حان می‌فرماید: تنها خدا، خدا است و معبودی جز او وجود ندا‌رد. خدا مقررات و قوانـینی را برای مردمان به موجب الوهیت و خداونـدگاری خود بر ایشان‌، و به موجب عبودیت و بندگی انـان برای او، وضع فرموده است‌. از ایشان پیمان‌گرفته است‌که چنین مقررات و قوانینی را مراعات دارند و برابر آنها زندگی کنند. تنها باید چنین مقررات و قوانینی بر این‌کره زمین حکو‌مت کند و فرمان راند. بر مردمان واجب است‌که داوری را تنها به پیش چنین مقررات و قوانینی ببرند و فقط از آنها قضاوت طلبند. بر انبیاء واجب بوده است که چنین مقررات و قوانینی آسمانی را نپایند و مراعات دارند و بدانها عـمل نـمایند، و بر همه حاکمان و فرماندهانی‌که بعد از ایشـان زمام امور را بدست گرفته‌اند واجب بوده و هست‌که آنان هم مقررات و قوانین یزدان را نپایند و مراعات نمایند و بر آنــها عمل‌کنند و بروند و بیایند.

یزدان سبحان می‌فرماید: در این باره نرمش و سازشی وجود نـدارد، و در چیزی از آن چشـم‌پوشی مـمکن نیست‌، وکوچکترین انحر١‌فی از ناحیه‌ای از نواحي ان نمی‌گردد. عرفی و عادتی‌که نسلی بر آن بوده است و رفته است‌، ارج و ارزشی ندارد. روشها و منشهائی‌که

دسته وگروهی داشته‌اند و پیشه‌کرده‌اند، پشیزی و پول سیاهی نمی‌ارزد. عرفی و عادتی و روشی و منشی‌که یزدان جهان هیچگو‌نه فرمانی مبنی بر حـقانیت آنها صادر نفرموده است وکوچكترین اجازه حق حیاتی بدانها نداده است‌.

یزدان سبحان ميفرماید: درباره همه اینها، مساله‌ای‌که در میان است مساله‌: ایمان وکفر، یا اسلام و جاهلیت‌، و یا قانون و شرع خداوند جهان‌، و هواها و هوسهای مردمان است و بس. خط میانه‌ای در این امـر وجود ندارد و صلح و ساز و ساخت و باختی در میان نیست‌. مومنان كسانی هستندکه برابر چیزی داوری می‌کنند و زندگی را سپری می‌کنندکه یزدان جهان آن را نـازل فرموده است‌، و از آن حـرفی را نمی‌کاهند و از آن چیزی را دگرگون نمی‌نمایند.کافران ستمگر سرکش از فرمان یزدان کسانی هببتندکه برابر چیزی داوری نمی‌کنند و زندگی را سپری نمی‌کنندکه ایزد متعال آن را نازل فرموده است‌. حال از دو چیز بیشتر نـیست‌: فرماندهان و سردمداران یا شریعت و قانون خـدا را بدونیم وکاست مراعات و بدان عمل می‌کنند، در این صورت در دائره ایمان بوده و مومن بشمار سآیند. و با این که فرماندهان و سردمداران شریعت و قانون دیگری را پیاده و اجراء می‌کنندکه خدا بدان اجازه نداده است و آن را به رسمیت نشناخته است‌، در ایـن صورت‌کافر ستمگر سرکش از فرمان خدا بشمار می‌آیند. مردمان هم یا از فرماندهان و داوران‌، حکم و قضاوت خدا را در امور زنـدگانی خود می‌پذیرند و برمی‌گیرندکه در این صورت مومن بشمار می‌آیند، و یا این‌که حز ایـن‌کار را می‌کنند و جـز ایـن راه را می‌سپرند و ایشان غیرمومن محسوب خواهند شد ... خط میانه‌ای میان این و آن وجود ندارد، و نه حجت و معذرتی پذیرفتنی است‌، و نه مصلحت در ایـن است‌، استدلال بشمار است‌. زیرا تنها یزدان‌که خداونـدگار مردمان است می‌داند چه چیز برای آدمیزاد‌گان مصلحت و خوب است و حصول مصالح حقیقی مردمان وضع می‌فرماید. هیچ حکمی وهیچ شریعتی‌، از حکم و شریعت خدا زیباتر و نیکوتر نیست‌. هیچ یک از بندگان خدا را نسـزدکه بگوید: مـن قانون و شریعت خدا را ترک و رها می‌سازم و آن را نمی‌پذیرم‌. یا ایـن‌که بگوید: مـن مصحلت مردمان را بهتر از خدا می‏بینم و می‌دانم‌. اگر کسی با زبان و یا با عمل چنین بگو‌ید، از دائره ایمان خارج مي شود و بیرون می‌افتد.

این مساله بزرگی است‌که این درس با نـصوص صریح و روشن بد‌ان می‌پردازد. به همراه آن‌، حال یـهودیان مدینه را به تصویر می‌کشد، و مانورها و دسیسه‌بازیها و دوز وکلکهای ایشان با منافقان را ترسیم می‌کند، و در برابر ديدگان پیدا و هویدا به نمایش درمي آورد:
 ( من الذین قـالوا: آمنا بآفـواهـهم ولم تـومن قلومم ) ٠
کســانی (‌از مـنافقان گـول خورده‌ای‌) که بـه زبـان می‌گویید مومن هستیم‌، ولی از دل مومن نمی‌باشند (‌و گفتارشان بـا کردارشـان و بـیرونشان بـا درونشـان همخوانی ندارد)‌.

همچنین در این درس‌، ذکری از رهنمودهائی به مـیان می‌آیدکه یزدان جهان پیغمبر خود (ص)را با آنـها مجهز می‌فرماید و روانه مبارزه باکید و مکر و دوز و کلكي می‌گرداند که یهودیان از آن زمان‌که اسلام در مدینه دولتی تشکیل داده است و حکومتی به دست گرفته است‌، لحظه‌ای از آن دست برنداشته‌اند.

روند قرآنی در این درس پیش از هر چیز دیگری بیان می‌دارد: همه آئـینهائی‌که از سوی خدا آمده‌انـد متفق‌القول هستند بر وجوب حکم بدانچه از سوی خدا آمده است‌، و پابرجائی حیات بطورکلی بر شریعت یزدا‌ن‌. روند قرآنی این امر را دو راهه جدائی ایمان و کفر، و اسلام و جاهلیت‌، و شرع و قانون یزدان و هواها و هوسهای انسان‌، قرار داده است‌. زیرا خداوند تورات را نازل فرموده است و در آن هدایت و نور است‌:
(إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ).

مــا تـورات را (‌بـر مـوسی‌) نــازل کـردیم کـه در آن رهنمودی (‌به سوی حق‌) و نوری (‌زداینده تـاریکیهای جــهل و نـادانـی‌، و پـرتوانـداز بـر احکـام الهـی‌) بـود. پـیغمبرانـی که تسلیم فرمان خدا بـودند بـدان بـرای یــهودیان حکــم مـی‌کردند، و نـیز خـداپــرستان و دانشـمندانـی بـدان حکـم مـی‌کردند کـه امـانتداران و پاسداران کتاب خدا بودند.
( وَ عِندَهُمُ آلتَّوْراةُ فيها حُکْمُ‌اللهِ ) .
تورات دارند و حکم خدا در آن آمده است‌.
«وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ » ...
در ان (‌کتاب اسمانی‌، تورات نام‌) بر انان مقرر داشتیم که انسان در برابر انسان (‌کشته می‌شود)‌.
و سائر چیزهای دیگری‌که در تورات مذکور است و قرآن بیانگر آنها است ... خدا انجیل را به عیسی پسر مریم عطاء فرموده است‌:
( وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ) 
 تورات را تصدیق می‌کرد که پیش از آن نازل شده بود، و برای پرهیزکاران راهنما و پند دهنده بود. (مـا پس از نزول انجیل بر عیسی‌، به طرفداران او دسـتور دادیـم که‌) باید پیروان انجیل به چیزی (‌از احکام‌) حکم کنند که خدا در انجیل نازل کرده است‌.

یزدان سبحان قران را هم بر پیغمبر خود نـازل‌کرده است‌:   
بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ
 (‌قرآن را بر تو نازل کرده‌ایـم کـه‌) مـلازم‌، و مـوافق و مصدق کتابهای پیشین (‌آسمانی‌)‌، و 