سر نمی‌برند؟ پس چط‌ور دیـه یکی ا‌ز آنـان نصف دیـه دیگری است‌؟ ماكه در آن روزگاران به شما دو برابر خود دیه ميدادیم  به خاطر ستمی بودکه در حق ما روا می‌دیدید، و خویشتن را از ما برتر گمان می‌بردید. امّا حالاکه محمّد بدینجا آمده است‌، دیگر به شـما چنین دیه‌ای را نمـی‌پردازیم‌! بدین سبب اندکی مانده بود که میان آن دو قبیله آتش جنگ شعله‌ورگردد. امّا بدین کار راضی شدندکه داوری را به پیش پیغمبر (ص)خدا ببرند و او را در میان خود داورکنند. سپس قبیله پیروزگفتند: به خدا سوگند، محمّد دیه مضاعف راکه آنان می‌پرداختند، به مـا نمی‌دهد. ایشـان راست می‏‎گویند. آنان چنین دیه‌ای را به ما نمی‌دادند مگر به خاطر ستمی‌که ما بدیشان می‌کردیم و بر آنان چیره و پیروزبودیم‌. نهانی‌کسی را به سوی محمّد بفرستید و در این باره از او نظراهی‌کنید. اگرکه او آنچه می‌خواهید به شما داد، وی را در مـیان خود داور می‌کنید، و اگر چنین دیه‌ای را حق شما ندید، خویشتن را از او بدور می‌دارید و او را داور خود نـمی‌کنید. کسانی از منافقان را به خدمت پیغمبر (ص) فرستادند تا نظر او را در این باره برای ایشـان معلوم‌کنند. هنگامی‏‎که منافقان به خدمت پیغمبر (ص)‌آمـدند، یزدان جهان پیغمبرخود را ازکار و بارشان بیاگاهانید، و از همه چیزهائی‌که می‌خواستند او را مطلع‌گردانید. در این باره خدا چنین آیاتی را نازل فرمود:

(يا أيها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون في الكفر )‌... تا می‌رسد به: «‌الفـاسقـون‌»‌...

 به خدا سوگند، این آیه‌ها درباره چنان مردمانی نـازل گردیده است و مراد خداوند بز‌رگوار از ایـن آیـات‌، ایشان بوده است‌. (‌ابوداود آن را از حدیث ابو زناد که او هم از پدرش روایت نموده است‌، نقل‌کرده است‌)‌. حتی در روایت ابن‌جریر قبیله «‌چیره‌» که بـنونضیر هسـتند، و قبیله «‌شکست خـورده‌» که بنوقریظه می‏‎باشند، مشخص شده است‌. ایـن هم مـی‌رساند - همانگونه‌که‌گفتیم -‌که این آیات در سالهای نخستین‌، پیش از تبعید آنان و تنبیه ایشان‌، نازل‌گشته است‌. روند قرآنی‌، موضع‌گیری یـهودیان در این مساله و سائر مسائل را با یک پرسش استنکاری دنبال می‌کند. زیرا این موضـع گیری‌، موضع گیری هـمیشگی و همگانی ایشان است‌! قرآن می‌فرماید:

(‌وکيف يحکمونک - و عندهم‌ التوراة‌ فيهــا حکم الله - ثم‌ یتولَّون ‌مِن بَعدِ ذلِکَ‌ ؟) .  

شگفتا چگونه تو را به داوری می‌خوانند، در حـالی کـه تورات دارند و حکم خدا در آن (‌به ویژه درباره زنا بـه روشـنی‌) آمـده است‌؟ (‌وانگــهی‌) پس از داوری‌، پشت می‌کنند و (‌از حکم خدا) روی می‏‎گرداند! (‌چرا که آن را هر چند موافق با حکـم کتابشان مـی‌دانـند، مـوافق بـا خواست دلشان نمی‌یابند!)‌.

گناه بس بزرگ زشتی است‌که پـیغمبر (ص)‌خد‌ا را داورگردانند و پیغمـبر برابر شـریعت و فرمان یز‌دان برایشان داوری‌کند، و درکنار آن‌، تورات داشته باشند و شریعت و فرمان یزدان هم در آن باشد، و داوری و قضاوت پیغمبر (ص) خدا همخوانی و همسانی با چیزی داشته باشدکه در تورات است - قطعاً نیز چنین است‌، زیرا قرآن تصدیق‌کننده و نگاهبان تورات است -‌سپس بیایند و به تـورات و قـرآن پشت نـمایند و رویگرد‌ان شوند. حال‌، این روگردانی با عدم التزام به داوری و فرمان باشد، و یا با عدم رضای بدان.

روند قرآنی با زشت شمردن این امر سنده نـمی‌کند. بلکه حکم اسلامی را نسبت بدین موضعگیری صادر می‌نباید: ه

«‌و ما اولئک بالمومنين »‌.

آنان مومن نیستند (‌و حق را باور نمی‌دارند)‌.

امکان ندارد ایمان‌، با حکميَّت ندادن شریعت خدا و به داوری نپذیرفتن قوانین الله‌، و یا با عدم رضایت به حکم این شریعت و فرمان قوانین یزدان‌، در یکجا گرد آید. کسانی که‌گمان می‌برندکه خودشان و یا دیگران «‌مسلمان‌» هستند، هر چند که شریعت آفریدگار جهان را در زندگانی خویشتن حکمیت نمی‌دهند و فرمانروا نمی‌دانند، و یا این که هنگامی‌که حکم شـریعت درباره ایشان پیاده و اجراء‌گردد، بدان خشنود نبوده و ا‌ن را نمی‏‎پذیرند، واقعاً ادعای دروغینی دارنـد، و بـا این نص قاطعانه رویاروی می‌گردند:

«‌و ما اولئک بالمومنين »‌.

آنان مومن نیستند.

در این باره، تنها فرماندهان نیـستندکـه اگر شریعت یزدان را حکميّت ندهند و اجراء و پیاده نکنند، مومن بشمار نیایند، بلکه فرمانبران نیز ا‌گر به فرمان یزدان راضی نباشند و به قوانین اوگردن ننهند از دائره ایمان بیرون می‌افتند، هر چندکه به زبان ادعای ایمان‌کنند و خویشتن را مومن بنامند.

نصی‌که در اینجا است با نص دیگری از سوره نساء همآوا و مطابق است‌:

(‌فلا و ربک لایومنون‌ حتي يحکموک فيما شـجر بينهم ثم ‌لايجـدوا في‌انفسهـم حرجاً مما قـضیت‌، ویسلموا تسلیماً‌)‌. 

امّا، نه‌! ... به پروردگارت سوگند که آنان مومن بشمار نمی‌ایند تا تو را در اختلافات و درگیریهای خود به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تـو نداشته و كاملا تسلیم (‌قضاوت تو) باشند.   (‌نساء / ٥ء‌) 

 هردوی این آیات متعلق و مربوط به فرمانبران است نه فرماندهان‌. و هر دوی آنها انسـان را ا‌ز دائـره ایـمان بیرون می‌افکند، و صفت ایمان را ازکسی نفی و سلب می‌کنندکه به فرمان یزدان و حکم پیغمـبر ایـزد منان راضی نشود» و بدان پشت نماید و آن را پذیرا نگردد. همانگونه‌کـه در سـرآغـازگفتار ایـن درس‌گفتیم‌، مساله‌ای‌که مطرح است‌، اعتراف به الوهیت و ربوبیت یزدان یکتای جهان و قیمومت اوبر جملگي مردمان‌، و یا ترک چنین اعترافی است‌. مساله اقرار یا عدم اقرار است و بس.

*
این‌، فرمان خدا است درباره نرمانبرانی‌که دستور شریعت یزدان را درباره امور زندگانی خود نمی‏‎پذیرند ... هم اینک فرمان خداوندگار جهان درباره فرماندهان صادر می‏‎گردد. فرماندهانی‌که برابر چیزی فرمان نمی‌رانند و حکومت نمی‌کنندکه آفریدگار هستی نازل فرموده است‌. فرمانی‌که همه آئینهای ا‌سمانی بر آن گرد آمده‌اند و متفق شده‌اند:

(ِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأنْفَ بِالأنْفِ وَالأذُنَ بِالأذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ).

 ما تورات را (‌بـرمــوسی‌) نـازل کردیم 