یابد، توشه‌ای که گرانبهاتر و پاکیزه‌تر از همه‌ي کالاهای زندگی دنیوی است‌... رسول خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم هنگامی‌که به مشکل و بلائی دچار می‌آمد، به نماز پناه می‏‎برد، و حال آنکه پیوند استواری با خدای خویش داشت و روحش متصل به وحی و الهام بود... این چشمه‌ي جوشان پیوسته در دسترس هر مؤمنی است‌که بخواهد برای راه زاد و توشه‌ای برگیرد، و آبی برای گرمای سخت و طاقت فرسا با خویشتن دارد، و برای هنگامی‌که کمكی نمی‌شود، کمکی بهم رساند، و برای آن هنگامی‌که پناهی نیست‌، پناهی داشته باشد... به دیدار خدا یقین داشتن - استعمال (‌ظنّ‌) و مشتقات آن در معنی یقین در قرآن و در زبان عربی فراوان است - و در همه‌ي امور ،‌کار خود را بدو واگذاردن‌، ملاک صبر و شکیبائی‌، و تقوی و جانبداری از حق‌، و سنجش اعتبارها و ارزشها، چه اعتبارها و ارزشهای دنیوی و چه اخروی است‌. وقتی‌که ترازوی سنجش این ارزشها راست و درست باشد، همه‌ي دنیا، پول اندک و ناچیز و کالای بی‌ارزش وکم بهاء‌، جلوه‌گر می‌شود، و آخرت در شکل حقیقی خود، خودنمائی می‌کند، به گونه‌ای که هیچ خردمندی درگزینش و برتری دادن آن‌، شکی به خود راه نمی‌دهد.

کسی‌که با دیده‌ي دقت به توجیهاتی بنگردکه قرآن نخستین بار بنی‏اسرائیل را با آنها مورد خطاب قرار می‌دهد، درمی‌یابد که چنین توجیهاتی تنها خاص بنی‏اسرائیل نبوده بلکه دائمی و همیشگی است و اشارات آنها برای همگان در همه‌ي ادوار است‌.

سیاق قرآن در اینجا برمی‏گردد و بار دیگر بنی‏اسرائیل را ندا می‌دهد و آنان را متوجه نعمتهای الهی می‌کند و ایشان را از آن روز دهشتناک می‌ترساند. در این باره پیش از تفصیل آن به اختصار اکتفاء می‌شود:

(يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ (٤٧) وَاتَّقُوا يَوْمًا لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ) (٤٨)

ای بنی اسرائیل‌، بیاد آورید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم‌، و اینکه من شما را (‌از نظر نعمتهای گوناگون‌) بر جهانیان برتری دادم و بترسید از روزی که (‌در آن به حساب همگان رسیدگی می‌شود و) از دست کسی برای کس دیگری، چیزی ساخته نیست‌، و از او میانجیگری پذیرفته نمی‏گردد، و از کسی بلا گردان و جایگزین قبول نمی‌شود، و کسی به یاری کسی برنمی‌خیزد و همدیگر را نمی‌توانند کمک کنند.

تفضیل بنی‏اسرائیل بر جهانیان و برتری ایشان بر سایرین‌، به زمان جانشینی و انتخابشان برای رسالت آسمانی‌، محدود و مقیّد بوده است‌. اما بعد از آنکه از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمودند، و در برابر پیغمبرانشان سرکشی‌کردند، و نعمت خدا را بر خود انکار داشتند، و از زیر بار پیمان و تعهدات خویش شانه خالی کردند، خداوند فرمان خویش را بر آنان اجراء فرمود و تازیانه‌ي نفرین و خشم خود را بر آنان فرود آورد و به پستی و تنگدستی دچارشان ساخت‌، و مقرّر فرمودکه پخش و پراکنده شوند و وعید خدا بر ایشان تحقق پذیرد.

یادآوری کردن ایشان به برتریشان بر جهانیان‌، محض این است‌که یاد آورند نعمت و فضل خدا را نسبت به خود، و عهدی راکه با خدا داشته‌اند، تا اینکه بر سر شوق آیند و فرصتی را دریابندکه به وسیله‌ي رسالت اسلامی برایشان آماده ‌گشته و بدیشان دست داده است‌. پس دم را غنیبت شمارند و دوباره به سوی قافله‌ي ایمان برگردند و به شکرانه‌ي اینکه خدا پدرانشان را بر دیگران برتری داده است‌، پیمـان خدا را مراعات دارند و به شوق برگشت به مقام بزرگ داشتی‌که مؤمنان بدان نائل می‌آیند، باگامهای سریع و استواری به جرگه‌ي قافله‌ي ایمان درآیند و گوش به فرمان خدا باشند. به همراه این تشویق و ترغیب به فضل وکرم و لطف و نعمت‌، بیم دادن از روزی به میان می‌آیدکه صفت آن بدین‌گونه است‌:           .

(لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا)
از دست کسی برای کس دیگری، چیزی ساخته نیست‌.

 چه پاداش و پادافره فردی است‌، و حساب شخصی‌، و هرکسی درگرو اعمال خویش است و از او درباره‌ي خودش سوال می‌شود، و کسی به کسی سودی نمی‌رساند و از عذاب خدا نمی‌رهاند.

این یک اصل سترگ اسلامی است‌، اصل پاداش و پادافره فردی‌که بر اراده و تمییز انسان و بر عدل مطلق الهی استوار است‌. این اصل استوارترین اصولی است که انسان را به‌کرامت خود آشنا می‌کند، و بیداری همیشگی را در دلش می‌آفریند و به جنبش و تلاشش وا می‌دارد. کرامت انسانی و همیشه بیداری هم هر دو از عوامل تربیتی بشمارند. جدا از اینکه خود یک ارزش انسانی بوده و همراه با سایر ارزشهای دیگری که اسلام انسان را با آن بزرگ می‌دارد، اند‌وخته می‌گردد و بر آنها افزوده می‌شود.

(وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ)

 و از او میانجیگری پذیرفته نمی‏گردد، و از کسی بلا گردان و جایگزین قبول نمی‌شود.

پس در آن هنگام هیچگونه شفاعت و میانجیگری برای کسی‌که ایمان وکردار شایسته نداشته و نیندوخته باشد و پیشاییش نفرستاده باشد، سودی ندارد و فداء و بلاگردانی از او دریافت نمی‏گردد تا بدین وسیله ازکفر وگناهانش درگذرند.

(وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ)

و ایشان یاری نمی‌شوند و کمک نمی‌گردند.

لذا یاوری نیست‌که ایشان را از دست خدا برهاند، و از عذاب الهی بدور دارد.

در اینجا فعل‌که به صورت جمع آمده است به اعتبار مجمـوع نفوس وکسانی است‌که هیچیک از آنان نمی‌تواند به هیحیک از اشخاص دیگر سودی برساند و کاری برای او بکند، و نه از او شفاعت و میانجیگری پذیرفتنی است‌، و نه از او بلاگردان و جایگزین قبول می‏‎گردد.

اول آیه‌که به صورت مخاطب است و آخر آن به شکل غائب‌، به خاطر تعمیم و همگانی بودن مسأله است ... زیرا این امر، تاعده‌ای است‌که شامل مخاطبان و مردمان دیگر جز آنان می‏‎گردد و هـه را در بر می‌گیرد. 

*مثال دیگری در این راستا، مثالی است‌که امام احمد روایت نموده است و آن را به ابـن‌عباس نسبت داده است‌که‌گفتـه است‌:

«‌خدا این آیه‌ها را درباره دوقبیله از يهودیان نـازل فرموده است‌. یکی از آن دو بر دیگری در جاهلیت غالب و چیره شده بود. توافق‌کردندکه طائفه پیروز از طائفه شکست خورده هرکسی راکه‌کشته باشد، دیه آن فرد پنجاه بار شتر یا سـه هـزار صـاع است‌، و طـائفه شکست خـورده هرکسی راکه از‌طائفه پیروزکشـته باشد، دیه آن فرد صد بار شتر یا شش هزار صاع است‌. هنگامی‌که پیغمبر (ص) به مـدینه مـهاجرت فرمود، طائفه شکست خورده پیشین از طـائفه پــيروز پیشین کسی را به قتل رساند. طائفه پیروز به‌طـائفه شکست خـورده پیام فرستادکه صد بار شتر، یـعنی شش هـزار صاع دیه را برای ایشان بفرستد. بدیشان پاسخ دادندکه آیا آئین هر دو قبیله یکی نیست‌؟ آیا حسب و نسبشان یکی نیست‌؟ آیا هر دو قبیله در یک سـرزمین ب