کنگره - همانگو‌نه‌کـه ابن‌الطریق‌گفته است - مقرر داشت‌:

«‌مریم دوشیزه مادر خدا است‌، و مسیح خدای راستین و انسان است‌. معروف و شناخته به دو سرشت است‌. یکتا در اقنوم است‌»‌.

اعضاء این‌کنگره‌، نسطور را لعن و نفرین‌کردند!

آنگاه‌کلیسای اسکندریه نظریه تازه‌ای صادرکرد. برای این نظريه «‌کنگره دوم اقسس‌‌» تشکیل و چنین مـقرر داشت‌:

«‌مسیح دارای یک سرشت است‌که در آن لاهوت با ناسوت‌، یعنی صفت خدائی با صفت انسانی‌،‌گرد آمده است‌»‌.

امّا ایـن نظریه پـذیرفته نیفتاد، و مخالفتهای تـند و شـدیدی پـیدا و مسـتـمرگرديد‌. به نـاچارکنگرة «‌خلقیدونیه‌»‌[8] به سال ٤٥١ تشکیل‌گردید و مقرر داشت‌:

«‌مسیح دارای دو سرشت است نه یک سـرشت تنها. لاهوت سرشت جداگانه‌ای است و نـاسوت سرشت جداگانه دیگری است‌. لاهو‌ت و ناسوت در مسیح به همدیگر رسیده‌اند»‌. اعضاء‌کنگره‌،‌کنگره دوم آفسس را لعن و نفرین‌کردند!

مصریها قرارداد و مصوبه این‌کنگره را نپذیرفتند. میان مذهب مصری «‌منوفیسیه‌» و مذهب «‌ملوکانی‌»‌که دولت طرفدار آن بـود اختلافات خونینی درگرفت. اخلافاتی‌که قبلا از آن سخن‌گفتیم وگفتار «‌سیر.ت‌.و. ارنولد» را به نقل ازکتابـش «‌الدعوه الی الاسلام‌» بیان داشتیم و در سرآغاز سوره آل‌عمران ‌گنجاندیم‌[9].

در به تصویرکشدن چکیده جهان‌بینی‌ها و اندیشه‌های منحرف پیرامون الوهیت و خدا بودن مسـیح‌، و ذکر مخالفتهای خـونین و دشمـنانگیها وکینه‌توزیهائی که بر اثر همین مساله الوهیت و خدائی مسیح میان دسته‌ها و گروهها پدید آمده است و تا به امروز پدیدار و برقرار است‌، بسنده ميکنیم.

واپسین رسالت آسمانی می‌آید تا چهره حق را در این قضیه بنمایاد و سخن راستین و فیصله‌بخش را بگوید. خاتم‌انبیاء (ص) می‌آید تا برای اهل‌کتاب حقیقت عقیده درست را بیان و روشن فرماید: 

(لقد كفر الذين قالوا إن الله هو المسيح ابن مريم) . 

قطعا کسانی که می‌گویند: خدا، مسیح پسر مریم است‌! کافرند.

(‌لَقَدکَفَر الّذین قالُوا: إن‌الله ثالِثُ ثَلاثَه ) .

بی‏گمان کسانی کـافرند که مـی‌گویند: «‌خدا در عیسی حلول کرده است و» خدا همان مسیح پسر مریم است‌. 

 همانگونه‌که در این سوره خـواهد آمد.

قرآن مـنطق عقل و فطرت و واقعیت را درآنان برمی‌ا‌نگیزد و می‌گوید:

(قُل: فَمَن يَملِكُ مِن اللهِ شَيئاً إن أرادَ إَن يُهِلك المسيح ابن مَريَم و اُمّهُ و مَن في الارض جَميَعاً)

بگو: اگر خداوند بخواهد مسیح پسر مریم و مـادر او و همه کسانی را که در روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند (‌کوچکترین‌) کـاری بکـند (‌و جلو دست خدا را بگیرد؟‌!)‌.

قرآن میان ذات و سرشت و خواست یزدان سبحان، و میان ذات عیسی(ع) و ذات مادرش‌، و همه ذاتـهای دیگر، به جدائی‌کامل و فرق مطلق معتقد است وروشن و قاطعانه در این باره سخن می‌راند و مساله را فیصله می‏بخشد. ذات یزدان سبحان یکی است‌، و مشـیت و خواست او آزاد و بدون قید و قیود است‌، و سـلطه و قدرتش منحصـر به فرد است‌، و هیچکسی‌کـمترین اختیاری در برگرداندن مشیت و خواست او ندارد و نمی‌تواند سلطه و قدرت ایزد را برگرداند و دفع نماید اگر خدا بخواهد مسیح پـسر مریم و مـادرش و همه کسانی راکه درکره زمین هستند بکشد و بمیراند.

خداوند بزرگوار مالک و صاحب همه چیز، و آفریدگار همه چیز است‌. آفریننده جدای از آفریده است‌، و هر چیزی آفریده است‌:

(وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير)

از آن خدا است آنچه در آسمانها و زمین و آنـچه میان آن دواست‌ هر چه بخـواهد می‌آفریند، و خـدابر هر چیزی توانا است‌.

ایــن چـنین‌، روشنی عقیده اسلامی‌، و سادگی و بی‌پیرایگی آن جلوه‌گر می‌آید. امّا درخشـندگی و رخشندگی عقیده اسلامی وقتی کاملا نمایان می‏‎گردد که مقایسه شود با توده‌های‌کژراهگـیها و بداندیشیها و جهان‌بینی‌های ناروا و افسانه‌ها و بت‌پرستیهائی که آمیخته به عقائد دسته‌ای از اهل‌کتاب است‌. هنگامی‌که عقده اسلامی را در برابر چنین افکـار فگار نگاه می‌داریم‌، نخستین ویـژگي عقیده اسـلامی به جلوه می‌افتد و آشکارا هویدا می‌گردد، عقیده اسـلامی در بیان حقیقت الوهیت‌، و حقیقت عبودیت، و جدا شـدن کامل و قاطع این دو حقیقت از یکدیگر، بدون‌کمترین تاریکی و شبهه و پیچدگی‌.

یهودیان و مسیحیان می‌گو‌یند: آنان پسران و عزیزان دردانه یزدانند.

(وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ) 

یهودیان و مسیحیان می‏‎گویند که ما پسران و عزیزان خدائئم‌.

لذا برای یزدان جنبه پدری قائل هستند، برابر یکـی از جهان‌بینی‌هائی‌که دارنـد. اگر هم معتقد به پـدری جسمانی نباشند، معتقد به پدری روحانی هستند. ایـن پدری هر نوع پدری باشد، تیرگی و تاریکی در عقیده توحید پدیدار می‌سازد و سایه‌ای بر جداسازی قاطعانه الوهیت و عبودیت می‌افکند. جداسازی قاطعانه‌ای که جهان‌بینی راست و درست نمی‏گردد، و زندگی سر و سامان صحیحی نمي گیرد، مگربا بیان وذکرآن‌. چراکه با بیان و ذکر جداسازی قاطعانه است‌کـه جهتی‌که بندگان جملکی با عبودیت و بندگی رو بدان می‌کنند، یکی می‌شود، و جهتی‌که برای مردمان‌، قـانونگذاری می‌نماید، یکی می‏‎گردد، و برای آنان ارزشها و معیارها و میزانها و مقررات و قوانین را تعیین وتبیین می‌کند، و نظامها و سیستمـها و اوضاع و احوال را تشکـیل و ترسیم می‌سازد، بدون این‌که ویژگیها با تداخل صفات و خصال، و با تداخل الوهیت و عبودیت، آمیزه همدیگر شوند... مساله تـنها مساله انـحراف عقیدتی وکژی ایدئولوژی نیست و بس، بلکه مساله‌، مساله تباهی سراسرزندگی با پیروی ازهـمین انحراف وکژراهگی است‌. 

 یهودیان و مسیحیان‌، ادعاء دارند که ایشـان پسـران و عزیزان خدایـند با تـوجه بدین امـر است‌که آنـان می‌گویند: یزدان ایشان را به‌گناهان نمی‌گیرد و آنان را در برابر بزهکاریها عذاب نخواهد داد! و این‌که ایشان هرگز وارد دوزخ نمی‌گردند، و اگر هم وارد دوزخ‌گردند جز چند روز اندک بدان درنمی‌آیند. معنی این سـخن هم این است‌که دادگری الهی در مجرای اصلی خود روان و اجراء نمی‌گرددا و این‌که یزدان سبحان‌گروهی از بندگانش را دوست می‌دارد، و رهایشان میسازد در زمین فساد وتباهی‌کنند! بعدها هم همچون مجرمان و مفسدان دیگر عذابشان نمی‌دهد! آیا در زندگی چه تباهی و فسادی از این چنین جهان‌بینی و انـدیشه‌ای پیدا می‌گردد؟ و در زندگی همچون‌کژ روی و انحرافی ممکن است چه پریشان حالی و نابسامانیی را بوجود آورد؟

در اینجا اسلام ضربه قاطعانه خود را بر این تباهی و فساد در جهان‌بینی، و بر هر نـوع فسادی‌که جنین جهان‌بینی ناد‌رستی آن را در زندگی پـدید می‌اورد، وارد مـی‌سازد، و دادگری خداوندگار