ه این مساله‌، مساله‌کفر یا ایمان‌، و جاهلیت یا اسلام بشمار آمده است‌[2].

جاهلیت تـنها دوره‌ای از تاریخ نـیست و بس. بلکه جاهلیت حالتی است‌که پیدا می‏‎گردد هر زمان‌که ارکان و اصول آن در وضعـی یا در نظامی پیدا شود. جاهلیت‌، در حقیقت فرمانروائی و قانونگذاری را برگشت دادن و حواله کردن به هواها و هو‌سهای انسانها است‌، بجای این‌که به برنامه و قانون یزدان برای زنـدگانی انسـان برگشت داده شود و حواله‌گردد. در ایـن زمـینه فرق نمی‌کندکه چنین هواها و هوسهائی‌، هواها و هوسهای فردی‌، یا دسته‌ای‌، یا ملّتی‌، و یا نسل‌کاملی از مردمان باشد. زیرا همه این هواها و هوسها، مادام‌که به شریعت خدا برنگردند و از قانون یزدان پیروی نکنند، هوا و هوس بشمارند.

فردی برای‌گروهی قانونگذاری می‌کند، جاهلیت بشمار است‌. زیرا هو‌ا و هوس او قانون‌، و یـا نـظر او قانون می‏‎گردد. فرقی میان این دو تـا نـیست جز در نـحوه عبارتها و شیوه بیان دسته‌ای برای سائر دسـته‌ها قانونگذاری می‌کنند، جاهلیت بشمار است‌. زیـرا مصالح و صلاح‌دید ایـن دسته قانون می‏‎گردد، و یـا رای و نـظر اغلب اعضاء پارلمان قانون می‏‎گردد. در هر حال فرقی نـدارد، تـنها تفاوتی‌که هست در جملات و عبارات است و بس. گروهی از ملّتها برای انسـانها قانونگذاری می‌کنند، جاهليَّـت بشمار است‌. زیرا هدفهای نژادگرایـانه قانون می‏‎گردد، و یا رای و نظر سازمانهای دولتی و سازمان بین‌الملل قانون می‌شود. در هر حال فرقی ندارد، فرقی که هست در نوع عبارات و شیوه بیان جملات است و بس‌.

آفریدگار افـراد وگروهها و ملتها برای همگان قـانونگذاری می‌کند، چنین قانونی شـریعت خدا می‏‎گردد. شریعتی‌که در آن جانبداری‌کسی به حساب کسی نیست‌. در آن از فردی‌، یاگروه، یا دولتی‌، و یا از نسلی از نسلها طرفداری و جانبداری نمی‌شود. زیرا یزدان جـهان خداوندگار همگان است و همگان در پیشگاه او برابر و یکسـانند. همچنین یـزدان جهان‌، حـقیقت هـمگان و مـصلحت ایشـان را مـی‌دانـد. لذا مـصلحتها و نـیازمندیهای ایشـان را بدون کمترین و كافي وکاهشی و زیاده‌روی و افزایشـی‌، رعایت می‌فرماید.

غیر یزدان برای مردمان قانونگذاری مـی‌کند. در ایـن صورت جملگی آنان بنده‌کسی می‌گردندکه برایشان قانونگذاری می‌کند، حال چنین شخص قانونگذاری هر کس‌که می‌خواهد باشد. فرد، یا دسته‌، یـا ملّت‌، و یـا مجموعه‌ای از ملتها باشد، فرقی ندارد.

یـزدان برای مردمان قانونگذاری مـی‌کند. در ایـن صورت همگان آزاد و برابر می‌گردند. پیشانیهایشان را در برابرکسی و چیزی جز یـزدان فرو نـمی‌آورند، و کسی و چیزی جز یزدان را پرستش نمی‌نمایند.

از اینجا اهمّیت این مساله در زندگی آدمیزادگان، و اهمّیت آن در نظم و نظام سراسر هستی‌، پیدا و هویدا می‌گردد‌:     .

(‌وَ لَو اتّبَعَ الحَق اهواء ‌هُـم لـَفَسَدَتِ السّماواتُ و الارضُ وَ مَن فيهـنَّ )‌

اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد ( ‌و جهان هستی بر طبق تمایلاتشان به گـردش می‌افتاد) آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها بسر می‌برند تباه می‌گردیدند. (‌مومـون‌/ ا٧) 

حکم‌کردن و فرمان راندن برابر چیزی جز آنچه یزدان آن را نازل فرموده است‌، در حقیقت شر و فساد است و بس، و در نهایت برابر نصّ قرآن خروج از دائره ایمان است‌

 (يا أيها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون في الكفر , من الذين قالوا:آمنا بأفواههم ولم تؤمن قلوبهم , ومن الذين هادوا ... سماعون للكذب , سماعون لقوم آخرين لم يأتوك . يحرفون الكلم من بعد مواضعه ; يقولون:إن أوتيتم هذا فخذوه وإن لم تؤتوه فاحذروا - ومن يرد الله فتنته فلن تملك له من الله شيئا - أولئك الذين)(لم يرد الله أن يطهر قلوبهم , لهم في الدنيا خزي , ولهم في الآخرة عذاب عظيم . سماعون للكذب أكالون للسحت . فإن جاءوك فاحكم بينهم أو أعرض عنهم . وإن تعرض عنهم فلن يضروك شيئا . وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط , إن الله يحب المقسطين , وكيف يحكمونك- وعندهم التوراة فيها حكم الله , ثم يتولون من بعد ذلك ؟ وما أولئك بالمؤمنين)

ای پیغمبر! مایه اندوه تو نشود (‌کار کافرانی که‌) در کفر بر یکدیگر سبقت می‏‎گیرند. کسـانی (‌از مـنافقان گول خورده‌ای‌) که به زبان می‏‎گویند مؤمن هستیم‌، ولی از دل مـومن نـمی‌باشند ( ‌و کـفتارشان با کـردارشـان و بیرونشان با درونشان همخوانی ندارد)‌، و کسـانی که خویشتن را یهودی می‌دانند و پیوسته گوش بـه دروغ فرامی‌دارند (‌و اکاذیب و اباطیل احبار را باور می‌نمایند و سخنان یاوه‌) گروه دیگری (‌از خود) را می‌پذیرند که (‌به سبب کبر و غرور و بـغض و حسـد) به پیش تو نمی‌آیید و سخنان (‌آسمانی تورات‌) را از جاهای خود بدور و تحریف می‌کنند (‌و به پیروان خود) مـی‌گویند: اگر این (‌چيز‌هائی را که ما می‏گوئیم، توسط محمّد) به شما گفته شد، آن را بپذیرید، واگر این به شـما گفته نشد (‌از پذیرش هرگونه سخن دیگری‌) خویشتن را بر حذر دارید. اگر خداوند (‌بر اثر گناهان پی‌ديگری‌) بـلای کسی را بخواهد، تو نـمی‌توانی اصـلا بـرای او کاری بکـنی‌. آنان کسـانیند که (‌در ضـلال و عناد اسراف کرده‌اند و) خداوند نمی‌خواهد دلهـایشان را (‌از کـثافت کفر و شرک‌) پاک گرداند. بهره ایشان در دنیا خواری و رسوائی‌، و در آخرت عذاب بزرگی است‌. آنـان بسـی دروغ را می‌شنوند و می‌پذیرند، و بسیار مال حرام را می‌خورند. اگر ایشـان نزد تـو آمـدند (‌و داوری از تـو خواستند) در مـیانشان داوری کـن یـا از ایشـان روی بگردان و(‌کاری به داوری آنان نداشته باش ومترس که‌) اگر از آنان روی بگردانی، هیح زیانی نمی‌توانند به تـو بــرسانند. ولی اگر در مـیانشان داوری کـردی‌، دادگرانه داوری کن‌. (‌چرا که‌) بی‏گمان خداوند دادگران را دوست مـی‌دارد. شگفتا چگونه تو را بـه داوری می‌خوانند، در حالی که تورات دارند و حکم خدا در آن (‌به ویژه درباره زنا به روشنی‌) آمده است‌؟ (‌وانگهی‌) پس از داوری‌، پشت مــی‌کنند و (‌از حکـم خـدا) روی می‏‎گرداند! (‌چرا که آن را هر چند موافق بـا حکـم کتابشان می‌دانند، موافق با خواست دلشان نمی‌یابند!) و آنان مؤمن نیستند (‌و حق را باور نمی‌دارند)‌.

این آیات اشاره دارند به این‌که چنین آیه‌هائی از زمره آیـاتی است‌که در سـالهای نـخستین هجرت نازل گشته‌اند، بدانگاه‌که یـهودیان هنوز در مـدینه بسر می‏بردند. یعنی دست‌کم پیش از جنگ احزاب، و قبل ازتنبیه بنی‌قریظه‌، اگر هم جلوتر از آن هم نباشد. در آن زمـان‌که بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در آنـجا بودند. بنی‌قریظه پس از جنگ احد، و بنی‌قینقاع پیش از آن‌، رانده شدند. در این فاصله یهودیان به توطئه‌های خود مشغو‌ل بودند، و منافقان نیز همچون خزیدن مـار به سویشان می‌خزیدند. هم ایـنان و هم آنان درکـفر می‌تاختند و در آن بر همدیگر شتاب می‌گرفتند،‌گرچه من