ی ذکر کرده‌اند که در میانشان گذشته است و نزاع و جدالی راجع به دو خواهر در بین ایشان درگرفته است ... امّا ما ترجیح می‌دهیم داستان را بدانگونه‌که ذکر شده است‌، مختصر و بـدون شـرح و تفصیل باقی‌گذاریم‌. زیرا همه این روایتها گمان می‌رود از اهل‌کتاب بر‌گرفته شده باشد. این داسـتان درکـتب عهـد عتیق[4] آمده است و نامها و زمان و مکان بـدان شکل که این روایتها بیان داشته‌اند مشـخص و مـعین گشته است‌. یگانه روایت صحیحی‌که در این باره در دست است‌، شرح و تفصیلی در آن نـیامده است‌. ایـن روایت از ابن مسعود نقل شـده است‌کـه‌گـفته است‌: رسول خدا (ص) فرموده است‌:

 (‌لاتُقَتلُ نَفسُ ظُـلماً اِلا كـان‌َعَلي اُبنِ ادَمَ اوّل كِـفلُ مِن دَمِهــا، لأنّهُ‌کانَ‌ أوّل مَن سَنّ القَتَلَ‌)‌.   

هیح کسی ستمگرانه کشته نـمی‌شود مگـر ایـن کـه بـر نخستین پسر آدم بخشی از گناه ریختن خون او است‌. زیرا او اولین کسی بوده است که کشتن را بنیان‌گذاری کرده است‌.

امام احمد در مسـند خـود ایـن روایت را چـنین نـقل می‌کند: ابومعاویه و وکیع برای ما چنین روایت کرده‌اند وگفته‌اند: اعمش از عبدالله پسر مره واو از عبدالله بن مسعود برای ما نقل‌کرده‌اند ... همچنین ایـن روایت را بجز ابوداوود، جملگی اصحاب سش از طریق اعـمش نقل کرده‌اند... آنچه می‌توانیم در این باره بگوئیم ایـن است‌که چنین رخدادی در دوران طـفولیت انسان به وقوع پیوسته است‌، و نخستین قتل تجاوزگرانة عمدی بوده است‌، و مرتکب آن راه و شـیوه دفـن پـیکرها و لاشه‌ها را نمی‌دانسته است‌.

مـاندگاری ایـن داسـتان‌، بگونه مـجمل و سـربسته‌، بدانگونه که در روند قرآنی آمده است‌، خـود بـیانگر مفهوم و مقصود است وگویای اهداف اصلی از نـقل داستان برای مردمان است‌، و کـاهلا الهـامهائی را به تصویر می‌کشدکه در این داستان نهفته است‌، و شرح و تفصیل چیزی بر اهدا‌ف اصلی و اساسی نمی‌افزایـد ... بدین سبب ما بدین نصّ عام بسنده می‌کنیم و نه آن را به چیزی وکسی اختصاص داده و نه آن را شرح و بسط می‌دهیم‌:

(وَ اُ‌تلُ ‌عَلَيـهـِم‌ نَبَااُبني آدم‌ -‌ بالحـقّ - إذقَرّبا قُربـاناً‌،فَتُقُبّل مِن أحَدهِما و لَم يُقَتبّلُ مِن الاخَرِ قال لا قُتَلنّكَ قالَ إنما يَتَقبّلُ الله مِنَ الْمُتّقينَ ) 

داستان دو پسر ادم (‌قابیل و هابیل‌) را - چنانکه هست برای یهودیان و دیگر مردمان بخوان (‌تا بدانند عاقبت گناهکاری و سرانجام پرهیزکاری چیست‌)‌. زمـانی کـه هر کدام عملی برا‌ی تقرب (‌به خدا) انجام دادند. امّـا از یکی (كه مخلص بود) پذیرفته شد، ولی از دیگری (‌کـه مخلص نبود) پذیرفته نشد. (‌این یکی بدان یکی‌) گفت‌: بی‏گمان تو را خواهم کشت‌! (‌بدو پاسخ داد و) گفت‌٠ (‌من چـه گنــاهی دارم‌) خـدا (‌کـار را) تـنها از پرهیزکاران می‌پذیرد‌:‌

برای آنان داستان این دو نمونه از نمو‌نه‌های انسانهـا را روایت‌کن بگونه راست و درست‌، بعد از آن‌که داستان بنی‏اسرائیل با موسی را برای ایشان بیان داشته‌ای‌. چه روایت این داستان حق است‌، و از حق و حقیقتی خبر می‌دهدکه در سرشت انسان نهفته است‌، و در لابلای خود حق و حقیقتی را حمل می‌کند و ان ‌ضـرورت شریعت دادگرانه‌ای است‌که مانع انجام بدیها و پلشتیها ميگردد .

این دو پسر ادم در جایگاه و موقعـیّتی قرار دارندکه در آن اندیشه تجاوز تعدی بر دل انسان پاک نمی‌گذرد و به جنبش و تکان در نمی‌آید. زیـرا آن دو در جایگاه عبادت و موقعیت اطـاعت بوده و در حـضور خدای ایستاده‌اند. در جایگاه تقدیم قربانی قرار دارنـد و در موقـعیتي بسر می‌برندکه در ان با قربانی‌کردن‌، بـه یزدان جهان تقرب می‌جویند:

«‌إذ قَرّبا قُرباناً »‌

زمـانی که هر کدام عملی بـرای تـقرب (‌بـه خدا) انجام دادند.

فَتُقُبّل مِن أحَدهِما و لَم يُقَتبّلُ مِن الاخَرِ 

امّا از یکی (‌که مـخلص بود) پذیرفته شد، ولی از دیگری (‌که مخلص نبود) پذیرفته نشد.

فعل مجهول است تا مجهول بودن ان اشاره داشته باشد به اين‌که‌کار پذیرفتن یا نپذیرفتن به یک نیروی غیبی موکو‌ل‌، و به یک‌کیفیت نـهانی واگذار است ... ایـن ساختار دو چیز را به ما می‌آموزد: نخست ایـن‌که چگو‌نگی چنین پذیرشی را جستجو نکنیم‌، و در ژرفای آن فرو نرویم‌، بدان سان‌که‌کتابهای تفسیر به ژرفـای روایتهائی فرو رفته و فرو افتاده‌اند، روایتهائی که گمـان می‌رود برگرفته از افسـانه‌های «‌کتب عـهد عـتیق‌» باشند... دوم این‌که کسی که قربانی او پـذیرفته شده است‌، چه بسا آن چنان‌گناهـی نداشته است‌که موجب کینه‌توزی نسبت بدو، وکشتن اوگردد.کار پذیرش بدو مربوط نبوده است و دخالتی در آن نداشته است‌. یک نیروی غیبی باکیفیت نهانی‌، پذیرش را عهده‌دارگشته است‌، نیروئی وکیفیتی‌که فراتر از دائره فهم او و بالاتر از خواست وی بوده است‌. لذا چیزی‌که موجب این گرددکه برادری‌کینه برادر خود را به دل بگیرد، و اندیشه‌کشتن او بر دل وی‌گذرد، در میان نیست‌! زیرا در چنين حال و احوالی و میدانی و مجالی‌، اند‌یشه کشتن بر خاطر انسان سالم‌گذشتن‌، از همه چیز دورتر به نظر می‌آید و ناشدنی می‌نماید. کشـتن در جایگاه عبادت و جولانگاه تقرب به خدا اکشتن در جائیکه جولانگاه قدرت غیبی مخفی است و خواست برادرش کوچکـرین دخالتی نمی‌تواند در آنجا داشته بـاشد، و پرنده اراده‌اش‌کمتر بال پری بزند.

(قال لا قُتَلنّكَ) 

گفت‌: قطعاً تو را خو!هم کشت‌!.

بدین منوال‌، این‌گفتار، آن هم با این تاکید و این اصرار، بسی ناپسند می‌نماید و مایه چندش و نفرت می‌گردد. زیرا بیهوده است و بی‌سبب‌گفـته می‌شود، و انگیزه‌ای جز احساس حسدکورکورانه و زشت و پلشت ندارد، احساس‌کورکورانه‌ای‌که هرگز دل پاکی را فرا نمی‌گیرد و به دررن سالمی فرو نمی‌خيزد.

بدین‌گونه، در نـخستین لحظه‌ها، در پرتو الهـامهای آیه‌ای‌که هنوز در روند قرآنی تکـمیل نگشـته است‌، خویشتن را دشمـن دست درازی و تجاوزگری می‏‎بینیم و بر ضد تعدی و تجاوز سراپا خشم می‌گردیم. امّا روند قرانی باز نمی‌ایستد و به پیش می‌رود و با به تصویرکشیدن فرمانبرداری و زیبائی و پاکدلی نمونه دیگری‌، بر دشمنانگی وکینه‌توزی ما می‌افزایـد و زشـتی و قـباحت و تـنفر و نـفرت را چندین برابر مي‌نمايد:

قالَ إنما يَتَقبّلُ الله مِنَ الْمُتّقينَ ) 

گـفت‌: (‌مـن چـه گناهی دارم‌) خـدا (‌کـار را) تـنها از پرهیزکاران می‌پذیرد.با پاکی و بی‌آلایشيی‌ که ‌کار را به حالت حقیقی و وضعیت اصلی خود برمی‌گرداند، و با ایمانی‌که اسباب پـذیرش را فهم می‌کند و می‌شناسد، و با رهنمود مهربانانه‌ای‌که تعدی پیشه را به پرهیزگاری و هراس از خدا می‌خواند، و به راستای راهی راهنمائی می‌نباید که منتهی به پذیرفتن می‌شود، و باگوشه وکنایه زیبا و دل‌انگیزی‌که آشکارا چیزی را مطرح نمی‌سازدکه او را جریحه‌دارکند و یا او 