کر شوید، وزمانی را به یاد آورید که خداونـد پـیغمبرانـی در مـیان شما برانگیخت و شاهانی از شما به سلطنت رسـانید (‌و در واقع همه شـمارا با رهـائی از ظلم و ستم فرعون و فرعونیان و بخشیدن دارائی و آزادی‌، شاه خانه خـود گردانید) و به شما آن داد كه به کس دیگری از جهانیان نداده است‌. ای قوم من‌! به سرزمین مقدسی وارد شوید كه خداوند دخول بدانجا را برای شما مقدر کرده است‌، و (‌در برابر دشمن سرسختی که در آنجا بسر می‌برد، پای بـه فرار نگذارید و) پشت مکنید، تـا زیـانکارانـه برنگردید (‌و یاری و خشنودی خدا را از دست نـدهید)‌. کفتند: ای موسی‌! در آنجا قوم زورمند و قلدری زندگی می‌کنند و ما هرگز بدانجا وارد نمی‌شویم مادام که آنان از آنـجـا بـیرون نــروند. در صـورتی که آنـان ازآن سرزمین بیرون رفتند، ما بدانجا خواهیم رفت‌. دو نـفر (‌سردار) از مردان خدا ترس که خداوند بدیشان نعمت (‌عقل و ایمان و شهامت‌) داده بود، گفتند: شما (‌از قیافه درشت این مردمان نترسید وناگهانی یورش برید و) از دروازه بر آنان وارد شوید. اگر وارد دروازه شوید (‌به سبب دل ضعیفی که دارند) شما پیروز خواهید شد. اگر مومن هستید، بر خدا توکل کنید. گفتند: ای مـوسی‌! مـا هرگز بدان سرزمین مقدس پای نمی‌نهیم مادام که آنان درآنجا بسر برند. پس (‌دست از سر مـا بدار و) تو و پروردگارت بــروید و (‌بـا آن زورمـندان قوی هـیکل‌) بجنگید؛ ما در اینجا نشسته‌ایم (‌و منتظر پیروزی شـما هستیم‌! بدین هنگام موسی رو به درگاه کردگار کرد و عـاجزانـه گفت‌: پروردگارا! مـن تنها اختیار خود و برادرم (‌هارون‌) را دارم‌، میان من و این قوم ستم پیشه‌، (‌با عدالت خداوندی خود) داوری کن (‌و حساب ما را از حساب ایشان جدا فرما، و ما را به عذاب آنـان گرفتار منما. خدا به موسی‌) گفت‌ این سرزمین تا چهل سال بر انان ممنوع است (‌و بدان پای نخواهـند گذاشت، و) در سرزمین (‌خشک بیابان‌) سرگردان (‌بـدین سـو و آن سو) می‌گردند (‌و راه به جائی نمی‌برند) و بر قوم ستم پیشه و نافرمان غمگین مباش‌)‌.

این هم حلقه‌ای از حلقه‌های داستان بنی‏اسرائیل است‌، داستانی‌که قرآن آن را بـه خاطر فلسفه‌ها و حکمتهای گوناگونی‌که دا‌رد مفصلا بیان فرموده ا‌ست‌. یکی از فلسفه‌ها و حکمتهائی که در بر دارد، این است کـه‌: بنی‏اسرائیل نخستین‌کسانی بودندکه با دعوت اسلامی به پرخاش برخاستند، و دشمنانگی وکینه‌توزی و جنگ را در مدینه و در سراسـر جزیرة العرب آغـازیدند. بنی‏اسرائیل از روز اول باگروه مسلمانان جنگیدند و سراپا جنگ با ایشان شدند. آنان بودندکه در دامن خود نفاق و منافقان را در مدینه پروردند، و منافقان را با انواع نیرنگها و اقسام دسیسه‌ها علیه عقیده اسلامی و مسلمانان هر دو، یاری وکمک‌کردند. هـمچنین ایشان بودندکه مشرکان را برانگیختند و تحریک و تشـویق نـمودند، و بدانـان وعـده یـاری دادند و علیه‌گروه مسلمانان با ایشان پیمان بستند و به توطئه نشسـتند. همچنین بنی‏اسرائیل بودندکه جنگ شـایعه‌پراکنیها و دسـیسه‌سازیها و نـیرنگ بازیها را در مـیان‌گروه مسلمانان عهده‌دار شدند و راه بردند، همانگونه که پخش شبهه‌ها و شکها و تحریفها را پـیرامون عقیده اسلامی و پیرامون مقام رهبری، بر عهده‌گـرفتند و سرپرستی کردند. همه این کارهای نابهنجار از سوی ایشان انجام می‌پذیرفت‌. پـیش از آن که نقاب از چهره‌هایشان را در جنگ علنی و آشکار برافکنند و ماهیت خویشتن را بنمایانند. لذا چاره‌ای جز این نبود که بنی‌اسرائیل به گروه مسـلمانان مـعرفی گردند تا مسلمانان کسانی را بشـناسندکـه دشمن ایشانند، و بدانندکه سرشت ایشان چیست‌؟ و تاریخ آنان کدام است؟ و وسائل ایشان چگونه است‌؟ و ماهیت پیکاری که با آنان می‌ا‌غازند و نبردی‌که بدان فرو می‌روند چه سان است‌؟

یزدان سبحان می‌دانست‌که بنی‏اسرائیل دشمن این ملت در طور تاریخشان خواهند شد، هم بدانگونه‌که در گذشته‌ها پیوسته دشمن هدایت خدا بوده‌اند. بدین لـحاظ خداوند جهان به ملت مسـلمان همه کارهایشان را آشکارا مـی‌نمایاند، و بــدیشان همه وسائل آنـان را بی‌پرده نشان می‌دهد.

فلسفه و حکمت دیگری از داستان بنی‏اسرائیل، ایـن است‌که انان دارای آخرین آئین آسمانی پیش از آئین واپسین - یعنی اسلام - بودند. تاریخ ایشان هم پیش  ازاسلام مدت طویل‌و بخش عظیمی‌ازتاریخ رابه خود اختصاص داده بود، و انحرافها در عقیده آنـان به وقوع پیوسته بود. ییمان‌شکنی‌های پیاپی مکرری در عهد و پیمانی داشتندکه با خدای خویش بسته بودند، و آثار ایـن بیمان‌شکنی‌ها وکجرویها و انحرافـها در زندگانیشان مشهودگردید، همانگونه که در اخـلاق و آداب ایشان جلوه‌گر آمد و اثر سوء خود را بخشید. این امر می‌طلبدکه ملت مسلمان‌که وارث همه پیامبریها و رسالتها است‌، وکانون چکیده همه آئینهای یـزدانـی است‌، تاریخ چنین قومی را دقیقاً وارسی و بررسی‌کند، و دگرگونیها و زیر و زبرها و بالا و پائین افتادنهای این تـاریخ را پــيش چشـم دارد، و لغزشگاههای راه را بشناسد، و عواقب مجسم در زندگي بنی‏اسرائیل و اخلاق و آداب ایشان را ببیند. تا بدین وسیله چنین امّت مسلمانی‌، این تجربه را درکشتزار عقیده و زندگی‌، به محصول تجربه‌ها و آزمونهای خود بیفزاید و ضـمیمه آنها نماید، و از این پشتوانه سودمندگردد و در طول قرنها سودرسان و بهره‌رسان شود، و مخصوصاً‌د‌ر پرتو رهنمود تـجربه‌های‌گذشته از لغـزشگاههای راه و از سوراخهای دام اهریمن‌، خویشتن را بدور دارد، و از انحرافهای شتابگرانه خود را بپرهیزد.

فلسفه و حکمت دیگری از ذکر داستان بنی‏اسرائیل این است که آزمون بنی‏اسرائیل دارای اوراق پراکنده‌ای در طول تاریخ است‌. خداوند بزرگوار نیز می‌دانسته است که وقتی‌که‌گذشت زمان به طول می‌انجامد و مـدت مـدیدی بر ملتها می‌گذرد، دلها سخت و سنگین می‌گردد، و نسلهائی ازآنان به‌کژ راهه‌ها می‌افتند و انحرافهائی پیدا می‌کنند. ملت مسلمان نیزتاریخشان به درازا می‌کشد و تا دامـنه قیامت بطول می‌انـجامد، زمانها و دورانهائی برایشان پیش می‌آیدکه همچون زمانها و دورانهای زندگی بنی‏اسرائیل امتداد پـیدا می‌کند. این است‌که خداوند مهربان برای پیشوایان و رهبران این امّت‌، و مجددان و تازه‌کنندگان این دعوت در میان نسلهای فراوان مردمان‌، نمونه‌هائی از موانع و 

مشکلاتی را ذکر می‌فرماید که دامنگیر وگریبانگیر ملتها می‌گردد، و در این راستا چراغهای هـدایـتی را پیش روی آنان می‌داردتا درپرتو آنهاو با توجه بدان موانـع و مشکلات‌، چـاه را از راه تشخیص دهند و متوجه‌گردندکه چگونه درد را با شناخت سرشت درد مـداوا، و بلا را چگونه با آشـنائی با حقیقت بلا چاره‌جوئی‌کنند. بدین امر هم توجه کامل داشته باشند که سخت‌ترین دلها در پـذیرش هدایت‌، و رمنده‌ترین دلها در ماندگاری بر راستای حقی