جو و بررسی آن نمی‌پردازیم‌. اما به طورخلاصه می‌گوئیم‌که جمع این دوصفت‌، همه‌ي مـعانی و حالات و جولانگاههای رحمت را در بر می‌گیرد.
همانگو‌نه‌که به نام خدا آغاز نمودن‌، نخستین اصل از اصول‌کلی جهان‌بینی اسلامی است‌که مشـتمل بر یگانگی خداو تعلیم طرز شروع هرکاری است‌، بی‏گمان دو صفت (‌الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) که معانی و حالات و جولانگاههای رحمت را در برمی‌گیرد و حقیقت رابطه‌ي میان خدا و بندگان را بیان می‌دارد، دومین اصل از اصول‌کلی جهان‌بینی اسلامی خواهد بو‌د. 
*
به دنبال آغازکردن با (‌بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) توجه به خدا دست می‌دهد و دل و زبان در ستایش خدای سبحان‌، و توصیف ذات او به پروردگاری مطلق برای جهانیان‌، همنوا و همداستان می‌شود. (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) شکـر و سـپاس خدای جـهانیان را سـزا است‌.
و (‌حمد و سپاس خدا را سزا است‌) احساسی است‌که دل شغص مسلمان به مجرد بردن نام خدا ازآن پـرو لبریز می‌گردد. چه وجودش پیش از هر چیز، نعمتی از دریای بیکران نعمتهای الهی بوده که هر یک از آنـها خود، درخور حمد و ثنا و شکر و سپاس است‌. 
در هر نگاهی‌، نعمتهای بیکرانش به چشم می‌خورد، و در هرگامی نعمتهای پروردگاری جلب نظر می‌کندکه پشت سر هم ردیف گشته است و روی هم انباشته است و همه‌ي آفریده‌ها به ویژه این انسان را در برگرفته است . . .
بنابراین، در آغاز و انجام و در دنیا و آخرت‌، (‌حمد و سپاس خدا را سزا است‌)‌، ستونی از سـتونهای قابل لمس ساختمان اندیشه‌ي اسلامی است:‌ 
(وَهُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الأولَى وَالآخِرَةِ...).
او است خدا و جز او خدائی نیست‌، و در دنیا و آخرت تنها او مستحق حمد و ستایش است‌. (قصص/٧٠) 
از این‌گذشته‌، باران رحمت خداوند سبحان، بر بنده‌ي با ایمان بی‌انـدازه ریـزان خواهد شـد اگر بگوید: (الْحَمْدُ لِلَّهِ). در قبال این‌گفتار از جانب پروردگار آن نیکی برای او نوشته خواهد شد که با هیچ مقیاس و میزانی سنجیده نمی‌شود ... درکتاب سنن ابن ماجه از عبدالله پسر عمر رضي الله عنه روایت شـده است‌که رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم برای آنان نقل فرموده است‌.

( أَنَّ عَبْدا مِنْ عِبَادِ اللَّهِ قَالَ: يَا رَبِّ، لَكَ الْحَمْدُ، كَمَا يَنْبَغِي لِجَلاَلِ وَجْهِكَ وَلِعَظِيمِ سُلْطَانِكَ، فَعَضَلَتْ بِالْمَلَكَيْن، فَلَمْ يَدْرِيَا كَيْفَ يَكْتُبَانِهَا، فَصَعِدَا إلَى السَّمَاءِ، وَقَالاَ: يَا رَبَّنَا، إنَّ عَبْدَكَ قَالَ مَقَالَةً، لاَ نَدْرِي كَيْفَ نَكْتُبُهَا؟ قَالَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ عَبْدُهُ ـ: مَاذَا قَالَ عَبْدِي؟ قَالاَ يَا رَبِّ، إنَّهُ قَالَ: يَا رَبِّ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا يَنْبَغِي لِجَلال وَجْهِكَ وَعَظِيمِ سُلْطَانِكَ، فَقَالَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ لَهُمَا: اكْتُبَاهَا كَمَا قَالَ عَبْدِي، حَتَّى يَلْقَاني فَأَجْزِيَهُ بِهِ.)
بنده‌ای از بندگان خدا صفت‌: پروردگارا، تـو را حمد و سپاس‌، آن حمد و سپاسی که شایسته‌ي مقام و جلال تو است و درخور بزرگی قدرت تو. ایـن گفته دو فرشته‌ي (‌مامور ثبت اعمال‌) را بـه دشـواری انـداخت و آنـان را دچـار مشکـل کرد کـه چگونه پـاداش ایـن گفتار را بنویسند. به سوی خدا بالا رفتند و گفتند: پروردگارا، بنده‌ای سخنی بر زبان آورده است که نمی‌دانیم به چه نحوی پاداش آن را بنویسیم‌. خداوند فرمود: - گرچه خود بهتر از هر کسی می‌دانست که بنده‌اش چـه گفته است - آنچه را که بنده‌ي من گفته است چیست‌؟ 
گفتند: پروردگارا او گفته است‌: تو را حمد و سـپاس‌، چنانکه شایسته‌ي جلال تو و بزرگی قدرت تـو است‌. پروردگار بدانان گفت‌:همانگونه کـه گفته است‌، آن را یـادداشت کنید تا آنگاه که به سوی من برمی‏گردد و من پاداش آن را بدو خواهم داد.

با حمد و سپاس رو به درگاه خداکردن‌، نمایانگر احساس درونی مسلمان است‌که همین که به یاد خـدا افتاد - چنانکه‌گفتیم - در وجود او پیدا می‌گردد و بر لبانش نقش می‌بندد. اما بخش دوم آیه یعنی (رَبِّ الْعَالَمِينَ) نمایانگر زیر بنای انـدیشه‌ي اسلامی است‌. زیرا پروردگاری مطلق و جهان شمول‌، یکی از اصول کلیات عقیده‌ي اسلامی است ... و (رَبِّ) عبارت از مالک متصرف می‏‎باشد، و در لغت بر آقا و بر متصرف و دست‌اندرکاری اطلاق می‌گردد که به امر اصلاح و پرورش مشغول باشد ... تصرف و دست‌اندرکار بودن برای امر اصلاح و پرورش هم شامل جهانها و جهانیان - یعنی همه‌ي پدیده‌ها - می‌گردد. و خداوند متعال هم‌، دنیا را نیافریده است تـا پس از آفریدن‌، سرگشته و ویلان رهایش سازد و هیچگونه دخل و تـصرف و نظارتی بر آن نداشـته باشد. بلکه برعکس، تـحت سرپرستی خداونـدی که پـروردگار جهانیان است نگهداری و مواظبت می‌گردد، و همیشه میان آفریدگار و آفریده‌ها، در هر زمـانی و در هر حالتی‌، ارتباط ناگسستنی و همیشگی برقرار است‌.
الوهیت و پروردگاری مـطلق‌، دو راهه‌ای است مـیان یکتاپرستی‌کامل و شامل‌، و میان تاریکی و ظلمتی‌که از عدم وضوح و پیدا نبودن اصل این حقیقت بگونه‌ي قاطعانه‌، سرچشمه می‌گیرد و هویدا می‌شود. چه بسا بوده است‌که مردم اعتراف به خدای هسـتی‌بخش و یکتای جهان را با اعتقاد به تعدد خدایانی‌که در زندگی فرمانروائی دارند، در یکجا با هم‌گرد آورده‌اند و چنین عقیده و باوری شگفت‌آور و خنده‌دار بنظر می‌رسد، ولی چنین چیزی بوده است و پیوسته نیز خواهد بود. 
این قرآن کریم است‌که درباره‌ي ‌گروهی با ایمان روایت می‌فرماید که راجع به خدایان‌گوناگون خود می‌گفتند: 
)مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى). 
ما آنها را پرستش نمی‌نمائیم (‌بعنوان اینکه آفریدگاران ما هستند) بلکه آنـها را تـنها بدین خاطر پـرستش می‌نمائیم تا ما را به خدا نزدیک گردانند. (زمر/٣) 
همانگونه که درباره دسته‌ای از اهل‌کتاب فرموده است‌: 
(اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ)٠
بجز خدا، کشـیشان و راهـبان خود را نـیز بـه عنوان خداوندگارانی پذیرفته‌اند. (‌توبه/٣١) 
روزی که اسلام ظهورکرد، عقائد جاهلیت حکمفرما در کره‌ي زمین‌، همه از خدایان مختلف موج می‌زد و مردم معتقد بودند که اینگونه خدایان‌، خداوندگاران کوچکی هستند که به گمان ایشان درکنار بزرگِ خدایـان و سردسته‌ي آنان‌، به رتق و فتق امور اشتغال دارند. 
لذا تعمیم الوهیت در ایـن سوره‌، و دربرگیری همه‌ي جهانها و جهانیان این پروردگاری‌، دو راهه‌ي میان نظم و نظام‌، و میان هرج و مرج در عقیده است‌، تا اینکه همه‌ي جهانها و جهانیان‌، رو به سوی خدای یگانه‌ای‌کنند، و معترف به سروری و آقائی او باشند، و رنج خدایـان مختلف و ضلالت و سـرگشتگي مـیان خداونـدگاران گوناگون و متفرق را از دوش خود ب