نـدگانی جـامعه‌، گستره ایـن درس را فـرا مـی‌گیرد و آن را بـه خـود اختصاص ميدهد. البته دیباچه‌ای بر اين  احکام پـیشی می‌گیردکه درباره داستان «‌‌دو پسر آدم‌» است‌. داستانی است‌که از سرشت بزهکاری و انگیزه‌های آن در درون نفس انسانی‌، پرده برمی‌دارد، همانگونه ‌که از زشتی و  پلشتی‌ گناه‌، و ضرورت مقاومت در برابر آن‌، و شکنجه وكيفر مرتکب آن‌، و استقامت در مقابل انگیزه‌هائی ‌که نـفس را برای ا‌قـدام بـه‌گناه تحریک می‌کنند، پرده‌برداری می‌نماید، و هویدا و آشکارا آنـها را به نمایش می‌گزارد.

داستان پسران آدم و الهـامهای آن‌، با احکام آیـنده در رونـد قــرآنــی‌، پـیوستگی و ارتـباط کـاملی دارد. خواننده‌ای که درباره روند قرآنی بیندیشد، به وظيـفه این داستان در جایگاه مناسب خـود پی می‏‎برد، و ژرفای الهام قانـعگرانه‌ا‌ی را فهم می‌کند که به نفس می‏بخشد و در آن ماندگار می‌سازد، و آمادگی و استعدادی را در دل ،و خرد پدیدار می‌گرداند، تا احكام سخت و تندی را دریافت داردکه اسلام آنـها را در برابر بزه تـعدی برنفس و زندگی، و به هم زدن نظم عـمـومی‌، و دست درازی به دارائی و مالکیت شخصی تحت سیطره جامعه اسلامی استوار بر برنامه یـزدان جـهان و فرمانبردار شریعت خداوند سبحان، تعیين وتبيين می‌كنـد.

جامعه اسلامی سراســر زندگی خود را بر برنامه الهی و شـریعت ا‌و اسـتوار می‌دارد، وکارها و پـیوندها و ارتباطها را بر اصول و ارکان این برنامه، و بر پـایه و اساس احکام این شريعت، نظم و نظام می‏بخشد و سر و سامان می‌دهد. با تـوجه بدین امـر است‌که جامعه اسلامی‌، برای افراد و اشخاص‌، و همـچنین برای دسته‌ها وگروههـا، همه عناصر عدالت وکفایت و آرامش و امن وامان را تضمین می‌کند، و همه عوامل اضطراب و پریشانی و نگرا‌نی را، و همه اسباب ظلم و تعدی را، و همه علل نیاز و زیان را هم از فرد و هم از جمع دور می‌سازد. همچنین در چنین جامعه فاضل و عادل و هما‌هنگ و ضامن حقوق یکدیگر، تـعدی به نفس و حیات‌، و یا تعدی به نظم عمومی‌، ویا تعدی به مالکیت شخصی‌،‌گناه زشت و پلشت‌، و بطورکلّی بی‌بهره از هـرگونه انگـيـزه‌های نيك و پسـندیده و غمزدا و آرام‏بخش دردها است‌. خـود این امر، برای خردمندان انگیزه سختگیری اسلام بر ضد بزه و بزهکاران را توجیه می‌کند. البته سختگیری بـر ضدگناه وگناهکاران پس از آماده‌سازی شرائط و ظروف مساعد ماندگاری بر راستای راستی و درستی‌، و پس از دور افکندن و از دم دست و از سرراه برداشتن انگيزه‌های ارتکاب بزه و گناه از زندگی شخصی و زندگی اجتماعی مردمان ... در کنار همه اینها، و با وجود همه این‌کارها، نظام حکومتی اسلامی‌، برای بزهکار متجاوز، تضمین می‌کندکه‌کاملا تحقق و پژوهش راست و درست انجام بگيرد، و حکم و فرمان سالم و بی‏طر‏فانه صادرگردد. قصاص وکیفر را با پیدایش شبهه‌ها ا‌ز متهم ساقط می‌کند. همچنین برای بزهكار وگناهکار، دروازه توبه را باز نگاه می‌دارد، توبه‌ای‌که در برخـی از حالات بزه وگناه را از جريـده محاسبه دنیوی‌، و در برخي از حالات از د‌فتر محاسبه اخروی‌، پاک و زدوده کند.

نمونه‌هائی از همه اینهـا را در این درس و در احکامي که در بر دارد خواهیم دید. امّا پیش از این‌که با روند قرآنی به پیش رویم و مستقیماً به ا‌حکامی بپرا‌زیم‌که در بر دارد، لازم است درباره محیطی‌که این احکام در ان به مرحله اجراء درمی‌اید، و درباره شـروطی‌که بدین احکام قدرت اجراء‌ و توان پیاده شدن مـی‌دهد، سخن عامی داشته باشیم.

احکام وارده در این درس‌، چه احکامی‌که مربوط بــه تعدی بر جان‌، و چه تعدی بر نظم عمومی‌، و چه تعدی بر مال باشد،‌کار مربوط بدانـا از هر لحاظ همسان‌کار مربوط به سائر احکام وارده در شريعت است‌، چه از لحاظ‌کیفر حدود، و چه از لحاظ قـصاص‌، و چه از نظر تعزیرات وتنبیهات ... همه اینها وقتی قدرت اجرائی داردکه در «‌جامعه اسلامی‌« و در «‌سرزمینی اسلامی‌« باشد... لازم است‌گفته شود مراد شریعت از سـرزمین اسلامی چیست‌:

جهان از دیدگاه اسلام و از نظر مسلمـان‌، دو بخش بیش نیست‌، و سومین بخشی در میان نیست‌:

نخستین بخش‌: «‌سرزمین اسلامی‌«‌[1] است‌. سـرزمین اسلامی شامل هر ناحیه و جائی است‌که احکام آئـین اسلام در آن پیاده می‌گردد، و شریعت آئین اسلام بر آن فرمانروائی می‌نماید، چه همه ساکنان آنـجا مسلمان باشند، و چه ساکنان آنجا بخشی مسلمان و بخشی غیرمسلمان تحت سیطره فرماندهی مسلمانان باشند، و یا این‌که همه ‌ساکنان آنجا غیرمسلمـان بوده ولی تحت سـیطره فرماندهی حاکمان مسلمان بسـر بـرند و فرماندهان مسلـمان در آنحا احکام اسلام را پیاده‌کنند و شریعت اسلام را فرمانروائی و چیرگي د‌هند[2] یا این که مسلـمانان‌، و یا مسلمانان و ذمّیان در یک‌کشور بسر می‌برند، ولی جنگجـویان بیگانه بر کشـورشان چـیره گشته‌اند. با این وجود احکام اسلام را اجـراء مينمایند و طبق شریعت اسلام با یکدیگر رفتار ميکنند ... چنین کشوری هم سرزمبن اسلامی بشمار مـی‌آید و باید احکام اسلام را در آنجا پياده، و حکم اسلام را اجراء نمود.

دوم‌: سـرزمین جنگ[3]‌. چنین سرزمینی‌، به همه نواحي و جوانب و شهرها وکشورهائی‌گفته می‌شودکه در آنجا احکام اسلامی پیاده نمی‌گردد و شریعت اسلامی اجراء نمی‌شود، حال ساکنان آنجا هرکس و هر عقیده‌ای که دارند. فرق نمی‌کند مسلمان باشند، یا اهل‌کتاب‌، و یا کافر ... اصل‌کلی در این‌که جائی را «‌سرزمین جنگ‌» بشمار آورند ا‌ین است‌که در چنین مکانی احکام اسلامی پیاده نگردد، و شریعت اسلامی در آنجا اجراء نشود و حکمفرما نباشد. این چنین ناحیه‌ای نسبت به فرد مسـلمـان وگروه مسـلمانان «‌سـرزمین جنگ‌» محسوب می‌گردد.

جامعه اسلامی هم جامعه‌ای است‌که در سرزمین اسلامی - برابر تعریفی‌که‌گذشت - اقامت ‌گز‌ینند و زندگی کنند.

این چنین جامعه‌ای که در راسـتای بــرنامه الهـی گـام برمی‏دارد، و فرمانبردار شریعت اسلامی است‌، سزاوار است‌که در آن‌، خو‌نها مصون‌، و دارائـیها محفوظ‌، و نظم عمومی مراعات‌گردد، و در آن عقوبتها وکیفرهائی که شریعت اسلامی در این درس و در درسهائی جز این درس‌، با نص بیان می‌فر‌ماید، در حق اخلالگران امنیت و تعدی‌کنندگان به جان و مـال چـنین جـامعه‌ای‌، بـه مرحله اجراء درآید، و بزهکاران را برابر احکام اسلام به سـزای اعـمال نـنگینشان برسانند ... زیـرا جـامعه اسلامی جامعه والا و بالائی، و آزاد و دادگری است‌که در آن تضـمين عمل‌، و تضـمین نشـان دادن شایستگی برای همه ‌کسانی است‌که توانا و یا نـاتوان باشند. و بالاخره جامعه‌ای است‌که در آن از هر لحاظ انگيزه‌های خوبي و نیکی فراوان است‌، و انگیزه‌های بدی و پلشتی کم است‌. پس در این صورت بر همه کسـانی‌کـه در داخل آن زندگی می‌کنند واجب است نـعمتی را پاس بدارن