اهد آمد.

همه‌ي این ییمانها، در اصل یکی بيش نیست‌. و آن پیمان میان خدا و بندگان او است که بایدگوش دل بدو فـرا دارند، و خویشتن را دربست، تسلیم او كنند. این‌کار هم همان دین واحد است‌. و این همان اسلامی است‌که همه‌ي پیغمبران آن را به ارمغان آورده‌اند، و قافله‌ي ایمان در طول قرنهای متمادی‌، آن را شعار خود ساخته‌اند و پرچم اسلام را بر دوش کشیده‌اند.

برای وفای به این چنین پیمانی‌، خداوند بنی‌اسرائیل را فرا می‌خواند و از ایشان می‌خواهدکه تنها از او بترسند و بس، و فقط خوف او را به دل‌گیرند:
(وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) (٤٠)
و تنها از من بترسید.

و همچنین برای وفای به ایـن چنین پیمانی‌، خدا بنی‏اسرائیل را فرا می‌خواند و از آنان می‌خواهد که ایمان بیاورند به آنچه بر پیغمبرش محمد فرو فرستاده است‌. قرآنی‌که تصدیق‌کننده‌ي چیزی است‌که با خود دارند. و اینکه برای کفر ورزیدن بدان شتاب نکنند، تا در نتیجه نخستین کافران گردند. بلکه کار شا یسته این است‌که ایشان نخستین مؤمنان باشند:

 (وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ)

و ایمان آورید به آنچه فرو فرستاده‌ام (‌که قرآن است‌) و تصدیق کننده‌ي چیزی است كه در پیش شما است (‌و آن کتابهای آسمانی و توحید و عبادت خدا و دادگری در میان مردم است‌)‌، و نخستین کافران و ناباوران به آن نباشید.

چه اسلامی راکه محمد صلّی اللّه عليه و آله وسلّم آورده است جز دین واحد و جاویدانی نیست‌،‌که آن را در آخرین شکل خود آورده است‌. این دین‌، دنباله رسالت خدا است‌، و پیمان آفریدگار جهان است که از روزگار بشریت نخستین با همگان بسته است‌. بالهای خود را برگذشته گسترانیده است و دست بشریت را در آینده می‏‎گیرد و او را یاری خواهد داد و همو است‌که (عهد قدیم‌)‌[2] و (عهد جدید)‌ [3]را به هم می‌پیوندد و آنچه را خدا از خیر و صلاح‌، برای بشریت خواسته باشد و بخواهد در آینده‌ي دور و درازی‌که در پیش دارند، بهره‌ي ایشان نماید، پدیدارش می‌سازد و بر سایر نعمتها، اضافه‌اش می‌کند. و بدین وسیله همه‌ي انسانها را گرد هم می‌آورد و به عنوان برادر، درکنار هـم قرارشان می‌دهد و به حقوق یکدیگر آشنایشان می‌سازد. بر پیمان خدا گرد می‌آیند و بر محور دین خدا جمع می‌شوند و در سرچشمه‌ي خداشناسی بهم می‌رسند. از هم نمی‌پاشند و دسته دسته وگروه‌گروه و قبیله قبیله و نژاد نژاد نمی‌شوند. بلکه به عنوان بندگان خدا با هم برخورد می‌کنند، و همگی به پیمان خدا محکم می‌چسبند، پیمانی‌که از سپیده‌ي بامداد زندگی‌، تغییر نیافته و دگرگونی به خود ندیده است‌.

خداوند بنی‏اسرائیل را بر حذر می‌دارد از اینکه بی‌باور شوند نسبت بدانچه نازلش داشته است و تصدیق‌کننده‌ي چیزی است‌که با خود دارند. چه اگر به قرآن بی‌باور شوند، بدان خاطر خو‌اهد بودکه می‌خواهند آخرت را به دنیا فروشند، و مصلحت خاص دنیوی را بر مصلحت اخروی ترجیح دهند، بویژه ترجیح مصلحت احبار و پیشوایان دینی یهود را،‌که می‌ترسند یهودیان به دین اسلام ایمان بیاورند، در نتیجه احبار ریاست خود را از دست بدهند، و سرانه و مالیات و سودها و منافعی راکه ریاست عایدشان می‌کرد، از دستشان بدر رود.

خداوند بنی‌اسرائیل را فرا می‌خواند تا تنها از او بترسند و پرهیزگاری پیش‌گیرند ...

(وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ) (٤١)

آیات مرا به بهای کم (‌دنیا) نفروشید و تنها از من بترسید و بس‌.

پول و مال وکسب دنیوی صرف مادی ... سرشت همه‌ي یهودیان از روزگاران پیشین بوده است ... چه بسا مقصود از نهی در اینجا آن چیزی باشدکه رؤسای یهودیان از پول خدمات دینی به جیب می‌زدند، و فتواهای دروغین صادر نموده و به تحریف احکام دینی به نفع ثروتمندان و بزرگان قوم دست می‌یازیدند تا عقوبت و شکنجه‌ای متوجه ‌کبراء و اغنیاء نگردد! چنانکه در جاهای دیگر نیز آمده است‌. احبار می‌خواستند مردمان ملت خویـش را از پذیرفتن دین حق بدور دارند تا این چیزهائی راکه بیان‌ کردیم از دست ندهند و با ورود آنان به اسلام پیشوائی و سروری از دستشان بدر نرود ... در صورتی‌که همه‌ي دنیا - همچنانکه بعضی از صحابه و تابعین رضو‌ان‌الله عليهــم در تفسیر آن آیه فرموده‌اند - بهای اندکی بشمار است‌، هنگامی‌که با ایمان به آیات خدا سنجیده شود و سودی‌که ایمان در آخرت در پیشگاه خدا بهره‌ي انسان می‌سازد، در مد نظرگرفته شود.

روندگفتار ادامه می‏‎یابد و ایشان را بر حذر می‌دارد از عاقبت بهم آمیختن حق و باطل، واینکه از روی عمد و دانائی‌، حق را پنهان دارند، تا پراکندگی اندیشه در جامعه‌ي مسلمانان پیدا آید، و پریشانی وگمان‌، در دل آنان رخنه‌کند و زوایای آن را فراگیرد:

(وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (٤٢)

و حق را (‌که از جانب خدا فرو فرستاده شده است‌) با باطل (‌که خود آن را بهم بافته‌اید) نیامیزید، و حق را (‌که از جمله‌ي آن صدق محمد است‌) پنهان نکنید، حال آنکه می‌دانید (‌پیغمبری او راست است‌)‌.

یهودیان در هر مناسبتی که برای آنان فراهم مـی‌شد، باطل را در قالب حق جلوه‌گر می‌ساختند و درست و  نادرست را آمیزه‌ي هم می‌کردند و حقیقت را پنهان می‌نمودند. قرآن در بسیاری از جاها، این دغل‌بازی و نیرنگسازی ایشان را ذکر می‌کند. آنان پیوسته در جامعه‌ي اسلامی‌، عامل فتنه و 

آشوب بوده و در صف مسلمانان‌، آشوب و پریشانی راه می‌انداختند. نمونه‌های فراوانی ازاین بهم آمیختگی حق و باطل و کتمان حقیقت خواهد آمد.

آنگاه خداوند قوم یهود را فرا می‌خواند تا به قافله‌ي ایمان بپیوندند و به صف مسلمانان واردگردند، و عبادتهای واجب را بجای آورند، و این‌گوشه‌گیری و تعصب ناپسند را ترک نمایندکه از قدیم قوم یهود بدان شهرت دارد:

(وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) (٤٣)

نماز را بر پا دارید، و زکات را بپردازید، و با نمازگزاران (‌به جماعت‌) نماز بگزارید.

سپس برایشان - به ویژه بر احبارشان - زشت می‌شمارد اینکه خودشان فرا خوانندگان مردمان به سوی ایمان باشند و به حکم آنکه در میان مشرکان‌، ایشان اهل‌کتاب بوده سایرین را دعوت نمایند تا دین خدا را بپذیرند، ولی در عین حال قوم خود را از ایمان به دین خدا بدور دارند و جلو آنان را بگیرند تا دینی را که تصدیق‌کننده‌ي دین قدیم ایشان است‌، نپذیرند:

(أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ) (٤٤)

آیا به مردم دستور می‌دهید که کار نیک انجام دهند و خود را فراموش می‌کنید، در حالی که کتاب می‌خوانید (‌و تورات در اختیار دارید و در آ‌ن تهدید خدا را درباره‌ي کسی که کردارش مخالف گفتار است مطالعه می