ت‌، دلهائی هستندکه با هدایت آشنائی پیداکرده است و چندی بر راسـتای حقیقت راه سپرده است‌، ولی بعد از هدایت بدور افتاده است و از راستای راه منحرف‌گشته است‌! لذا دلهای بی‏خبر خام‌، زودتر هدایت را می‌پذیرند و راسـتای حقیقت را در پیـش می‌گیرند و دعوت حق را پـاسخ می‌گویند. زیرا چنین دلهائی هنگامی‌که ناگهان فریاد تـازه‌ای از دعـوت می‌شنوند، تکان می‌خورند و توده‌های‌گرد و غبار غفلت از روی آنها برمی‏خیزد و کنارمی‌رود. چـون این فریاد برای آن دلها تازگی دارد و در بیداری آنها سخت موثر واقع می‌گردد، و نغمه چنین دعوتی برای نخستین بار تارهای فطرت چنین دلهـائی را به لرزه و صدا می‌اندازد. امّا دلهائی‌که پیشتر فریاد داشته شده‌اند، فریاد دوم تازگی ندارد و تکانی پدیدار نمی‌سازد و بر تارهای سرشت نغمه‌ای آن چنانی ساز نمی‌کندکه احساس ژرف و سترگی را پدیدار نماید و بیداری و هوشیاری بدانها دهد. از اینجا است‌که ایـن دعوت به تلاش چندین برابر، و به شکیبائی فـراوان دراز آهنگ و دیرپا، نیازمند است‌.

فلسفه‌ها و حـكمتهای الهی فراوانی در تفصیل داسـتان بنی‏اسرائیل، و نـقل آن بطور مشـروح برای ملت مسلمان‌، وارث عقائد و ادیـان یزدان‌، و دارای حق قیمومت بر همه مردمان‌، نـهفته است‌. فلسفه‌ها و حکمتهائی‌که در اینجا نمی‌توانیم بیش از این اشاره‌های گذرا، بدانها بپردازیم و در ایـن‌گسـتره بـیش از ایـن بتازیم. زیرا می‌خواهیم به این حلقه موجود در ایـن  درس برگردیم‌که در این سور٥ است‌:

(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ) 

(‌به یاد آورید) هنگامی را كه موسی به قوم خود گفت‌: ای قوم من‌! نعمت خدا را بر خود متذگر شوید، وزمانی را به یاد آورید که خداوند پیغمبرانـی در میان شما برانگیخت و شاهانی از شما به سـلطنت رسـانید (‌و در واقع همه شما را بـا رهائی از ظلم و ستم فرعون و فرعونیان و بخشیدن دارائی و آزادی‌، شاه خانه خود گردانید)‌، و به شما آن داد كه به کس دیگری از جهانیان نداده است‌. ای قوم من‌! به سرزمین مقدسی وارد شوید که خداوند دخول بدانجا را برای شما مقدر کرده است‌، و (‌در برابر دشمن سرسختی که در آنجا بسر می‌برد پای بـه فرار نگذارید و) پشت مکنید، تـا زیـانکارانـه برنگردید (‌و یاری و خشنودی خدا را از دست ندهید)‌.  ما در سخنان موسـی ( ع ) ترس و هراس او را از متردد بودن قوم بنی‏اسرائیل و عقب‏گرد آنـان بر پاشنه‌ها می‏‎بینیم. می‌ترسد عهدشکنی نمایند و بی‌وفائی‌کنند و پیمان خـود را با خدای خود بسر نبرند. چراکه موسی (ع) بارها ایشان را در «‌موارد زیادی و جاهای بیشماری‌« در مسیرکوچ دور و دراز آزموده است‌. ایشان را بدانگاه آزمایش‌کرده است‌که از سرزمين مصر بیرونشان آورده است‌، و از خوا‌ری و پستی آزاد و رهایشان ساخته است‌. آنان را باکمک و یاری یزدان و قدرت و سـلطه خـداوند سبحان آزادی و رهائی بخشیده است چه دریا را برایشان از هم شکافته است‌، و به خاطر ایشان فرعون و سپاهیانش را غرق فرموده است‌. در این خط سیر، بـنی‌اسرائـیل ازکنار مـردمان می‌گذرندکه به پرستش بتهای خود سـرگرم هسـتند. بدین هنگام فریاد برمی‌آورندکه‌:

 (یا مُوسي اُجعَل لَنا إلهاً كَما لَهُم آلِهَةٌ ).

ای موسی‌! برای ما معبودی بساز (‌تـا به پـرستش آن بپردازیم‌) همانگونه که آنان دارای مـعبودهائی هسـتند (‌و به پرستش آنها مشغول می‌باشند!)‌.   (اعر‌اف / ١٣٨) 

 هنوز موسی‌کاملا از دید ایشان برای رفتن به وعده‌گاه خدا پنهان نشده است‌که سامری از زر و زیوری‌که از زنان مصری دزدیده‌اند و با خود آورده‌انـد،‌گـوساله زرینی را می‌سازدکه ازخود همچون‌گوساله راسـتین فریاد برمی‌آورد، و بنی‌ا‌سرا‌ئیل فورا به پـرستش ایـن چنین‌گوساله زرینی می‌پردازند و می‌گویند: این خدای موسی است‌! خدائی‌که او به میقات و وعده‌گاهش می‌رود).

موسی (ع) بنی‏اسرائیل را آزموده است‌، بدانگاه‌که از صـخره سنگ چشمه‌هائی را در دل بیابان بیرون مـی‌آورد و بر می‌جـوشاند، و ترنجبین وگزنجبین را بر آنان می‌باراند، و پرندگان بـلدرجین و سـمانی را پیرامونشان می‌نشاند، و چنین خوراکیهای خـوشگواری را در دسترسشان قرار ميدهد. امّا آنان در برابر ایـن همه لطف و عطاء یزدان‌، بناگاه چیزها و خوراکیهائی را مـی‌خواهند و درخواست می‌نمایندکـه در مصر - سرزمین خواری و پستی نسبت بدیشان - بدانها خو گرفته‌اند و عادت کرده‌اند. مـثلا سبزیجات همچون‌: نعناع وکرفس و تره مصـر را خواستار می‌شوند، و خیار و عدس و پیاز آنجا را درخواست می‌کنندا تاب تحمّل دوری از خواکیهائی را ندارند‌کـه بدانـها عـادت نموده‌اند. در راه رسیدن به زندگی آزادا‌نه و سرافرازانه همراه با عزت و شوکت‌، ودستیابی به هدف بزرگ والائی‌که موسی ایشان را به سوی آن می‌خواند و می‌کشاند، اسـتقامت نـمی‌ورزند، و بلکه‌کژ راهه مـی‌روند و ویلان و سرگردان می‌شوند!

موسی (ع) بنی‏اسرائیل را آزموده بود، بدانگـاه‌که بدیشان دستور داده می‌شودگاوی را سر ببرند. امّا آنان تاً‌خیرو درنگ می‌کنند و در اطاعت از فرمان خویشتن را دچار شکها وشبهه‌ها می‌سازند و خود را ویلان و حیران می‌نمایند، تا:

«فَذَبَحُوها وَ ماکادُوا یَفعَلُونَ » .

سرانجام گاو را سر بریدند، گر چه نزدیک بود که چنین نكنند

 موسی (ع) بنی‏اسرائیل را آزموده بود، بدانگاه‌ کـه از وعده‌گاه الهی همراه با لوحه‌هائی بر گشت که در آنـها عــهد و پیمان یـزدان بـا ایشان نوشته شـده بود. بنی‏اسرائیل از زیر بار پیمان بدر رفـتند و عـهد شکنی نمودند و به وعده خود با خدای خویش وفا نکردند با وجود همه این لطفها و نعمتها، و همه ایـن‌گـذشت ها از گناهان و بخشش ها‌ی لغزش ها، پیمان بسر نـبردند و بر عهد و وعد خویش ماندگار نگشتند، تا زمانی‌که ‌کوه را ایستاده بالای سر خو‌د دیدند، و:

 ( وَ ظَنُُُُُُُُُُُُُُّوا أنَّهُُُُُُُُُُُُُ واقِِِِِِِعُُُُُُُُ بِِِِِِهِِِِِِِم‌‌! ) .

ایشان گمان بردند که بر سرشان فرو می‌افتد!. 

موسی(ع) بنی‌اسرائـیل را در مـوارد زیـاد و جـاهای فراوانی در مسیر راه طولانی آزموده بود ... گذشته از اینها، هم اینک ار بـا ایشـان در اسـتانه دروازه‌هـای سرزمین مقدس ا‌ست‌، سرزمین وعده‌گاهی‌که برای آن بیرون آمده‌اند. همان سرزمینی‌که خدا بدیشان وعـده فـرموده است‌کـه در انجا شـاهانی می‌گردند، و از میانشان‌کسانی را پیغمبر خواهد کرد تا درکنف حمایت خدا بغنوند و تحت فرماندهی و رهبری او روزگار بسر برند‌