و همچنین برازنده‌گروههای انسانی است‌. زیـرا منتهی به کاهش بزهکاریها و پـیدایش امـنیت جامعه مي‌گردد. خوب، مادام‌که‌کیفری سازگار با سرشت فرد و شـایان گـروه‌گـردید، چـنين کیفری برترین و دادگرانه‌ترین کیفرها ا‌ست‌.

امّا همه این چیزها به عقیده بعضی‌ها،‌کیفر قطع عضو را توجیه نمی‌کند وزیبا و آراسته جلوه‌گرنمی‌سازد. زیرا چنین مردمانی - هـمـانگونه‌کـه می‏‎گویند - معتقدند چنین‌کیفری سـنگدلانه و دژخیمانه است‌. ایـن هم نخستین و واپسین دلیلی است‌که دارند. اما چنین دلیلی پوچ و نادرست است‌. زیـرا واژه عقوبت هـم‌خانواده عقاب است‌. عقاب هم عقاب‌گفته نمی‌شود وقـتی‌که همراه با نرمش و سستی و ضعف و ناتوانی باشد. بلکه چنین عقاب شل و آبکی وکم جان و ناتوانی‌، بازیچه و سرگرمی و یا چیزی نزدیک بدینها بشمار می‌آید. لذا سنگدلی باید درکیفر نمودارگردد، تا درست باشدکیفر را عقوبت نام داد»‌[11].

یزدان پاک‌که مهربانترین مهربانان است‌، بدانگاه‌که در عقوبت سرقت وکـیفر دزدی‌، سختگیری می‌کند، می‌فرماید:

(فَاقطَعُوا أیديهُُُمـا جَـزاءَ ‌بمـاکَسَـبا- نَکـالاً مََّـنََ اللََّّه‌...).

دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده‌اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید....

این تنبیه و مجازات بازدارنده یزدان است‌. بازداشتن از ارتکاب جرم ‌، خودش مرحمت و مهربانی نسبت به فردی است‌که نفس امّاره‌اش بدو مـی‌گویدکـه دزدی کند. زیرا چنین‌کیفری و مجازاتی‌، او را از انجام بزه و گناه بازمی‌دارد. همچنین چنین‌کیفری و مجازاتی‌، نسبت به‌گروه مردمان نیز مرحمت و مهربانی است‌. زیرا امنیت و آسایش را بدیشان ا‌رمـغان مـی‌دارد ... هرگز هیچ‌کسی ادعاء نمی‌کندکه از خداوندگار مردمان نسبت به آدمیزادگان مهربانتر و دلسوزتر است‌، مگـر این‌که در دلش‌کوری‌، و در جانش تیرگی است‌. نه دل بینائی و نه روح با صفائی دارد. واقعیت تاریخی‌گواهی می‌دهدکه‌كيـفرقطع عضو در مد ت تقریباً یک قرن از زمان در صدر اسلام جز بر چند نفر اجراء نگردید. زیرا جامعـه با سیستمـی‌کـه داشت‌، و بـاکیفر سنگين و کمرشکنی‌که در برابر جرم و جنایت روامـی‌دید، و امنیتـها و تضمینهائی‌که از بایستگی چنین‌کیفری خبر ميداد، جز چند نفری به قطع عضوگرفتار نیامدند.

آنگاه خداوند مهربان، درگاه توبه و پشیمـانی را پـیش پای‌کسی باز می‌گذاردکه می‌خواهد توبه‌کند و به آستانه‌اش برگردد، بدین شرط که واقعاً پشیمان باشد و به آستانه‌کریمـانه‌اش صادقانه برگردد و ازگناه و بزه قاطعانه دست بکشد. البته نباید بدین اندازه نیز بسنده کند و فقط به دوری‌گزیدن ازگناه قناعت نماید. بلکه باید به‌کارهای نیک و شایسته دست بزند، و علاوه از نکردن بدیها، به انجام خوبیها هم اقدام‌کند:

   (فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )

اما کسی که پس از ارتکاب ستم (‌دزدی‌) پشیمان شود و (‌از دزدی‌) توبه کند و ‌با انجام اعمال نیکو و پس دادن اموال مسروقه یا قیمت انـها) بـه اصـلاح (‌حال خود) پردازد، خداوند توبه او را مـی‌پذیرد، بی‏گمان خداونـد بس آمرزنذه و مهربان است‌.

ستمگری چون کار شرارت‌بار و تباهی‌خیزی است‌که انجام می‌پذیرد، کـافی نخواهـد که سـتمگر تنها از ستمگری خـود دست بر‌دارد و بنشیند. بلکه باید ستمگری خود را با انجام‌کار مثبت و خوب و اصلاح کننده‌، جبران‌کند ... در برنامه یزدان‌، کـار ژرف‌تـر و بالاتر از این است‌. نفس انسان باید بجنبد و به تلاش ایستد و تکاپو بیاغازد. اگر از شر و فساد دست بردارد، و در راه خیر و خو‌بی و شایستگی و بایستگی و اصلاح حال نجنبد و به تـلاش نـایستد و تکاپو‌نـیاغازد، در زوایای‌گستره آن‌، خلئی باقی می‌ماند که نفس را دوباره به شر و فساد برمی‌گردانند.

امّا وقتی‌که نفس انسان در را٥ خیرو خوبی و صلاح و اصلاح به تکـان درمـی‌آید و به تک مـی‌ایستد، از برگشت به شر و فساد در امان مـی‌ماند، و با انجام کارهای مثبت و پرکردن خلا، ازگرایش به بدیها و تباهیها ایمن و آسوده می‌گردد... قطع‌کسی‌که با ایـن برنامه به تربیت نفسها مـی‌پردازد خدا است و بس. خدائی‌که خودش مردمان را آفریده است‌، و او خود مي‌داند چه مردمانی را هستی بخشیده است‌.

در پرتو بیان‌کیفر و عبث جرم و جنایت‌، وذکر توبه و مغفرت‌، روند قرآنی یک قاعده کلی را بیان می‌داردکه قانون جزا و سزای دنیا و آخرت بر آن اسـتوار است‌. آفریدگار این هستی و مالک این فراخنای وجود است که دارای مشیت والا و اراده بالا در سراسرگستره فراخ کائنات است‌، و صاحب سلطه و قدرت‌کلی درکار سرنوشت همه پدیده‌های حهان هستی است‌. تنها او است‌که سرنوشت جهان وجهانیان‌، و از جمله مردمان را مقرر و معین می‌دارد. همچنین فقط و فقط او است که برای زندگی مردمان قانونگذاری بکند، و بد‌یشان سزا و جزای‌کـارهایشان را در دنـیا و آخـرف عطاء می‌فرماید:
(أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).
مگرنمی‌دانی که سلطنت آسمانها وزمین (‌وهر چه در آنها است‌) ازآن او است‌؟ هـر کس را بخواهد (‌بـرابـر حکمت و رحمت خود) مـجازات می‌کند، وهـر کس را بخواهد (‌برابر حکمت و رحمت خود) می‌بخشد. و خدا بر هر چیزی توانا است‌.
تنها یک سلطه و قدرت وجود دارد، ســلطه و قد‌رت ملک و مملکت جهان هستی ... این سـه و قدرت در دنیا قانونگذاری مـی‌نماید و قوانین و احکام صـادر کند، و این سلطه و قدرت در آخرت سـزا و جزا می‌دهد و پاداش و مادافره مشخص می‌سازد. نه تعددی و نه انقسامی و نه انفصامی در میان است‌.کار و بار مردمان بر و سامان نمی‏‎گیرد و روبراه نمی‌شود، مگر زمانی‌که سـه و قدرت قانونگذاری و سلطه و قدرت سزا و جزا یکی باشد. هم دردنیا و هم درآخرت‌، بلی در هر دو جهان بطور یکسان‌، یکی باشد:
(وَ لَو كـانَ فيهمِــا آلِهةٌٌ‌ إلّا اللهُُ لَفَسَدَتا )
اگر در هر دو (‌یعنی‌: آسمان‌ها و زمین‌) غیر از یـزدان‌، مــعبودها و خـدایـانی مـی‌بودند و (‌امـور جهان را می‌چرخاندند) قطعاً آسمانها و زمین تباه مـی‌گردید (‌و نظام گیتی به هم می‌خورد)‌. (‌انبيـاء / ٢٢) 
(‌وَهُوَ ا‌لّذی في ا‌لـسَّما‌ء‌ إلهٌٌ وَ في ا‌لاَرض إلهُُ ). 
 خدا آن کسی است‌که در آسمان معبوداست ودر زمین مـعبود. (زخرف/4‌٨) 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  دارالاسلام‌.
[2] ذمیان‌، یعنی غیرمسلمانان تحـت سیطرة اسلام‌، وادار به اجـرای هـمة احکام اسلامی نمی‌کردند. بلکه تنها وادار به احکـامی از احکـام اسلامی می‌کردندکه با عقیدة ایشان برخورد و تعارض نداشته باشد. (‌مولف‌)
[3]  دارالحرب‌. 
[4]  سفر پیدایش. (‌مترجم‌) 
[5] به نقل از کـتاب‌: «‌التشری