‌!!! یا این‌که خدا از آنها آگاه و باخبر بوده است‌، ولی برای چنان احوال و اوضاع و نیازمندیهائی شریعت و قانونی وضع نکرده است و نگذاشته است‌!!!

با چنین ادعائی‌، ادعای ایمان و اسلام‌کردن و خویشتن را مومن و مسلمان نامیدن‌، راست و درست درنمی‌آید، هرچند هم چنین به زبان بگویدکه او مؤمن و مسلمان است و دارای ایمان و پیرو اسلام است‌.

درک همه نمادها و سیماهای چنین برتری و افضلیّتی مشکل‌، و بلکه نـاممکن است‌. زیرا فلسفه جملگی قوانین و شرائع یزدان‌، در هیچ نسـلی از نسلها برای مردمان‌کشف و جلوه‌گر نـی‌گردد.

فلسفه برخی از آنهاکه‌کشف و جلوه‌گر می‌آید، در اینجا درگستره «‌فی‌ظلال‌القرآن‌» به درازا از آن سخن گفتن و داد سخن دادن‌، دشوار است‌. پس به بعضي از پسوده‌ها بسنده می‌کنیم‌: شریعت خدا برنامه شـامل وکـاملی را بر‌ای زندگی مردمان پدیدار مي سازد. برنامه‌ای‌که به تنظیم و ترتیب و رهنمود وتوجیه و تغییر و دگرگونی همه جوانب و نواحی زنـدگی انسـانی در همه حالتها و شکلها و شیوه‌هائی‌که دا‌رد، همّت می‌گمارد و مي پردازد.

برنامه اسلامی متّکی بر دانش مطلق و آگاهي کامل از حقیقت پدیده انسانی‌، و نیازمندیهای بشری، و اطلاع همه جانبه از حقیقت جهانی داردکه انسـان در آن زندگی می‌کند. همچنین برنامه اسلامی بر سـرشت قوانینی استوار است‌که بر انسان و بر هستی انسـانی فرمان می‌راند. از اینجا است که در کاری ازکـارهای زندگی‌کوتاهی نمی‌کند، و هیچگونه بر خورد ویرانگری میان تلاشهای‌گو‌ناگو‌ن بشری، و میان چنین تلاشهائی و قوانین جهانی‌، در این برنامه الهی پیدا نمی‏گردد و ا‌ز این برنامه برنخیزد. بلکه آنـچه در ایـن برنامه آسـمانی پـیدا می‏‎گردد و از ایـن برنامه یـزدانی برمی‏خیزد، هماهنگي و همآوائی و تعادل و توافق است و بس ...کـاری‌که هرگز بر‌ای هیچ برنامه‌ای از برنامه‌های ساختار انسانها فراهم نـمی‌آید. چرا که انسانها جز نمادکارها و بخش پیدای آنها را در مدت محدود و معینی از زمان نـمی‌دانـند. دانش و آگاهی انسانها مربوط به ظواهر امور جهان‌، آن هم محدود در چهارچوب زمان و مکان است‌. برنامه‌ای راکه ]انسانها از پیش خود فراهم مـی‌سازند و ابتکار مـی‌کنند، از تاثیرات نادانی انسانی آزاد و رهـا نـمی‌شود، و از برخورد میان برخی از فعالیتها و تلاشها با برخی دیگر ازکوششها و جهشها، در امان نمی‌ماند، و از تکانهای سخت حاصل از این برخورد برکنار نمی‌گردد[1].

برنامه اسلام بر دادگری مطلق استوار است ... نخست‌، بدان خاطرکه یزدان جهان چنانکه باید می‌داند دادگری مطلق به وسیله چه چیزی فراهم می‌شود و چگو‌نه پیاده می‌گردد. دوم‌، بدا‌ن سبب‌که یزدان سبحان، خداوندگار هـمگان است و او است‌که می‌توانـد میان همگان دادگری‌کند، و برنامه‌اش و قوانینش از هواها و هوسها وگرایشها و ناتوانیها پاک باشد، و همچنین از نادانیها و کوتاهیها و زیاده‌رویها وکوتاهیها زدوده‌گردد... این هم کاری است‌که در هیچ برنامه‌ای یا در هیچ قـانونی از برنامه‌ها و قانونهای ساخت انسانها فـراهم نـمی‌آید. انسانهاکه دچار هواها و هوسها و امیدها و آرزوهـا و سستیها و ناتوانـیها هستند، علاوه از آن در زندان نادانیها وکو‌تاهیها هم‌گرفتارند. حال در ایـن راسـتا، برنامه‌نویس یا قانونگذار، فردی‌، یا دسته‌ای‌، یا ملّتی‌، و یا نسلی از نسلهای بی‌شمار بشری باشد، فرقی در اصل مساله ندارد. زیرا هر یک از اینها دارای هـواها و هوسها و آرزوها و دلبستگيهای ویـژه خود هسـتند، افزون بر آن‌که از نادانیها وکوتاهیها و ناتوانـیهای خاص خویش نیز برخوردارند، و همه جوانب‌کار را حتّی در حالتی از حالتها و در مـیان نسـلی از نسلها، کاملا نمی‏بینند و چنانکه باید در مدّ نظر نمی‏‎گیرند. برنامه اسلامی‌، برنامه‌ای است‌که با قانون سراسر هستی همآهنگ و همآوا است‌. چه صاحب آن‌، صاحب سراسر این هستی‌، و نیز سازنده جهان و سازنده انسان است‌. هنگامی‌که برای انسان شریعت تهیه دیده است و قانونگذاری‌کرده است‌، برای او به عنوان یک عـنصر جهانی شریعت تهیه دیده است و قانونگذاری‌کرده است‌، عنصری‌که بر عناصری از جهان سیطره و تسلط داردکه به فرمان آفریدکارش مسـر و فرمانبردار او هستند، به شرط این‌که در پرتو رهنمود آفریدگار بود حرکت‌کند، و به شرط این‌که از چنین عناصری آگاه گردد و با قو‌انینی آشنا شودکه بر چنین عناصری حاکم هستند... از اینجا است که میان حرکت انسان و حرکت جهانی‌که در آن بسر می‏‎برد همآهنگی پدید می‌آید، و شریعتی‌که زندگی او را نظم و ترتیب می‏بخشد شکل یک قالب جهانی به خود می‌گیرد. انسان با داشتن چنین شریعتی‌، نه تنها با نفس خود، و نه فقط با همنوعان خویشتن‌، بلکه با همه زنده‌ها و جمل چیزهائی همسو و دمسـاز و همکار و همراه می‌گرددکه در جهان پهناوری پخش و پراکنده‌اندکه در آن زندگی کند و اصلا نمی‌تواند از دائره آن بدر رود، و بناچار باید با آن برابر برنامه راست ودرست و سـالم و اسـتواری همکاری و همراهی و ساخت و سازکند.بدین خاطر است‌که برنامه الهی یگانه برنامه‌ای است که در آن انسان از بندگی بندگان آزاد و رها می‏‎گردد. چه در همه برنامه‌ها - جز برنامه اسلامی - مردمانی‌، مردمانی را می‌پرستند و بندگی می‌کنند، و مـردمانی مردمانی را به پرستش و بندگی خود می‌کشانند. تنها در برنامه اسلامی است‌که مردمان از پرستش بندگان بیرون می‌آیند و به پـرستش خدای یگانه بی‌انـباز می‌پردازند‌. یـعنی از پـرستش بندگان خارج‌، و به پرستش خداوند جهان داخل می‌شوند.

همانگونه که گفتیم‌: ویـژه ترین ویژگیهای الوهیت‌، حاکمیت و فرمانروائی است‌. کسی‌که برای‌گروهی از مردمان قانونگذاری می‌کند، در مـیان آنـان در مقام الوهیت جایگزین می‌گردد و از ویژگیهای فرمانروائی استفاده می‌کند. در این صورت چنین مردمانی بندگان اویند نه بندگان آفریدکار او آنان بر آئین‌او هستند نه بر آئین‌کردگار!

اسلام چون شریعت را از آن یـزدان یگانه می‌داند، مردمان را از پرستش بندگان خارج می‌کند، و ایشان را به پرستش یزدان یگانه جهان داخل می‏‎گرداند، و آزادی انسان را اعلان می‌دارد. نه تنها آزادی انسان را اعلان می‌دارد، بلکه «‌میلاد انسان‌» را نیز اعلان می‌کند. زیرا انسان متولد نمی‌گردد و وجود پیدا نمی‌کند، مگر زمانی که‌گردنش از ریسمان فرمان انسان همسان خود آزاد و رهاگردد، و همراه با جمل مـردمان در پـیشگاه خداوندگار مردمان در آزادی و رهائی برابر و یکسان شود.

مساله‌ای كه آیه‌های ایـن درس بدان مـی‌پردازد، مهم‌ترین و بزرگ‌ترین مسائل عقیدتی است‌. این مساله‌، مساله الوهـیت و عبودیت است‌. مساله دادگری و شایست است‌. مساله آزادگی و برابری است‌. مساله آزاد شدن و رهاگشتن انسان -‌بلکه مـیلاد انسـان - است‌. به خاطر همه اینها است‌ک