اهد (‌بر صـحت و سقم‌) و حافظ (‌اصول مسائل‌) آنها است‌.

خدا به پیغمبر خود دستور داده است‌که‌:               
  فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّه َلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ 
میان آنان بر طبق چیزی داوری کن که خدا بر تو نازل کرده است‌، و به خـاطر پیروی از امیال و آرزوهای ایشان‌، از حق و حقیقتی که برای تو آمده است روی مگردان.
وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ 
هر کس برابرآن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (‌و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بی‏گمان کافرند.
وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ 
کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکم نکند (‌اعم از قصاص و غیره‌) او و امثال او ستمگر بشمارند.
وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 
کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکم نکند، او و امثال او متمرّد (‌از شریعت خدا) هستند.
اَفَحُكم الجاهِلِيّه يَبغُنون ؟ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ 
آیا (‌ان فاسقان از پذیرش حکم تو بر طبق آنچه خدا نازل کرده است سـرپیچی می‌کنند و) جویای حکم جاهلیت (‌ناشی از هوا و هوس‌) هسـتند؟ آیـا چه کسی برای افراد معتقد بهتر از خدا حکم می‌کند؟‌.

بدین منوال می‌بینیم‌که همه آئینهای آسمانی بر این امر اتفاق نظر دارند. تعریف ایمان و شرط اسلام نیز معین است هم برای فرمانبران و هم برای فرمانده هان‌. ملاک کار این است‌که فرماندهان برابر چیزی فرمان دهند و حکم‌کنندکه یـزدان جـهان نـازل فرموده است‌، و فرمانبران نیز چنین فرمان و حكمی را بپذیرند، و شرائع و قوانینی و احکام و مقرراتی سوای آن را نجویند و نخو[‌هند.

در ایـــن صـورت مساله‌، مساله بزرگی است‌، و سختگیری در آن بدین نحو نيز باید به سببها و علّتهای بزرگی مستند باشد. پس چنین‌سببها وعلتهائی باید چه باشند؟! قطعاً ما باید بکوشیم چنین سببها و علّتهای بزرگی را چه در این آیه‌ها و چه در همه روند قرآنی بجوئیم و آنها را روشن و برجسته بیابیم.

در این مساله‌، نخستین چیز مهمّی‌که جلب توجه می‌کند این است‌که چنین مساله‌ای مساله اعتراف به الوهیت و ربوبیت و قیمومت یزدان بر انسـانها بدون هیچ‌گونه شریک و انبازی است‌، و یا عدم اعتراف به الوهیت و ربوبیت و قیمومت یزدان بر انسانها است‌. بدین خاطر، مساله مساله ‌کفر یا ایمان‌، و جاهلیت یـا اسلام است ... قرآن از آغاز تا پایان‌، نمایشگاه بیان این حقیقت است‌.

تنها خدا آفریدگار است‌. این جهان را آفریده است و انسان را نـیز آفریده است‌. همه چیزهائی راکه در آسمانها و زمین است مسخر و فرمانبردار این انسـان کرده است‌. یزدان سبحان یگانه آفریدگار است و تنها او است‌که می‌آفریند. درکار آفرینش‌، نه كم و نه زیـاد هیچگونه انبازی ندارد.

تنها خدا مالک هستی است‌، چون او هستی را آفریده است‌، و لذا آفریدگار جهان‌، صاحب جهان نیز می‏‎باشد. از آن او است ملک آسمانها و زمین و همه چیزهائی‌که در مـیان آنـها است‌. تـنها یـزدان سبحان است‌که خداوند‌گار مـلک و مـملکت جهان است و بس. در کشور هستی‌، نه كم و نه زیاد هیچگونه انبازی ندارد. تنها خدا رازق است‌. هیچ‌کسی توانائی این را نداردکه به خود و یا به غـیرخود چیزی از رزق و روزی را برساند. بلی‌کسی نه كم و نه زیاد نـمی‌توانـد رزق و روزی برساند.

تنها خدا است‌که صاحب قدرت مطلق است و می‌تواند کار و بار جهان و مردمان را بگرداند و بـچرخاند و هرگونه‌که بخواهد فرمان رانـد. زیـرا او آفریدگار و مالک و رازق است و تنها او دارای قدرت و توانـی است‌که بدون آن‌کمترین آفرینشی و رزقی و سودی و زیانی وجود نخواهد داشت‌. یـزدان سبحان است‌که یگانه توانا درگستره جهان است‌. و در سراسرگستره سترگ جهان بزرگ، قدرت و توانائی خدا جلوه‌گر است و بس.

ایمان عبارت است از اعتراف بدین ویژگیهای الوهیت و مالکیت و سلطه و سلطنت یزدان جهان‌. و اعتراف به این‌که چنین خصالی و صفاتی را تنها خدا دارد و بس. کسی در آنها شریک و انباز یزدان نـیست ... اسلام عبارت است از تسلیم و اطاعت از مقتضیات چنین خصالی و صفاتی‌. یعنی یزدان سبحان را منـحصرکردن به الوهیّت و ربوبیت و قیمومت بر هـمه جـهان‌، و در ضمن بر سراسر زندگی مردمان ...گذشته از آن‌، اسلام اعتراف به سلطه و قدرت یزدان است‌که در قضا و قدر او، و همچنین در شریعت او، مجسم و جلوه‌گر است‌. معنی تسلیم شریعت یزدان شدن هم پیش ازهرچیز اعتراف به الوهیت و ربوبیت و قیمومت و سلطه و سلطنت خدا است‌. معنی تسليم این شریعت نشـدن و فرمان آن را نبردن، و شریعتی جز شریعت اسلام را در جزئی از جزئیات پذیرفتن وگردن نهادن هم پیش از هر چیز این است‌که به الوهیت و ربوبیت و قـیمومت و سلطنت و قدرت یزدان اقرار و اعتراف نشود ... تسلیم شدن و تسلیم نشدن‌، به زبان باشد یا به‌کردار بي گفتار، یکسان است‌. از اینجا است‌که چنین مساله‌ای‌، مساله کفر یا ایمان‌،و جاهلیت یا اسلام‌، بشمار می‌آید. و بدین خاطر است‌که چنین نصَّی نازل می‌گردد: .

(‌وَ مَــن لـّم‌ يَحکُـم بما انـزَلَ اللهُ ‌فاُولـئِک هُـمُ الکافِرُون ) ... (الظّالِمون )... ( الفاسِقـُون) ... 

هر کس برابر آن چيز‌ی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (‌و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بی‏گمان کافرند... ستمکرند... متمرّد (‌از شریعت خدا) هستند.

دومین چیزی‌که جلب توجه می‌کند این است‌که واجب و فرض است‌که شریعت یزدان را بر همه شرائع مردمان قاطعانه ترجیح و برتری داد. بدین تـرجیح و برتری، واپسین آیه در این درس اشاره می‌فرماید:

(وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ) 

آیا چه کسی برای افراد معتقد بهتر از خدا حکم می‌کند؟‌. اعتراف مطلق و بدون چون و چرا به برتری شريعت خدا در هر حالتی و وضعی از حالات و اوضاع‌گروه مردمان هم داخل در مسالهکفر و ایـمان است‌. هیچ انسانی را نسزدکه ادعاء کند: شریعت فردی از افراد انسانها بر شریعت خدا برتری دارد، و یـا همسان آن است در حالتی از احوال یا در وضـعی از اوضاع‌گروه بشریّت. اگرکسی چنین ادّعايی را داشـته باشد و با وجود چنین ادعائی بگويد او به خدا ایمان دارد و از زمره مسلمانان است‌، در حقیقت ادعاء می‌کندکه او از یزدان آگاهتر از احوال مردمان است‌!!! و درگرداندن و اداره‌کردن از انسانها، مدبّرتر و فرمانرواتر از خدا است‌ا!! یا دست کم ادّعاء می‌کندکه احوال و اوضاعی بر زنـدگی مـردمان‌گذشته است و نـیازمندیهائی در حیات ایشان پدیدارگشته است‌، و یزدان سبحان بدان هنگام‌که شریعت خود را می‌نهاده است و برای انسانها قانونگذاری می‌کرده است‌، ناآگاه و بی‏خبر از چنان احوال و اوضاع و نیازمندیهائی بوده اس