و‌يژه  سه  حقيقت  ايمان  به  همگي  پيغمبران،  شده  است  ...  و  هم  اينك  سوره  با  اين  فرمودۀ  خداوند  متعال  به  پـايان  مي‌رسد:                .
(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ )
فـرستادۀ  (‌خدا  محمّد)  معتقد  است  بدانچه  از  سوي  پروردگارش  بر  او  نازل  شده  است  (‌و  شكّي  در  رسالت  آسماني  خود  ندارد)  و  مؤمنان  (‌نيز)  بدان  باور  دارند.  همگي  بـه  خدا  و  فرشتگان  او  و  كتابهاي  وي  و  پيغمبرانش  ايمان  داشته  (‌و  مي‌گويند:‌)  ميان  هيچ  يك  از  پيغمبران  او  فرق  نمي‌گذاريم  (‌و  سرچشمۀ  رسالت  ايشان  را  يكي  مي‌دانيم‌)‌.
اين  سرانجامي  است‌ كه  با  سرآغاز  سوره  هماهنگ  است  و گوئي  آنها  دو  لايۀ  جلد كتابي  هستند.
سوره  بقره،  بسياري  از  وظائف  ملّت  اسلامي‌،  و  قوانين  ايشان  را  در  بارۀ  كارهاي  گوناگون  زندگي  در  برگرفته  است  ...  همچنين  در  آن  بسي  از  سرباز  زدن  بني‏اسرائيل  از  انجام  تكاليف  و  وظائفشان  و  ا‌طـاعت  نكردن  از  قوا‌نينشان  سخن  رفته  است  ...  در  پايان  سوره  ا‌ين  نص  مي‌آيد  و  مرز  انجام  دادن  تكاليف  و  سرباز  زدن  از  آنها  را  آشكار  مي‌سازد  و  بيان  مي‌دارد كه  خداوند  بزرگوار  نه  به  رنج  انداختن  اين  ملّت  را  مي‌خواهد  و  نه  دشوار  گرفتن  بر  ايشان  را.  و  اينكه  خدا  نه  اين  ملّت  را  خاصّ  خود  مي‌داند  و  بي‌رويه  از  ايشان  جانبداري  مي‌كند  -  چنانكه  يهوديان  دربارۀ  خود  گمان  مي‏بردند  -  و  نه    ايشان  را  بيهوده  رها  می‌سازد:
(لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ )
خداوند  به  هيچ  كس  جز  به  اندازۀ  توانائيش  تكليف  نمي‌كند  (‌و  هيچگاه  بالاتر  از  ميزان  قدرت  شخص  از  او  وظايف  و  تكاليف  نمي‌خواهد.  انسان‌)  هر  كار  (‌نيكي  كه‌)  انجام  بدهد  براي  خود  انجام  داده  و  هر  كار  (‌بدي  كه‌)  بكند  به  زيان  خود  كرده  است‌.
اين  سوره  برخي  از  سرگذشتهاي  بني‏اسرائيل،  و  الطاف  و  انعامي  را كه  خدا  بديشان  فرموده  و كفران  نعمت  و  ناسپاسيهائي  را  كه  آنان  كرده‌اند،  و كفاره‌هائي  را  كه  خدارند  بر  عهدۀ  ايشان  انداخته  و  از  آنان  خواسته  است  تا  آن  اندازه ‌كه  بر‌خي  از  اين ‌كفّاره‌ها  به  مرز  قتل  هم  رسيده  است‌،  در  برگرفته  است‌:
(فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ )
به  سوي  آفريدگار  خود  بازگرديد  و  (‌بدين  منظور)  خودتان  را  بكشيد.
در  پايان  سوره  اين  دعاي  خاشعانه‌،  بر  زبان  مؤمنان جاري  مي‌شود:
(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا)
پروردگارا!  اگر  ما  فراموش  كرديم  يا  به  خطا  رفتيم‌،  ما  را  بدان  مگير  (‌و  مورد  مؤاخذه  و  پرس  و  جو  قرار  مده‌)  پروردگارا!  بار  سنگين  (‌تكاليف  دشوار)  را  بر  (‌دوش‌)  ما  مگذار  آن  چنان  كه  (‌به  خاطر  گناه  و  طغيان‌)  بر  (‌دوش‌)  كساني  كه  پپش  از  ما  بودند  گذاشتي.  پروردگارا!  آنچه  را  كه  ياراي  آن  نداريم  بر  ما  بار  مكن  (‌و  ما  را  به  بلاها  و  محنتها  گرفتار  مساز)  و  از  ما  درگذر  (‌و  قلم  عفو  بـر  گناهانمان  كش‌)  و  ما را  ببخشاي  و  به  ما  رحم  فرماي‌.
  خداوند  در  اين  سوره  بر  مؤمنان‌،  جنگيدن  را  واجب  فرموده  است  و  بديشان  دستور  داده  شده  است‌ كه  براي  دفع ‌كفر  در  راه  خدا  جهاد كنند  و  بذل  و  بخشش  ورزند  ...  سوره  با  پناه  بردن  مؤمنان  به  پروردگارشان‌،  و  استمداد  و  ياري  جستن  از  او  در  آنچه  پركردن  آنان  انداخته  و  پيشۀ  ايشان  كرده  است‌،  و  طلب  پيروزي  بر  دشمنانشان‌،  پايان  مي‌پذيرد:

(أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ) (٢٨٦)
تو  ياور  و  سرور  مايي  پس  ما  را  بـر  جمعيّت  كـافران  پپروز  بگردان.
اين  سرانجامي  است‌ كه  مطالب  را  جمع‌بندي  مي‌كند  و  بدانها  اشاره  می نمايد  و  در  ضمن  با  خط  اصلي  سوره  هماهنگي  مي‌ورزد.
در  اين  دو  آيه‌،  هر  واژه‌اي  جاي  ويژه  و  نقش  خاصّ  و  رهنمود  سترگي  رأي  خود  دارد.  هر  واژه‌اي  در عبارت‌،  براي  نماياندن  چيزي  بس  بزرگ كه  از  حقائق  عقيده  در  فراسوي  خود  دارد،  به  پاي  ايستاده  است  ...  از  آن  جمله‌:  سرشت  ايمان  در  اين  دين  و  ويـژگيها  و  جنبه‌هاي  آن‌،  حال  معتقدان  بدان  با  پـروردگارشان‌،  اند‌يشۀ  مؤمنان  دربارۀ  آنچه  خداوند  سبحان  برای  آنان  مي‌خواهد،  و  طرز  تفكّرشان  دربارۀ  تكاليف  و  وظايفي  كه  - ‌ايشان  واجب  مي‌گرداند.  پناه  بردنشان  به‌ كنف  حمايت  خدا،  و  تسليم  شدنشان  در  برابر  مشيّت  و  اراده‌اش‌،  و  تكيه  نمودنشان  بر  ياري  و  مددش  ...  آري  ...  هر  واژه‌اي  نقش  بزرگي  براي  خود  دارد.  آن  هـم  بگونۀ  عجيبي.  عجيب  حتّي  در  ذهن‌ كسي‌ كه  در  سـايۀ  قرآن  زيسته  است‌،  و  در  آن  چيزي  از  رازهاي  تعبير  فهميده  است‌،  و  چنين  رازهائي  را  در  هر  آيه‌اي  از  آيه‌هايش  مشـاهده  نموده  است‌.
پس  با  اندك  تفصيلي  به  اين  نصوص  بنگريم‌:
(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ) (٢٨٥)
فـرستادۀ  (‌خدا  محمّد)  معتقد  است  بـدانچه  از  سوي  پروردگارش  بر  او  نازل  شده  است  و  مؤمنان  (‌نيز)  بدان  باور  دارند.  همگي  به  خدا  و  فرشتگان  او  و  كتابهاي  وي  و  پيغمبرانش  ايمان  داشته  (‌و  مي‌گويند:‌)  ميان  هيچيك  از  پيغمبران  او  فرق  نمي‏‎گذاريم  (‌و  سرچشمۀ  رسـالت  ايشان  را  يكي  مي‌دانيم‌)‌.  و  مـي‌گويند:  (‌اوامر  و  نواهي  ربّاني  را  تـوسّط  محمّد)  شـنيديـم  و  اطاعت  كرديم‌،  پروردگارا!  آمرزش  تو  را  خواهـانيم  و  بازگشت،  به  سوي  تو  است‌.
اين  نگاره  مؤمنان  است‌.  نگارۀ ‌گروه  گزيده‌اي ‌كه  عملاً  حقيقت  ايمان  در  آنان  نمودار گشته  است‌.  نگاره  هر  گروهي  است ‌كه  اين  حقيقت  بزرگ  در  ايشان  نـمودار  شود  ...  بر  اين  اساس  است ‌كه  خداوند  بزرگوار  چنين  گروه  مؤمناني  را  بزرگ  داشته  است  و  با گرد  آوردن  آنان  در  حقيقت  ايمان  والا  با  فرستادۀ  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ايشان  را  تكريم  فرموده  است‌.  تكريم  و  بزرگداشتي ‌كه  تنها  گروه  مؤمنان  به  حقيقت  آن  پي  مي‏‎برند.  زيرا  اين‌ گروه  مؤمنانند كه  حـقيقت  بزرگ  فـرستادۀ  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  مي‌شناسند  و  درجۀ  بلنداي  را كه  