.

موسی(ع) بنی‌اسرائیل را بارها و بارها ازموده بود و هم اینک که بـرای اخـرین بار دعـوتشان مـی‌کند و فـریادشان مــی‌دارد، و در ایـن دعـوت و فــریاد درخشان‌ترین یادها و خاطره‌ها، و بزرگ‌ترین بشارتها و مژده‌ها، و مـهم‌ترین دلگـرمی‌ها و دلیــری‌بخشی‌ها، و بالاخره تندترین و سخت‌ترین بیم دادنها و برحذر نمودن ها را گرد می‌اورد، حق دارد دچار خوف و هراس شود و بر ایشان بترسد:

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ 

ای قوم من‌! نعمت خدا را بر خود متذکر شوید، و زمانی را به یاد آورید که خداونـد پـیغمبرانـی در مـیان شما برانگیخت و شاهانی از شما به ساطنت رسـانید (‌و در واقع همه شما را با رهـائی از ظلم و ستم فـرعون و فرعونیان و بخشیدن دارائی و آزادی‌، شاه خانه خود گردانید)‌، و به شما آن داد که به کس دیگری از جهانیان نداده است‌. ای قوم من‌! به سرزمین مقدسی وارد شوید که خداوند دخول بدانجا را برای شما مقدر کرده است‌، و (‌در برابر دشمن سرسختی كه در آنجا بسر مـی‌برد پـای به فرار نگذارید و) پشت نکنید، تا زیانکارانـه برنگردید (‌و یاری و خشنودی خدا را از دست ندهید)‌. 

  نعمت یزدان‌، و وعده راستین خدارند سبحان است کـه در ميان بنی‏اسرائیل پیغمبرانی را برانگیخته است و شاهانی را به سلطـت و شوکت رسـانده ا‌ست‌. اعطاء چنين نعمتی‌، و بخشیدن چنین فضیلتی‌که جز بدیشان به کس دیگری از جهانیان تا آن تاریخ داده نشده است‌، و چنین لطفی و مرحمتی در حق‌کسی جزآنان تا آن زمان نگشته است‌. سرزمین مقدسی‌[10] کـه به سـوی آنـجا رهسپارند، برابر وعده یزدان قطعاً بدیشان داده می‌شود و بدانجا می‌رسند و دسترسی ییدا ميکنند. پس در این صورت‌، قطعی و حتمی است‌که چنين چـیزی شـدنی است‌. آنان درگذشته‌ها نیز وفای به عهد یزدان جهان و الطاف بیکران خداوند منان را در حق خود دیده‌انـد و لمس کرده‌اند. این هـم يکی از وعـده‌های آفــریدگار هستی و خداوند گارکیهان است‌. وعده‌ای‌که هم اینک به سوی دیدن مفهوم مـجسم و مـحسوس آن روا‌ن و رهسپارند ... در این صورت‌، عقب گـرد کـردن و بر پاشنه‌ها چرخیدن و از راه برگشتن‌، زیان پیدا و روشن است . 

امّا بنی‌اسرائیل‌، بنی‏اسرائیل است‌!»‌ کارشان ترسوئی و نیرنگبازی و برپاشنه‌ها چرخیدن و عقب‌گردکـردن و پیمان شکنی نمودن است‌:

قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ. 

گفتند: ای موسی‌! در آنجا قوم زورمند و قلدری زندگی می‌کنند و ما هرگز بدانجا وارد نمی‌شویم مادام که آنان از آنجا بـیرون نــروند. در صـورتی که آنان از آن سرزمین بیرون رفتند، ما بدانجا خواهیم رفت‌.

در اینجا سرشت یهودیان - چنانکه هست - جـلوه‌گـر می‌آید، و بدون پرده‌ای از زیبای - هر چند هم نازک در برابر دیدگان عیان می‌شود. آنان در برابر خطر قرار دارند. اين است‌که‌کمترین زیبائی در میان نیست‌، و هیچگونه تلاشی هم برای دلیری‌ کردن و شجاعت نشان دادن ابراز نـمی‌شود. همچون جـائی جای درنگ و ایستادگی نیست‌. خطر نزدیک و مشرف بر ایشان است‌. بدین سبب وعده یزدان‌، مبنی بر چیرگي ایشان و مالك چنين سرزمینی شدن‌، آنان را به استقامت نمی‌خواند و برنمی‌انگيزاند، و به گوش ایشان چیزی فرو نـمی‌برد، این‌که خدا واجب گردانده است‌که ایـن سـرزمین به دست ایشان سپرده‌گردد. آخر ایشان پیروزی مفت وکم بهاء را می‌خواهند، و جویای نصرت ارزان و بی‌پو‌ل و بی‌تلاش و بی‌دردسرند. پیروزی مفت و رایگـانی را می‌طلبند که بسان‌گزنجبین و ترنجبین‌، و سـمانی و بلدرچین از بالای سرشان ببارد و فـرود آیـد وگنج بی‌رنج در دسترشان قرارگیرد و روی نماید! 

(إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ ...وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا... فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ) 

درآنجا قوم زورمند و قلدری زندگی می‌کنند وما هرگز بدانجــا وا‌رد نمی‌شویم مادام که آنان از آنجا بـیرون نروند. در صـورتی که آنـان از آن سـرزمین بـیرون رفتند، ما بدانجا خواهیم رفت‌.

 امّا تکالیف و وظائف پیروزی بدین منوال نـیست‌که یهودیان ميـخواهند و در نـظر     دارند،   یـهودیانی که دلهایشان تهی از ایمان است‌:          

 (قَالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ         غالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ )  

دو نفر (‌سردار) از مردان خدا ترس که خداوند بدیشان نعمت (‌عقل و ایمان و شهامت‌) داده بود، گفتند: شما (‌از قیافه درشت این مـردمان نترسید و ناگهانی یورش برید و) از دروازه بر آنان وارد شوید، اگر وارد دروازه شوید (‌به سـبب دل ضعیفی کـه دارند) شما پیروز خواهید شد. اگر مومن هستید، بر خدا توکل کنید.

اینجا ارزش ایمان به یزدان سبحان و هراس از خداوند منان‌، جلـوه‌گر می‌شود و خودنمائی مـی‌کند. ایـنها دو مردی هستندکه از خدا می‌ترسند. ترس از خدا، خوار و کوچک شـمردن زورمـداران و قلدران را در ایشان پدیدار می‌سازد، و بدیشان شجاع و دلیری پایداری و ایستادگی در برابر خطر موهوم را می‏بخشد. اینان دو نفری هستندکه با این‌گفتار خود، بر ارزش ایمان در هنگامه شدت و سختی‌، و بر ارزش هراس از یزدان در موارد هراس از مردمان‌، شهادت وگواهی می‌دهند. چه خداوند متعال در یک دل دو هراس راگرد نمی‌آورد: هراس یزدان سبحان و هراس از مردمان جـهان ... شخصی‌که از خدا می‌ترسد، ازکسـی از مردمان نمی‌ترسد، و از چیزی جز او نمی‌هراسد.

( اُدخُلُو عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ)

شما (‌از قیافه درشت این مردمان نـترسید و ناگـهانی یورش برید و) از دروازه بر آنان وارد شوید. اگر وارد دروازه شوید (‌به سـبب دل ضـعیفی که دارند) شما پیروز خواهید شد.

در دانش دلــهـا و در دانش جنگها قاعده‌ای است‌: بیاغازید و بیباکی کنید. هرگاه به میان خانه وکـاشانه دشمنان داخل شوید، دلهـایشان فرو تپد و شکست بخورد، بدان اندازه‌که دلهای شما شهامت و جسارت به هم رسانده است‌، و احساس شکست روانی‌کنند و از درون درهم شکنند، و پیروزی شما بر آنان قطعی شود.

 ( وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ )  .

اگر مومن هستید، بر خدا توکل کنید.

مومن تنها بر خداوند يگانه توکل می‌کند و فقط بدو پشت می