ی‌ترین وسائل و مکارانه‌ترین شیوه‌ها انجام می‌دهند، به نبرد برخیزند. آخر دلی‌که با نور ایمان راهیابی نکند و از آن پیشوائی آگاه بر آشکار و نهان و راز و رمز جهان‌، درس نگیرد و روشنگری نیاموزد،‌نمی‌تواند راههای پنهان و شیوه‌های کثیفی را دریابد که نیرنگ‌های نابکارانه و حیله‌های ناجوانمردانه و شک‌انداز دژخیمان و بداندیشان اسلام از آنجاها نفوذ می‌نمایند و ضربه‌ي ‌کاری خود را وارد می‌سازند.
*
سپس از جنبه‌ي هماهنگی هنری و روانی‌، چگونگی بیان قرآنی را مورد ملاحظه قرار می‌دهیم و می‌بینیم‌که آغاز این چرخـش با پایان داستان آدم پیوستگی دارد، و با الهاماتی که در آنجا بدان اشاره‌ کردیم‌، همخوانی می‌نماید. این کار گوشه‌ای از تکامل شیوه‌ي قرآنی است که میان داستانها و محیطی‌که داستانها در آن رخ می‌دهد جلوه‌گر می‌گردد.[1]

روند گفتار، پیش از آن بیان داشته بودکه خدا، آنچه را در زمین درست‌کرده است‌، همه را برای انسان آفریده است‌. به دنبال آن‌، داستان جانشینی آدم در زمین به همراه پیمان صریح و دقیقی‌که خدا با او بسته بود، به میان آمد. سپس از بزرگ داشت آدم و عظمت بخشیدن خدا بدو، سخن رفت‌. و درباره وصیت‌، فراموشی‌، پشیمانی و توبه، هدایت و مغفرت‌، توشه برداشتن آدم از آزمون نخستین جهت آمادگی برای نبرد دور و درازی‌که در زمین در پیش دارد، نبردی‌که میان بدی و تباهی و خرابی‌که در شیطان مـجسم است‌، و میان خوبی و صلاح و سازندگی‌که در انسان متکی به ایمان مجسم است‌، در می‌گیرد.

روند گفتار همه‌ي این چیزها را در سوره در برگرفته، آنگاه این چرخش را با بنی‏اسرائیل سر می‌دهد و در آن پیمان خداوندی راکه با ایشان بسته شده بود بیان می‌دارد و عهدشکنی ایشان را ذکر می‌نماید و نعمتی را که به آنان عطاء فرموده و در برابر آن ناسپاسی و ناشکری نموده‌، ذکر می‌کند. و بدین جهت آنان را از جانشینی مـحروم می‌نماید، و به خواری و مذلت دچارشان می‌سازد. خدا مؤمنان را نیز از نیرنگ یهودیان می‌ترساند و ایشان را از لغزشهائی‌که آنان بدان دچار آمده‌اند، بر حذر می‌دارد. در نتیجه رابطه ظاهریی که میان داستان جانشینی آدم و داستان جانشینی بنی‌اسرائیل است و هماهنگی و همآوائی در روندگفتار و شیوه‌ي بیان آشکار می‌گردد.

قرآن در اینجا داستان بنی‏اسرائیل را روایت نمی‌دارد، بلکه به مواضع و صحنه‌هائی از آن‌، اشاره‌ای می‌نماید و به اختصـار و یا اگر مناسبتی باشد، به درازا سخن می‌راند. داستان بنی‏اسرائیل، در سوره‌های مکی که پیش از این نازل ‌گشته است‌، آمده است‌، ولی در آنجاها - با دیگر داستانها -‌ذکر شده است تا گروه اندک مؤمنان مکه را پا برجا و استوار دارد و با روایت تجارت رسالت آسمانی برای ایشان و با بيان زنجیره‌ي قافله‌ي بهم پیوسته‌ي ایمان که از آغاز آفرینش‌، صراط مستقیم الله را طی می‌کند، مسلمانان را ثابت قدم دارد و ایشان را با شر‌ایطی ‌که در مکه داشته‌، آشنا سازد و چگونگی پیکار با خصم درون و برون را بدیشان آموزد.ولی در ا‌ینجا - چنانکه‌گفتیم - هدف پرده برداری از نیرنگها و مقاصد یهودیان و کشف وسائلی است که برای به اجراء درآوردن نیتهای پست خود بکار می‏‎گیرند، و همچنین هدف برحذر داشتن ملت مسلمانان از حیله‌گریها و دوز وکلکهای ایشان است و به مؤمنان هوشدار می دهد کاری نکنندکه قبلاً يهو‌دیان کردند تا بر سر آنان هم همان نیایدکه بر سر ایشان آمد. به سبب اختلاف هدف قرآنی مکی و قرآنی مدنی‌، روش عرضه‌ي مطالب نیزگونه‌ي دیگری به خود می‌گیرد. هر چند حقائقی که در اینجا درباره انحراف بنی‏اسرائیل و بزهکاریهایشان‌، بیان‌گشته است‌، یکی بیش نیست (‌چنانکه هنگام تفسیر سوره‌های مکی پیشین از لحاظ نزول‌، خواهد آمد)‌.

با مراجعه به جاهائی که داستان بنی‏اسرائیل، در اینجا و آنجا در آنها آمده است‌، روشن می‌گردد که داستان با روندی که در آن ذکر شده است‌، موافقت و همخوانی دارد، و تکه‌هائی که در اینجا آمده است‌، تکمیل کننده‌ي اهداف و مقاصدی است که در آنجا بیان‌گشته است‌...آنچه در اینجا آمده هماهنگ با شیوه‌ای است‌که قبلاً بیان شده است‌. شیوه‌ای‌که گرامی داشت انسان و پیمان بستن الهی با او و فراموش‌کردن آن از سوی انسان را در بر دارد و متضمن اشاراتی است به وحدت انسانیت‌، و وحدت دین خداکه در طول تاریخ برای ارشاد انسانیت آمده است‌، و به وحدت رسالتهای الهی‌. و در لابلای آن‌، نگاهها و وانگریهائی هم به نفس بشریت و پایه‌هائی که بر آن استوار است‌، مـی‌شود. همچنین عواقب انحراف از این اصول و قواعدی‌که جانشینی انسان در زمین درگرو آن است‌، از نظر بدور نمی‌ماند. هرکس دستورات خدا را نادیده‌گیرد و نسبت بدانها بی‌باور شود، انسانیت خویش را فراموش می‌کند و بی‌باور به انسانیت خویشتن می‌گردد و وسائل و اسباب دستیابی به خلافت را از دست می‌دهد و به جهان حیوانات سرازیرگشته و واپس می‌رود.

داستان بنی‏اسرائیل، از همه‌ي داستانهای دیگر، بیشتر در قرآن ذکر شده است‌، و توجه به بیان موضعها و عبرتهای آن‌، آشکارا خودنمائی می‌کند و بیانگر حکمت الهی در امر چاره جوئی این ملت اسلامی‌، و پرورش و آمادگی آن برای بدست‌گرفتن زمام جانشینی سترگ است‌.

پس بیائید بعد از این اختصار، به بیان نص قرآنی بنگریم‌:
*
در ایـن‌کـنگره همچنین الوهیت و خداونـدگاری روح‌القدس به تصویب رسید، بدان‌گونه‌که درکنگره نیقیه الوهیت و خداوندگاری مسیح‌، مورد تصویب قرار گرفت‌. بدین وسیله «‌ثالوث‌« یعنی سه خدائی تکمیل گردید، و آنها عبارتند: پدر، و پسر، و روح‌القدس‌. بعدها جدال دیگری پیرامون اجتماع سرشت خدائـی مسیح و سـرشت انسـانی او درگـرفت‌که لاهوت و ناسوت هم بدانهاگفته می‌شود. نظر «‌نسطور» بطریق قسطنطنیه این بودکه اقنومی و سـرشتی وجود دارد. اقنوم الوهیت از سوی پدر است و بدو نسبت داده می‌شود، و سرشت انسان از مریم مـتولّدگشـته است‌. 

پس مریم مادر انسان است نسبت به مسیح وماد‌ر خدا نیست‌. درباره مسیحی هم‌که در میان انسانها ظاهر و پدیدارگردید و با ایشان صحبت‌کرد بدان‌گونه‌که ابن‌الطریق از او روایت‌کرده است‌:

«‌این انسانی‌که می‌گوید: مـن مسیح هسـتم‌، از راه محبت متحد با پسر است‌.گويند: او خدا و پسـر خدا است‌، امّا نه در حقیقت‌، بلکه از روی عطا و موهبت‌»‌)‌. سپس می‌گوید: «‌نسطور معتقد بودکه خداوند ما یسوع مسیح در حد ذات خود خدا نیست‌، ولی انسـانی است لبریز از برکت و نعمت‌. یا اوکسی است‌که از سوی خدا بدو الهام می‌شود، و هرگز مرتکب بزه وگناه نشده است‌، و هیحوقت‌کار زشت و پلشتی انجام نداده است‌»‌.

کشیش رومه و بطریق اسکندریه‌، وکشیشهای انطاکیه‌، در این باره با او مخالفت‌کردند، و تصمیم بر تشکیل کنگره چهارم گرفتند. «‌کنگره افسس‌»[7]‌ در سال ٤٣١ مـیلادی مـنعقد شد. ایـن‌