ه درآن رهنمودی (‌به سوی حق‌) و نوری (‌زداییده تاریکیهای جـهل و نــادانـی‌، و پـرتوانـداز بر احکـام الهـی‌) بـود. پـیغـمبرانـی کـه تسـلیم فرمان خدا بودند بدان بـرای یــهودیان حکـم می‏‎کردند، و نــیز خـداپـرستان و دانشـمندانــی بـدان حکـم می‏‎کردند که امـانتداران و پاسداران کتاب خدا بودند. پس (‌ای علماء یـهودیان‌، و شــما ای مـومنان‌!) از مـردم نـهراسـید و بـلکه از مـن بهراسید (‌و همچون سلف صـالح خود مـحافظان و مراقبان کتاب خدا و مجریان احکام آسمانی بـاشید) و آیات مرا به بهای ناچیز (‌دنیا، همچون رشوه و جـاه و مقام‌) نفروشید و (‌بدانید که‌) هر کس بـرابـر آن چیزی حکم نکند كه خداوند نازل کرده است (‌و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بی‏گمان کافرند. و در آن (‌کتاب آسمانی‌، تورات نام‌) بر آنان مقرر داشتیم که انسان در برابـر انســان (‌کشـته مـی‌شود) و چشم در برابر چشم (‌کور می‌شود) و بینی در برابر بینی (‌قطع می‌شود) و گوش در برابر گـوش (‌بریده می‌شود) و دندان در برابر دندان (‌کشیده می‌شود) و جراحتها قصاص دارد (‌و جانی بدان اندازه و به همان منوال زخمی می‏‎گردد كه جراحت وارد کرده است‌، اگر مثل آن جراحات ممکن گردد و خوف جان درمیان نباشد)‌. واگر کسی آن را ببخشد (‌و ازقصاص صرف نظر کند)‌، این کار باعث بخشش (‌برخـی از گناهان‌) او می‏‎گردد. و کسی که بدانچه خداونـد نـازل کرده است حکم نکند (‌اعم از قصاص و غیره‌) او و امثال او ستمگر بشمارند.

هر آئینی‌که از سوی خدا نازل شده است‌، آمده است تا برنامه زندگی باشد. برنامه زندگی عملی و واقعي گردد. آئین آسمانی آمـده است تـا رهبری زندگانی 

بشری را برعهده‌گیرد، و بدان سروسامان دهد، و آن را رهنمودکند و محافطت نماید. هیچ آئین الهی نیامده است تا تنها عقیده درونی باشد، یـاتنها مناسک و مراسم عبادی باشد و در معابد و مساجد انجام بگیرد. هر چندکه عقیده درونی‌، و مناسک و مراسم عبادی، هر دو تا ضروری برای زندگانی بشری هستند و درتربیت دلهای انسانها از اهمّیت بسزائی خوردارند، ولیکن به تنهائی برای رهبری زندگی و سر و سامان بخشیدن بدان و رهـنمود و نگاهداری آن‌،‌کافی و بسنده نمی‏‎باشند، مادام‌که برپایه و اساس آن دو، برنامه و نظام و شریعتی پابرجا و استوار نشودکه عملادر زندگانی مردمان پیاده و اجراء‌گردد، و انسـانها وادار بدان به حکم قانون و قدرت حاکمه شوند، و مردمان در برابر مخالفت با آن بازپرسی‌گردند و سزا وکیفر داده شوند.

زندگی مـردمان راست و روان و پـاجا و استوار نمی‏گردد، تا زمانی‌که عقیده و مراسم عبادی و قوانین را از سرچشمه یگانه‌ای دریافت نـدارنـد. سرچشمــه يگانه‌ای‌که همانگونه‌که می‌تواند بر حرکت و سكون و کارو تلاش مردمان حکومت‌کند وتسلط داشته باشد، بر دلها و درونها نیز حکومت نماید و تسـلط داشـته باشد. از سوی دیگر بتواند به مردمان در زندگی دنـیا برابر قوانین خـود سزا و جـزا بـدهد، و در آخرت نـیز بدیشان برابر حساب وکتاب خویش پاداش و پادافره عطاء فرماید.

اما زمانی‌که سلطه و قدرت پراکنده‌گردد، و مصادر و منابع دریافت‌، متعـدد ومـختلف شود: مثلاسـلطه و قدرت بردلها ودرونها و مناسک و مراسم عبادی ازآن یزدان باشد، و سـلطه و قدرت در دستگاههای اداری و سازمانهای حکومتی و قوانین بازرگانی و مـعاملات بین‌المللی، متعلق به غیر یزدان باشد ... بالاخره وقتی‌که سلطه و قدرت در امر جزا و سزای آخرت در دست خدا باشد، در صورتی‌که سلطه و قدرت در امر جزا و سزای دنیوی در دست غیر خدا باشد ... نـفس بشری میان دو سلطه و قدرت جداگانه‌، و دو برنامه و روش جداگانه، پخش و پراکنده می‏‎گردد. در ایـن صـورت زندگی بشری بدانگونه تباهي مـی‌پذیردکه آیه‌های قرآن در مناسبات‌گوناگون بدان اشارت می‌نمایند: «لَوكانَ فيهمِا الِـهةُُ ‌إلا الله لَفَسَدتا».

اگر در آسـمانها و زمین‌، غیر از یـزدان‌، مـعبودها و خدایانی می‌بودند و (‌امور جهان را می‌چرخاندند) قطعاً آسمانها و زمین تباه مـی‌گردید (‌ونـظام گیتی بـه هـم می‌خورد. چرا که بودن دو پـادشاه در کشوری‌، و دو رئیس در اداره‌ای‌، نظم و ترتیب را به هم می‌زند)‌.   (‌انبيا‌ء / ٢٢) 

(‌وَلَو اتَّبَعَ الحَـق أهواءَ هُُُـم لَفَسَدَتِ السَّّمَاواتُُ والاَرضُُ وَ مَن فيهن)‌.

اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد (‌و جهان هستی بر طبق تمایلاتشان به گـردش می‌افتاد) آسمانها و زمین و همه کسانی كه در آنها بسر می‌برند تباه می‌گردیدند (‌ونظم ونـظام کـائنات ازهـم می‌پاشید).       (‌مومنون / 71)

 (ثُمَّ جَعَلنا كَ عَلي شَریعَة من الاَمـر فَاتَّبعها وَ لا تَتَّبع اهو‌اءَ الَّذین لایَعلَمُُونََ) .

سپس ما تورا (‌مبعوث کردیم و) بر آئین و راه روشنی از دین (‌خدا که برنامه تو و همه انبیاء پیشین بوده است و اسلام نام دارد) قرار دادیم‌. پس‌، از این آئین پیروی کن و بدین راه‌روشن برو (‌چـراکه آئین رستگاری و راه‌نجات است‌) و از هوا و هوسهای‌کسانی پپروی مکن کـه (‌از دیــن خـدا بـی‌خبرند و از راه حـق‌) آگاهی ندارند.          (‌جائيه. ‌١8) 

به همین خاطر است هر آئینی‌که از سوی یزدان برای مردمان نازل شده است‌، آمده است تا برنامه زندگی گردد. حال این آئین برای شهری از شهرها بوده است‌، و یا برای ملتی از ملتها، و یا برای هم انسانها درمیان همه نسلها. هرآئینی آمده است وبا خـود شریعت معیَّنـی را برای فرماندهی بر واقعیَّت زندگی آورده است‌. گذشته از این‌که عقیده‌ای هم با خود داشـته است‌. 

عقیده‌ای‌که جهان‌بینی درستی را درباره زندگی پدیدار کرده است‌. افزون برآن، شعائر و مراسمی نیز برای عبادت وپرستش به ارمغان آورده است. شـعائر و مراسمی‌که دلها را به خدا پیوند داده است‌. این سه چیز اساس‌ آئین یزدان بوده است‌، هرزمان‌که آئـینی از سو‌ی یزدان آمده است‌. زیرا زندگی بشری شایسته و بایسته نمی‌شود و راست و اسـتوار نــمی‌گردد، مگـر زمانـی‌که آئین یزدان بـرنامه زندگی باشد(‌1‌).

در قران‌کریم شواهدگوناگونی است بر این‌که قران آيینهای پیشین را در ضمن خودگرفته است و محتوای آنها را در خویشتن جای داده است‌، چه آئینهائی‌کـه برای شهری از شهرها و یا در پرتو تکامل برای قبیله‌ای از قبائل، به شکلی آمده است‌که مناسب با مرحله‌ای بوده است‌که این شهرو یا این قبیله آن را پشت سر گذاشته است‌. در اینجا چنین تکاملی در سه آئین بزرگ نموده می‌شودکه عبارتند از:یـهودیت و مسـیحیت و اسلام‌.

در این آیاتی‌که ما در این بخش در صدد بیان آنـها هستیم‌، .ازتورات آغاز می‌گردد٠

(‌انَّا انزَلنَا التَّوراةَ ‌فيهـا هَُدی وَ نُـور) .

مـا تــورات را (‌بـر مـوسی‌) نـازل کردیم که در آن رهنمودی (‌به سوی حق‌) و نوری (‌زداینده تـاریکیهای جهل و نادانی‌، و پرتوانداز بر احکام الهی‌) بود