 و) خداوند نمی‌خواهد دلهایشان را (‌از کثافت کفر و شرک‌) پاک گرداند.
یزدان سبحان در دنیا خواری و رسوائی بهره آنـان می‌سازد، و در آخرت به عذاب بـزرگی‌گرفتارشان می‌گرداند:
(لهم في الدنيا خزي , ولهم في الآخرة عذاب عظيم) .
بهره ایشان در دنیا خواری و رسوائی‌، و در آخرت عذاب بزرگی است‌.
گناه ایشان را بر تو نخواهند نوشت‌.کفر آنـان تو را غمگین و ناراحت نکند. بدانان توجه مکن و باک ایشان را نداشته باش‌.کاری است مقدر در حق ایشان ...
آنگاه روند قرآنی در بیان حال چنین قومی بــه پـیش می‌رود، و به ذکر فسادی می‌پردازدکه بدان رسیده و افتاده‌اند. البته بیان چنین فسادی و ذکر چنین سرانجام پـلشتی‌، پـیش از ایـن صورت می‌گیردکه برای پیغمبر (ص) خدا توضیح دهد چگو‌نه با این مـردمان تباهی پیشه رفتارکند وقتی‌که به پـیش او بیایند و داوری را از وی بخواهند:

(سماعون للكذب أكالون للسحت . فإن جاءوك فاحكم بينهم أو أعرض عنهم . وإن تعرض عنهم فلن يضروك شيئا . وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط , إن الله يحب المقسطين) 

آنان بسی دروغ را می‌شنوند و می‌پذیرند، و بسیار مال حرام را می‌خورند. اگر ایشان نزد تو آمـدند (‌و داوری از تو خواستند) در مـیانشان داوری کن یـا از ایشـان روی بگردان و (‌کاری به داوری آنان نـداشـته بـاش و مـترس که‌) اگر از آنـان روی بگردانی، هـیح زیـانی نمی‌توانند به تو برسانند. ولی اگر در مـیانشان داوری کردی‌، دادگرانه داوری کن‌. (‌چرا که‌) بی‏گمان خداونـد دادگران را دوست می‌دارد.

خـدا عبارت «‌آنـان بسی دروغ را می‌شنوند و می‌پذیرند» را تكرار فرموده است‌، تا بیانگر این باشد که چنین خصـلتی خـوی ایشان‌ گشته است‌. دلهایشان از شنیدن سخنان دروغ و سخنان بـیهوده باز و شـادان می‏‎گردد، و از شنیدن حق و حقیقت و صدق و صداقت فراهم می‌آید و تنگ می‏‎گردد ... این هم ویژگی دلهائی است‌که تباهی می‌پذیرند، و خوی جانهائی است‌که به گرداب پلشتیها فرو می‌افتند ... سخن پوچ و دروغ در این جامعه‌های کجرو وکجرفتار چه انـدازه دوست داشتنی است‌! سخن راست و درست‌، چه اندازه در این جامعه‌ها سنگین و ناگوار است‌! باطل در این زمانه چه اند‌ازه پـررونق است‌! و در چنین روزگاران نـفرین شده‌ای چه زود مرگ حق و نابودی حقیقت سر می‌رسد!

اینان سخنان دروغ را می‌شنوند و می‌پذیرند. بسیار مال حرام می‌خـورند. «‌سُُحت‌»‌: هرگونه اموال و دارائی حرامی را می‌گو‌یند: ربا و رشوه و پول دریافتی فتوا دادن و حکم صادرکردن‌، مقدم بر هر آن چیزی است‌که مـی‌خوردند، و پـیشاییش همه چیزهائی است که جامعه‌های مـنحرف از برنامه یزدان در هر زمـانی می‌خورند! حرام سُُحت، یعنی نابود کردن و ریشه‌کن کرد‌ن نامیده شده است‌، چون برکت را می‏‎برد و آن را نابود می‌کند. برکت هر چه زودتر از جامعه‌های منحرف رخت برمی‌بندد و نابود می‌شود، همانگونه‌که مـا با چشمان خود این را در جامعه‌ای می‌بینیم‌که از برنامه یزدان و شریعت آسمان‌، رَمان وگریزان است‌.

یزدان جهان‌، پیغمبر (ص)نسبت به‌کار چنین‌کسانی مختار می‌سازدکه اگـر به پیش او آمـدند و داوری طلبیدند، چنانکه خواست داوری نکند و از ایشان روی بگرداند و آنان اصلا نمی‌توانند بدو زیانی برسانند. و اگر خواست در مـیانشان داوری کند. چنانکه در میانشان داوری کرد، دادگرانه باید داوری کند و از هواها و آرزوهایشان متاثر نگردد، و از شتاب‌گرفتنشان هـم درکفر، و از توطئه‌ها و مانورها و نـیرنگها و کلکهایشان نیز متاثر نشود و آنها را پیش چشم ندارد 

(إن الله يحب المقسطين) .

بی‏گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد.

پیغمبر (ص) و فرمانده مومن و قاضی مسـلمان‌، در این زمینه با خدا معامله می‌کنند. دادگری در پـیش می‏‎گیرند به خاطر خدا. زیراکه خدا دادگران را دوست می‌دارد. هرگاه مردمان ستم‌کنند، یـا ایـن‌که خیانت ورزند، و یا این‌که‌کجروی‌کنند و منحرف شوند، در هر حال دادگری فراتر از همه چیزهائی است که از ایشـان صادر می‌گردد. دادگری باید از همه این چیزها برکنار بماند، زیرا دادگری به خاطر مردمان نـیست و بلکه محض رضای یزدان است ... این تضمین مؤكدی در شریعت اسلام و قضاوت اسلام در هر مکانی و در هر زمانی است‌.

اختیاری‌که درباره‌کار چنین یهودیانی به پیغمبر (ص) واگذار می‌گردد دال بر این است‌که نزول این حکم در سالهای نخستین هـجرت بوده است‌. زیـرا بعد از آن‌، فرماندهي و داوری‌کاملا برابر شـریعت اسلام و در دست آئین اسلام بوده است‌. چراکه در سرزمین اسلام جز شریعت اسلام پیاده و اجـراء نـمی‌گردد. سـاکنان سرزمین اسلام جملگی ملزم به این هستندکه داوری را از این شریعت بجویند. هر چندکه در سرزمین اسلام قانون اسلامی ویژه‌ای برای اهل‌کتاب است و در جامعه اسلامی‌، معتبر و ارزشمند است‌. و آن این‌که اهل‌کتاب وادار به پیاده و اجراء‌کردن احکام و مراسمی جز احکام و مراسمی نگردندکه در شـریعت خودشان موجود است‌، و چیزی از ایشان خواسته نشود مگر آنچه‌که به نظام عام‌کشـور مربوط است‌. در نـتیجه چیزهائی برایشان آزاد است‌که در شریعت خودشان برایشان آزاد است‌، همچون نگاهداری خو‌ک و خوردن‌گوشت آن‌، و نگاهداری می و نوشیدن آن‌، بدون این‌که آن را به مسلمانان بفروشند. امّا معاملات ربـوی برایشان قدغن و حرام است‌، به دلیل این‌که معاملات ربوی در شریعت خودشان قدغن و حرام است‌. حد زنا و دزدی بر آنان اجراء می‏‎گردد، به سبب این‌که حد زنا و دزدی در شریعت خودشان نـیز به همین مـنوال است و ... همچنین‌کیفر شورش بر نظام عام‌، وکیفر فساد و تباهی در زمین همچون مسلمانان درباره ایشان پیاده و اجراء می‌گردد، بدان دلیل‌که ایـن امـر برای حفظ امـنیت سرزمین اسلام و امنیت جمکی مردمان آن‌، اعـم از مسلمان و غـیرمسلمان‌، ضروری است‌. در سـرزمین اسلام ازکسی از ساکنان سرزمین اسلام چشم‌پوشی و گذشت نمی‌گردد.

در آن زمان‌که هنوز پیغمبر (ص)اختیار داوری یـا عـدم داوری در مـیانشان را داشت‌، به خـدمتش مـی‌آمدند و در برخـی از مسـائل‌، داوری از او می‌خواستند. از جمله این مسـائل‌، مساله‌ای است که مالک از نافع‌، و او از عبدالله ابـن عمر(‌رضی‌الله عنهما) روایت‌کرده است‌: «‌یهودیان به پـیش پـیغمبر (ص) آمدند. عرض‌کردند: مـردی و زنـی از ایشـان زنـا کرده‌اند. پیغمبر (ص) بدیشان فرمود: در تورات راجع به زنا چه چیز را می‌یابید“‌گفتند: رسوایشان می‌سازیم و بدیشان تازیانه می‌زنیم‌. عبدالله بن سلام گفت‌: دروغ گفتید. در تورات‌کیفر زنـا سـنگسار است‌. تـورات را آوردند و آن را بازكردند. یکی از آنان دست روی آیه سنگسارگذاشت و پیش از آن و پس از آن را خواند. عبدالله بن سلام‌ گفـت‌: دستت را بردارا هنگامی‌که دست را برداشت، آیه سنگسار پدیدارگردید. در این هنگام یهودیان‌گفتند: عبدالله بن سـلام راست می‌گوید، ای محمّ