رجه‌ي غلبه و اسـتیلاء است‌. يَوْمِ الدِّينِ عبارت از روز جزا و پاداش در آخرت است ... و چه بسا مردمانی بوده‌اندکه به خداوندگاری خدا باور داشته و معتقد به این بوده‌اند که در آغاز خدا جهان را آفریده است‌، ولی با وجود این‌، ایشان به آخرت ایمان و اعتقاد نداشته‌اند ... قرآن درباره دسته‌ای از اینگونه افراد می‌گوید:
(‌وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ)‌.
اگر از آنان بپرسی‌: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است‌؟ بدون شک میگویند: خدا. (لقمان/ 2٥) 
سپس در جای دیگر درباره این چنین افرادی می‌گوید: 
(بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ)‌. 
بـلکه در شگفت شـده‌انـد از ایـنکه پیامبری از جنس خودشان به میانشان آمده است و آنان را بیم می‌دهد، و کافران می‌گویند: این چیز عجیب و شگفتی است‌. آیا بعد از اینکه مردیم و خاک گشتیم (دوباره به زندگی نو برمی‌گردیم‌؟‌)‌، این برگشت و زندگی بعد از مرگ چیز بعید و غیرممکنی خواهد بود. (‌ق/2 و ٣) 
اعتقاد به روز جزاء‌، اصلی از اصول‌کلی عقیده‌ي اسلامی است و از این نظردارای ارزش است‌که چشـم و دل مردم را متوجه و آویزه‌ي جهان دیگری می‌کند که به دنبال این جهان خاکی زمینی خواهد آمد، و این خود موجب آن می‌گردد که ضروریات و نیازمندی‌های این جهان‌، آنان را به زیر یوغ فرمان خود نکشد و ایشان بازیچه دست روزگار نشوند، بلکه بـا دارا بودن ایـن چنین باوری، بر این ضروریات و نـیازمندیها، غلبه می‏یابند و آن را به زیر یوغ فرمان خود می‌کشند. لذا از اینکه در مدت زمان عمرکوتاه و محدود خویش‌، و در فرصتهای زمینی اندک و محصور این جهان خاکی‌، اگر نتوانند به پـاداش کوشش خود برسند و نـتیجه‌ي کردارشان را ببینند، قلق و اضطراب آنـان را فرا نمی‌گیرد و افسردگی و پریشانی‌، ایشـان را بـازیچه‌ي دست خود قرار نمی‌دهد. در ایـن صورت کارها را بخاطر خشنودی خدا انجام می‌دهند و برای رسیدن به پاداش‌کارهایشان‌، به انتظار می‌نشینند تا هر وقت خدا مقدّر و معیّن فرموده باشد، چه در این‌کره‌ي خاکی و چه در جهان واپسین‌، نتیجه‌ي کوشش خود را دریافت دارند. به خاطر خدا و امید به لطف او در آرامش بسر می‏‎برند و مطمئن هستند که جز نیکی در مسیرشان نخواهد بود و چشمشان جز نیکی نخواهد دید. لذا بر اجراء فـرمان حقّ و انجام‌کار حق اصرار و پافشاری می‌ورزند، و از سعه‌ي صدر و بزرگمنشی و یقین برخوردارند.
از اینجا است که این اصل‌، دو راهه‌ای بشمار است که قرارگرفته است میان آرزوپرستی و بندگی خواستهای سرکش درونی‌، و میان آزادی انسانیت شایسته‌ي سُلاله‌ي انسانی و میان دل دادن به ارزشهای ربّانی و برينی‌که برتر از منطق جاهلیت است‌. و میان انسانیت در همان حقیقت بلند پایه‌ای که دارد و خداوند پروردگار برای بندگان خویش اراده فرموده است‌، و میان انـدیشه‌های پریشان و درهم و از حقیقت برکنار و پرتی‌که خداوند کمالی بدانها روا ندیده است‌.
زندگانی بشریت هرگز بر راه بلند پایه‌ي خداوندگاری و راستای شاهراه خداشناسی قرار نمی‌گیرد مادام که‌: 
این اصل در اندیشه‌ي انسان‌، جایگزین نشود و محقق نگردد و مادام که‌:
دلهای انسانها به این‌، اطمینان و یقین نداشته باشد که پاداش آنان بر این کره‌ي خاکی آخرين بهره‌ي ایشـان و نهایت جزای آنان نیست‌. و مادام که‌:
انسانی که عمر محدودی دارد، اطمینان پیدا نکند به اینکه او را زندگی دیگری است‌که ارزش تکاپو را 
دارد و درخور این است‌که برایش سعي و کوشش گردد.سوره‌ي بقره آيه‌ي 286-285

(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (٢٨٥) لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ) (٢٨٦)
اين  پايان  سورۀ  بزرگ  بقره  است  ...  بزرگ  از  نظر  حجم  تعبيری  خود،  چه  درازتـرين  سوره‌هاي  قرآن  است‌،  و  بزرگ  از  لحاظ  موضوعهائي ‌كه  بيانگر  بخش  انبوه  و  فراواني  از  قواعد  جهان‌بيني  ايماني  است  و  در  بر  گيرندۀ ‌:  صفت  گروه  مؤمنان‌،  برنامۀ  آنان‌،  تكاليف  و  وظائفشان‌،  موقعيّت  ايشان  در  زمين‌،  نقشي ‌كه  در  پهنۀ  هستي  دارند،  موقعيّت  دشمنان  بدسگال  ستيزه گرشان‌،  سرشت  دشمنانشان‌،  سرشت  وسائل  و  ابزارهائي  را كه  دژخيمان  در  پيكار  با  آنان  بكار  مي‌گيرند،  وسيله  و  ابزاري‌ كه  آنان  از  يك  سو  در  براندازي  آشوب  دشمنان  خود  بكار  مي‏‎برند،  و  از  سوي  ديگر  پرهيز  از  دچار  آمدن  به  سرنوشت  بدي ‌كه  دشمنانشان  بدان‌ گرفتار  آمده‌اند  و  ...  مي‏‎باشد.  همچنين  ا‌ين  سوره،  سرشت  نقش  انسان  در  زمين‌،  فطرت  او،  و  لغزشگاهها  و  پرتگاههای  سر  راه  وي  را كه  در  تاريخ  بشريّت  و  داستانهاي  واقعي  آنان  جلوه‌گر  و  نمودار  است‌،  شرح  داده  است  ...  و  دربارۀ  آنچه  تفصيل  آن  در  لابلاي  عرضۀ  نصوص  فراوان  سوره  گذشت  سخن  رانده  است‌.
اين  هم  پايان  سورۀ  بزرگ  است‌،‌ كه  با  دو  آيه  به  انجام  رسيده  است  ...  ولي  اين  دو  آيه  به  تنهائي  چكيدۀ  رسائي  از  بيشترين  بخشهای  سوره  را  در  بردارند  و  نمايانگر  مهم‌ترين  مفاهيم  آنند  ...  چكيده‌ای‌ كه  به  حق  شايستگي  سرانجام  سوره  را  دارد.  سرانجامي‌ كه  هماهنگ  با  موضوعات  و  فضا  و  اهداف  سوره  است‌.
سوره  با  اين  فرمودۀ  خداوند  متعال  آغاز گشته  است‌: 
الم (١)
ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (٢)
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٣)
وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (٤)
الف‌.لام‌.ميم‌.  اين  كتاب  شكي  در  آن  نيست‌.  پراي  پرهيزگاران  هدايت  است‌،  كساني  كه  ايمان  دارند  به  غيب  و  نماز  را  پابرجا  مي‌دارند  و  از  آنچه  بهرۀ  ايشان  ساخته‌ايم  مي‌بخشند،  و  كساني  كه  ايمان  دارند  به  آنچه  بر  تو  نازل  شده  است  و  آنچه  پيش  از  تو  نازل  شده  است  و  ايشان  به  آخرت  يقين  دارند.
در  لابلاي  سوره  هم  اشاراتي  به  اين  حقيقت‌،  ب