ز بیفائده بودن کارش‌، و به سبب تولید رنج و خسـتگی و پـریشانی حاصل از رفتارش بوده است‌.

همچنین چه بساکلاغی‌که کلاغ دیگری از هـمجنسان خـود را در خاک نهان می‌دارد، همانگونه‌که برخی از مردم می‌گویند، جزو خوی و خصلت‌کلاغها باشد. یـا چه بسا رخداد خارق‌العاده‌ای بوده است و یزدان جهان ان را پدیدار و نشان داده است‌. فرق نـمی‌کند سخن نخستین را بپذیریم و یا تسلیم فرموده دوم باشیم‌، هـر دو یکسان است‌. چـه آفـریدگاری کـه غـریزه‌ها را در زنده‌ها به ودیـعت می‌گذارد، او است که می‌توانـد هر گونه رخدادی را تو‌سط یکی از زنده‌ها بـه مرحـله اجراء دراورد. هم این در حیطه قدرت او است‌، و هـم ان‌، بطور یکسان‌.

در اینجا روند قرآنی تاثیرهای ژرفی راکه روایت این خبر بدین زنجیره پیاپی در نفس بـر جـای مـی‌گذارد، گلچین می‌کند و مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد، تا از انها یک محـور احساسی را برای قـانونی بسازد کـه واجب‌گشته است تا به وسیله آن اندیشه‌گناه را از پـهنه نفس گناهکار بزداید، و یا او را ازکیفر دادگرانه‌ای بـه هراس اندازد که‌گریبانگیرش خـواهد شد، اگر به‌گناه دست يازد و مرتکب جنایت‌گردد. بالاخره بزهکار با دردهای قصاص آشنا گردد و ناراحتی‌های دردناک آن را پیش چشم بدارد و خـویشتن را از چـنین دردهـا و ناراحتی‌هائی بدور بدارد که در انتظار او است:‌

 مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ 

به همین جهت بر بنی‌اسرائیل مقرر داشتیم که (‌متجاوز کشته شود، چرا که‌) هر کس انسـانی را بـدون ارتکـاب قتل، یا فساد در زمین بکشد، چنان است كه گوئی هـمه انسانها را کشـته ا ست‌، و هـر کس انسـانی را از مرگ رهائی بخشد، چنان است که گوئی همه مـردم را زنـده کرده است‌؛ (‌زیرا فرد نماینده جمع و عضوی از اعضاء جامعه است‌)‌. و پیغمبران ما همراه با معجزات آشکار و آیات روشن به پیش ایشان آمدند و اما بسیاری از آنان (‌احکام خدا را نادیده گرفتند و) پس ار آن در روی زمین راه اسراف را (‌در قتل و جنایت‌) پیش گرفتند.

به همین جهت‌، بلی به جهت این نمونه‌های بشری ... و به سبب تعدی به انسانهای نرمخو و مهربان و نیکوکار و خـوبی‌که شـر و بلاء و تـجاوز و دشمنانگی نمی‌شناسند... و به خاطر این‌که پـند دادن و حذر داشتن برخی از سرشتهای سرشته بر شر و بدی بیفایده است‌... و نرمش و سازش و مـهربانی جـلو تـعدی را نمی‌گیرند، هنگامی‌که شر و بدی در نفس‌کاملا ریشه دوانده باشد، و به ژرفای درون خزیده باشد... به خاطر اینها، جرم قتل یک نفر را بسیار بزرگ مقرر داشته‌ایم‌. آن اندازه بزرگ‌که معادل قتل همه مردمان بشمار است‌. و كار دفع قتل و زنده واگذاردن یک فرد را آن اندازه بزرگ قرار داده‌ایم که معادل با رهائی بخشیدن همه مـردمان محسوب نمو‌ده‌ایـم ... ایـن‌کار را در شریعت بنی‌اسرائیل بر بنی‌اسرائـیل مـقرر کـرده‌ایـم و واجب داشته‌ایم‌. در درس بعدی و در رونـد سـوره‌، قانون قصاص مفـصلاذکر خواهد شد.

کشتن یک فرد - بدون این‌که برای قصاص قتل‌کسی باشد، و یا به خاطر دفع فساد در زمین باشد - معادل با قتل همه مردمان است‌! زیراکه هرکسی هـمسان هـمه کسان است‌، و حق حیات یکسان و ثابت برای هرکسی است‌. لذاکشتن فردی از افراد، تجاوز به خود حق حیات است‌، حقی‌که انسـانها هـمه در آن مشـترک هستند. همچنین دفع قتل از فردی‌، و زنده نگاه داشـتن او به وسیله این دفع - چه با دفاع از او در حال حیات باشد، و چه با اخذ قصاص او در حال تعدی و قتل او باشد تا بدین وسیله جلو وقوع قتل بـرفرد دیگری‌گرفته شود - زنده نگاه داشتن و زندگی بخشیدن به همه افراد بشمار ميآید، زیرا این‌کار حفظ حق حیاتی است‌که جملگي مردمان در ان شرکت دارند.

با عنایت به سخنانی‌که درباره این احکام‌، پیشترگفتیم‌، روشن است‌که این سخنان تنها برای ساکنان سرزمین اسلامی - اعم از مسـلمانان و ذمّیان و پـناهندگان - معتبر و ارزشمند است و فقط منطبق بر انـان است و درباره ایشان پیاده می‌گردد. امّا جان و مال سـاکنان سرزمین غیراسلامی مباح است‌، مادام که میان ساکنان سرزمین اسلامی و ساکنان سرزمین غیراسلامی‌، عهد و پیمانی منعقد نباشد. بجا است‌که پـیوسته ایـن قانون شرعی را به یاد داشته باشیم، و همیشه بدانـیم‌که سرزمین اسلامی‌، سرزمینی است‌که در انجا شریعت و قانون اسلام اجراء می‏‎گردد، و برابر چنین شـريعت و قـانونی فـرمانروائی و داوری انجام می‌پذیرد. و سرزمین غيراسلامی‌، سرزمینی است‌که شریعت و قانو‌ن یزدان در آنجا اجراء نمی‏گردد، و مطابق بـا ایـن شریعت و قانون در انجا فرمانروائی و داوری انـجام نمي پزيرد .

خداوند این فاعده را بر بنی‏اسرائیل واجب گرداند، زیرا آنان در آن زمان اهل‌کتاب بودند، وکسـانی بشمار می‌امدند که سمت ساکنان «‌سـرزمین اسلامی‌ « را داشتند. ان زمان‌که قانون تورات را راست و درست و بدون تحریف در میان خود پیاده و اجراء می‌کردند. امّا بني‌اسرائیل از حدود و قوانین شریعت خودکناره‌گيری و تجاوزکردند، پس از ان‌که پیغمبران دلائل روشنی با خو‌د اوردند و بدیشان ارائه دادنـد. بنی‏اسرائیل در روزگار رسول خدا (ص)نیزمتجاوزان و منحرفان از حدود و مقررات شریعتشان در میانشان فزونی داشتند. متجاوزان و منحرفانی که درکژرویها وکناره گیریهای خود از قوانین الهی اسراف می‌کردند. قران این تجاوز و تعدی و اســراف بی‌دلیل و بیجا را بر انان می‏‎نگارد، و ميگویدکه برهان و حجتی در پیش خداوند ندارند، و با آمدن پیغمـبرن به سوی انـان‌، و توضیح و تبیین شریعت برای ایشان‌، دیگر عذر و بهانه‌ای در دستشان نمانده است‌:

وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ 

پیغمبران ما همراه با معجزات آشکار و آیات روشن به پیش ایشان آمدند و امّا بسیاری از آنان (‌احکام خدا را نادیده گرفتند و) پس از آن در روی زمین راه اسـراف (‌در قبل و جنایت‌) پیش گرفتند.

آیا هیچگونه زیاده‌روی و اسرافی، سخت‌تر و بـرتر از تجاوز از حدود و مـقـررات آفریدگار، و تـعدی بر شریعت‌کردگار، با ایجاد تغییر و تبدیل، و یا اهـمال و سستی در آن است‌؟

*
در آيه پیشین‌، خداوند قتل انسان را با فساد در زمین‌، مقرون و برابر می‌نهد، و هر یک از آن دو را موجب کشتن قرار ميدهد، و از حق حفظ حیات مستثنی‌، و از رسوائی جنایت جان ‌گرفتن جدا می‌سازد... ایـن بدان خاطر است‌که امـنیت‌گروه مسـلمانان در سرزمین اسلامی‌، و حفظ نظم عموم