بتواند آن شریعت را در سرزمینهای غیراسلامی پیاده و اجراء‌کند. امّا وقتی‌کـه سلطه و قدرت اسـلامی باشدکه بتواند آن شـریعت را در فراسوی مرزهای‌کشور اسلامی پیاد‌ه‌گرداند، موظّف به پیاده‌کرد‌ن و اجراء نمودن آن است‌، زیرا این شریعت عام است و برای جملگي مردمان جهان در هـمه ادوار و اعصار روزگاران است‌، و این خواست یزدان سبحان است‌.

در اسلام حکم دیگری بدان احکام افزوده شـده است‌. آنجاکه یزدان جهان می‌فرماید:

فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ.

اگر کسی آن را ببخشد (‌و ازقصاص‌صرف نظر کند)‌، این کار باعث بخشش (‌برخی از گناهان‌) او می‏‎گردد. این بخش در شریعت تورات وجود نداشته است‌. چـه قصاص حتمی و قطعي بوده است‌، وگذشتی در آن نبوده است‌، و بخشیدنی در میان نبوده است‌، و بدین وسیله‌کفاره و دیه‌ای هم وجود نداشته است‌.

بهتر است سخنی درباره‌