دور اندازند ... تا آنگاه دل و وجدان این جهانها و جهانیان تحت حفاظت و نگهبانی هـمیشگي خدا بیارامد و زیـر سـایه‌ي پروردگاری قائم و پا بر جا بیاساید، و بداند و اطمینان یابد به اینکه این نگهداری و نگهبانی پروردگاری‌، هرگز نمی‌گسلد و سست نمی‌گردد و ناپدید نمی‌شود، و آن‌گونه هم نیست‌که مترقی‌ترین اندیشه‌ي فلسفی بدان باور داشت‌،‌که متعلق به ارسطو بود. مثلآ می‌گفت‌: خداوند، این جهان را آفریده است و سپس آن را ترک گفته است و دیگرکاری به کارش ندارد. زیرا خداوند بالاتر و برتر از آن است‌که فکر خود را صرف چیزی کندکه کمتر و پائین‌تر از خود او است‌. او جز درباره‌ي ذات خود نمی‌اندیشد.
ارسطوکه این اندیشه‌ي او است‌، بزرگترین فیلسوفان‌، و عقل او برترین عقلها است‌. 
وقتی ‌که اسلام ظهور کرد، در دنـیا تـوده‌ي انـبوهی از عقائد، تصورات‌، افسانه‌ها، فلسفه‌ها، گمانها و اندیشه‌ها موجود بود ... در آن حق با باطل، درست با نادرست‌، دین با خرافه‌، و فلسفه با افسانه آمیخته بود ... و وجدان بشریت زیر این توده‌ي انبوه خوفناک‌، در تاریكي‌ها و گمان‌ها دست و پا می‌زد و در آن‌، راه به جانب یقین و اطمینان نمی‏برد. این بیابان هولناکی‌که هیچ آرامش و اطمینانی‌، و هیچ نور و روشنی در آن نبود، بیابانی بود که تصور انسان نسبت به خدایش‌، و صفات خداوند و رابطه‌ي او با آفریده‌هایش‌، و به ویژه چگونگی ارتباط میان خدا و انسان را در بر می‌گرفت‌. وجدان بشری درباره ایـن جـهان‌، و خود انسان‌، و راه زندگانیش، نمی‌توانست بر چیزی قرار و آرام گیرد قبل از ایـنکه راجع به امر عقیده‌اش و تصورش درباره خدا و صفاتش‌، به پشتوانه‌ي محکمی دست یابد، و پیش از اینکه در وسط این ابر تیره و تار و بیابان بي‌کران و بی‌گدار و توده‌ي انبوه و سنگین وگرانبار، به یقین صادق و آشکار و راست و درستی برسد.
انسـان ضرورت این استقرار و آرامش را درک نمی‌نماید تا بر ضخامت و ستبری ایـن توده‌ي رویـهم انباشته‌، آگاهی نیابد وگو‌شه وکنار این بیابان عقائد و تصورات و افسانه‌ها و فلسفه‌ها وگمانها و اندیشه‌هائی را که به بخش‌کوچکی از آن قبلا اشاره کردیم و به هنگام ظهور اسلام بر وجدان بشری غلبه یـافته بود، نگرددو جستجو ننماید. 
(‌به هنگام بررسی سوره‌های قرآن‌، بسیاری از آنها بیان خواهد شد و متذکر می‌گردیم‌که قرآن به صورت تام و کامل و بگونه‌ي همه جانبه‌ای‌، به چاره‌جوئی آن پرداخته است‌)‌. 
بدین جهت بودکه عنایت اولیه‌ي اسلام مـتوجه مساله‌ي عقیده گردید، و به مشخص نمودن حد و مرز اندیشه‌ای پرداخت‌که دل بدان اطمینان یابد، و رابطه پروردگار با آفریده‌ها، و همچنین صله‌ي آفریده‌ها با پروردگار را به صورت قاطعانه و صادقانه مورد بررسی قرار داد. 
از اینجا بودکه یکتاپرستی‌کامل و خالص و شامل و بدور از هرگونه شائبه‌ي نزدیک یا دور، پایه‌ي اندیشه‌ای را تشکیل دادکه اسلام آن را به ارمغان آورده بود و آن را پیوسته در آئینه‌ي ضمیر نمایان می‌کرد و هرگونه‌گمان و رخنه‌ای راکه دامن حقیقت یکتاپرستی را آلوده کند، پي‌جوئی می‌نمود تا آن را از هر نوع تیرگی و ظلمتی پاک دارد، و محکم و استوار و پا بر جایش نماید و در هیچ شکلی از اشکال‌، وهم وگمانی بدان راه نیابد. 
اسلام سخن قاطعانه‌ي خود را با ایـن روشـنی درباره‌ي صفات خدا و بویژه راجـع به آنـچه به الوهیت و پروردگاری مطلق‌، مربو‌ط می‌گردد بیان می‌دارد، چه قسمت اعظم چنین توده‌ای به بیابانی تـعلق داشت‌که متعلق به این امر سترگ بود و اثر عظیمی در وجدان انسانی و رفتار بشری بطور یکسان داشت و فلسفه‌ها و عقائد و همچنین گمانها و افسانه‌ها، شدیداً در آن رخنه کرده و به تکاپو و تاخت و تاز مشغول بود.
کسی‌که این همه کوشش فراوان و طولانی و بی‌امانی را پیگیری و بررسی مي‌‌کند که اسلام صرف اظهار نظر و بیان صریح و قاطعانه درباره ذات خدا و صفات او و رابطه پروردگاری با آفریده‌هایش کرده است‌، آن همه کوششی‌که نصوص فراوان قرآنی نـمایانگر آن است‌، شاید این همه‌گفتار مؤید و مکرر، و ایـن انـدازه موشکافی وکنجکاوی و دقّتی که همه‌ي راهها وگوشه و کنارهای دل را سرکشی و وارسی می‌نماید، زائد ببیند و پیش از بررسی آن توده‌ي عظیم و سنگین در آن بیابان وسیع و برهوت و همه‌جاگستری که بشریت در آن حیران و ویلان بود، اندازه‌ي نیاز به این همه تأکید و دقت برایش قابل درک و فهم نباشد، ولی با وراندازی آن توده‌ي انباشته‌، ضرورت این کوشش طولانی و تکاپوی بی‌امان‌، روشن می‌شود و اندازه‌ي عظمت وظیفه‌ای که این عقیده برای آزادی وجدان انسانیت و آزادی خود انسان‌، و رها ساختن او از رنـج دست و پـا زدن و له شدن در میان خدایان مختلف و متفرق و میان‌گمانها و افسانه‌های فراوان و پراکنده‌، بدان برخاسته است و برمی‏خیزد هویدا می‌گردد.
راستی‌، جمال وکمال و هماهنگی این عقیده و سادگي حقیقت بزرگی که نمایانگر آن است ... همه‌ي اینها برای دل و خِرَد، روشن و متجلی نمی‌شود آن چنانکه از بـررسی تـوده‌ي انـباشته‌ي جاهلیت حاصل از باورها و تصورها و افسانه‌ها و فلسفه‌ها، و به ویـژه از وارسـی موضوع حقیقت الهی و رابطه‌اش با جهان‌، هویدا و آشکار می‌گردد ...
در این هنگام است‌که عقیده‌ي اسلامی‌، رحمت به نـظر می‌رسد، رحمت حقیقی برای دل و عقل‌، رحمتی‌که در آن زیبائی و سادگی‌، وضوح و هماهنگی، قرب و انس‌، و همنوائی ملموس و عمیقی با فطرت است‌. 
*
(الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ...).
بخشنده و مهربان است ... .
ایـن صـفتی‌که همه‌ي معانی رحمت و حالات و جولانگاههای آن را در بر می‌گیرد، اینجا در متن سوره با آیه‌ي مستقلی تکرار می‌گردد تا نشانه‌ي بارزی از آن پروردگاری و الوهیت فراگیر باشد و تا پایه‌های رابطه‌ي همیشگی میان پروردگار و پروردگانش و آفریننده و آفریدگانش را پا بر جا و استوار دارد.
این رابطه، رابطه‌ي رحمت و حفاظتی است که انگیزه‌ي سپاس و ستایش است‌. این رابطه‌ای است که پـایه‌ي آن برآرامش استوار است و چشمه‌ي مودّت و محبت را به جوش و خروش می‌اندازد ... چه سپاسگزاری‌، پـاسخ فطری به رحمت دلپسند و خوش‌آیند است‌.
پروردگارِ خداوندگار در اسلام‌، بر بندگانش همچون دشمنان و بدسگالان حمله نمی‌برد همانگونه که خدای اولمـپیا به هنگام خشـم و ناراحتی بر دشمنان و بدسگالان خویش - چنانکه افسانه‌های یـونانی نشـان می‌دهد - یورش می‏‎برد و چنانکه افسانه‌های ساختگی و دروغـین (‌عـهد قـدیم‌) می‌انگارد، کلک‌های انتقامجوئی را علیه ایشان بکار نـمی‌گیرد و به چاره‌گریهای پوچی همانند آنچه در افسانه‌ي برج بابل در اصحاح یـازدهم سفر تکوین آمد‌ه است‌[1] دست نمی‌یازد.
(مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ).
مالک روز جزا است‌.
این یک اصـل سترگ است و تاثـیر ژرفی در همه‌ي جوانب زندی انسان دارد، اصل باور به آخرت ...
مالکیت‌: نهایت د